uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Yopiq kanal

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Ko'proq ko'rsatish
2 954
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-2830 kun
Postlar arxiv
سنادیو های ایلیاد خوبه

سنم بالاست یهو‌پنیک میکنم

خب من نباید سورپرایز بشم

توام سوپرایز شدی دیگه

دیگه دیگه ادمین های ما همرو سوپرایز میکنن

تمام مدت حسی که از این سناریو میگرفتم گی بود استریتشو فکر نکرده بو-

چه رابطه اجباری سختی:

تاپ برادر ناتنی باتم بود که از وقتی که مادرش همسرِ پدر باتم شده بود تو خونه ی اونها زندگی می‌کرد، تاپ تو همون چند سالی که پیش اون خانواده بود به باتم علاقه مند شده بود ولی برای تحصیل مجبور میشه به خارج کشور بره، وقتی که برمیگرده متوجه میشه که باتم با یکی از پسرای دوست خانوادگیشون ازدواج کرده. تاپ در ظاهر فرد آروم و صبوری به نظر میومد ولی باتم بارها دیده بود که وقتی کسی نزدیکش می‌شد چطوری اونها رو از کارشون پشیمون میکرد. تاپ که حالا بشدت از این وضعیت عصبی بود شبونه به خونه ی باتم و شوهرش میره و با کشوندن شوهر باتم به پشت خونه بشدت بهش آسیب میزنه؛ باتم که متوجه میشه اگه تاپ کمی دیگه ادامه بده همسرش کشته میشه ازش خواهش میکنه تا اون رو ول کنه ولی تاپ تنها شرط ول کردنش رو جدا شدنشون و ازدواج مجدد باتم با خودش میزاره، باتم چاره ای نداشت قبول میکنه. تاپ که بلاخره به خواسته اش رسیده بود شوهر باتم رو رها میکنه؛ باتم که فکر می‌کرد بلاخره راحت شده سمت شوهرش میره ولی با کشیده شدنش توسط تاپ و بردنش تو اتاق میفهمه که عصبانیت تاپ فرار نیست فعلا خاموش بشه ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow

┆︙Pixie Hallow 」〞 #Straight ┆#Drama ◆ #Romance ◆ ╰─┈┈➤ #Iliad
+1
┆︙Pixie Hallow 」〞 #Straight ┆#Drama ◆ #Romance ◆ ╰─┈┈➤ #Iliad

تاپ برادر ناتنی باتم بود که از وقتی که مادرش همسرِ پدر باتم شده بود تو خونه ی اونها زندگی می‌کرد، تاپ تو همون چند سالی که پیش اون خانواده بود به باتم علاقه مند شده بود ولی برای تحصیل مجبور میشه به خارج کشور بره، وقتی که برمیگرده متوجه میشه که باتم با یکی از پسرای دوست خانوادگیشون ازدواج کرده. تاپ در ظاهر فرد آروم و صبوری به نظر میومد ولی باتم بارها دیده بود که وقتی کسی نزدیکش می‌شد چطوری اونها رو از کارشون پشیمون میکرد. تاپ که حالا بشدت از این وضعیت عصبی بود شبونه به خونه ی باتم و شوهرش میره و با کشوندن شوهر باتم به پشت خونه بشدت بهش آسیب میزنه؛ باتم که متوجه میشه اگه تاپ کمی دیگه ادامه بده همسرش کشته میشه ازش خواهش میکنه تا اون رو ول کنه ولی تاپ تنها شرط ول کردنش رو جدا شدنشون و ازدواج مجدد باتم با خودش میزاره، باتم چاره ای نداشت قبول میکنه. تاپ که بلاخره به خواسته اش رسیده بود شوهر باتم رو رها میکنه؛ باتم که فکر می‌کرد بلاخره راحت شده سمت شوهرش میره ولی با کشیده شدنش توسط تاپ و بردنش تو اتاق میفهمه که عصبانیت تاپ فرار نیست فعلا خاموش بشه ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow

┆︙Pixie Hallow 」〞 #Gay ┆#psycho ◆ #BDSM ◆ ╰─┈┈➤ #Iliad
+1
┆︙Pixie Hallow 」〞 #Gay ┆#psycho ◆ #BDSM ◆ ╰─┈┈➤ #Iliad