uz
Feedback
‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Yopiq kanal

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Ko'proq ko'rsatish
2 954
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-2830 kun
Postlar arxiv
تاپ ، کاپیتان یه کشتی سلطنتی بود که مردم اونو بعنوان قهرمانی که اونا رو از دست دزد های دریایی خبیث نجات میده می‌شناختند. اشراف زاده خاصی که همه مجرمای توی آب های ازاد با دیدن کشتی اون پا به فرار میذاشتن. باتم به عنوان یه دزد دریایی دشمنای زیادی برای خودش داشت. روحیه رقابت پذیرش باعث شده بود همه چیز رو به چالش بکشه. به قدری شهر رو غارت کرده بود که مردم کاری جز دعا کردن برای دستگیر شدنش توسط تاپ نمیتونستن بکنند. البته چیزی که مردم هرگز تصورش رو هم نمیکردند این بود که قهرمانشون و اون دزد دریایی حیله گر زمان زیادی بود که باهم رابطه داشتند. باتم از افشا شدن این حقیقت و تحقیر شدنش توسط بقیه رقباش می ترسید، تاپ هم از ترس باتم خبر داشت، ولی چه میشد کرد، تاپ از عصبی کردن باتم لذت می‌برد و دیگه بیشتر از این هم نمیتونست صبر کنه تا به بقیه نشون بده باتم تمام و کمال مال اونه. نقشش رو وقتی عملی کرد که اونا داشتند تن یه تن توی کشتی تاپ باهم می‌جنگیدند و خدمه دورشون کرده بود همونطور که باتم شمشیرش رو به سمت تاپ نشونه گرفته بود و تهدید میکرد تا برای زندگیش التماس کنه تاپ پوزخند کجی زد ،یه تای ابروشو بالا داد و با صدایی رسا و پر از لذت پرسید
- اوه عزیزم،الان میخوای بهت التماس کنم؟نکنه یادت رفته دیشب تو بودی که توی تختم با صدای دوست داشتنیت بهم التماس میکردی که بهت رحم کنم ؟
‌ ‌ ‌ t.me/PixieHalllow 〞#Gay
‌፥ ⛴ ˖ #Drama ,#Strife

‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #Achlys ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ
+1
‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #Achlys ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ

یه عالمه توت فرنگی میدی بهش؟

عه فاصله افتاد بین عکسش😂

تاپ یه رییس مافیای قدرتمند بود که چندسالی بود با باتم که یکی از افسر های fbi بود قرار میزاشت،اونها هر دو به شغل های هم اهمیتی نمیدادن و بیشتر روی عشقی که قلب هاشون رو به هم متصل کرده بود تمرکز کرده بودن. باتم همیشه تو سازمان سعی میکرد تمام مدارک مربوط به عملیات ها و باند تاپ رو از بین ببره اما تو اخرین ماموریتشون وقتی داشت مدرکی رو از بین میبرد توسط یکی از همکاراش دیده میشه و پیش رئیس هاش لو میره، باتم که توسط یکی از دوست هاش از موضوع باخبر میشه سریع با دادن پیام ناشناسی از تاپ میخواد به پناهگاهش بره و خودش هم با فرار کردن از کشور جایی نامعلوم مخفی میشه.. بعد از چندسال تاپ با پیدا کردن چندتا نشونه بلاخره کلبه ای که باتم داخلش مخفی شده بود رو پیدا میکنه، و با رسیدن به کلبه و دیدن باتم تنها جمله ای که میتونه بگه رو زمزمه میکنه
-بلاخره قلب گمشده ام رو پیدا کردم
‌ ‌ ‌ t.me/PixieHalllow 〞#Gay ‌፥ 🖤 ˖ #Mafia ,#Romance

‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #Iliad ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ
+1
‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #Iliad ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ

تو گروه کمی رولای دارک میریم تاپی که بخواد خشونتشو خالی کنه؟؟؟ عضوگیری داریم برای سناریو جدید تاپی میخوایم که کمی خشن باشه @Kiiliiian بیایید پی 🍓

رول توهم نیست ، زمان بندی و نظم داده شده

گپ رول گروهیمون ممبر میگیره حیلی محدود عضوگیری داریم شرایط ورود: وقتتون تا حد امکان آزاد باشه و خسته بی حوصله نباشید شرایط ثبت: اسم رولتون ،سن خودتون و چند ساله پلیر هستید تو پی وی بهم بگید @Kiiliiian
از اونجایی که یکم سناریو ها دارک عه ، پوزیشن تاپ که خشونت بلده هم بیاد

تاپ یه پسر سیاه و سفید و بی رنگ بود ، اون ظاهر ترسناک و چشمایی که تو تاریکی برق میزد از زمان بچگی باعث میشد خانوادش ازش بترسن ، اونا طردش کردن و تاپ توی تنهایی خودش به قدری پیشرفت کرد که یه آژانس سرگرمی فیک ساخت ، اون آژانس به اسم جذب کارآموز و بهترکردن زندگیشون ، هنرجوهای تازه کار رو برای تست به خونه تاپ میفرستاد ولی دیگه هیچ وقت پیدا نمیشدن ، تمام این مفقودی ها جزو افرادی بودن که بیخانمان ، یا بی‌سرپرست بودن و کسی نبود گزارش مفقود شدنشون رو بده باتم که تازه خانوادشو توی تصادف از دست داده بود به خاطر نراقبت از برادرش مجبور بود دنبال کار بگرده و جی بهتر از یه آژانس سرگرمی که رایگان کارآموز تربیت میکنه و فکر میکرد درآینده ایدل مشهوری میشه اون طبق برنامه ، به خونه تاپ میره ولی با مردی سیاه که تو سایه قایم شده روبه رو میشه ، باتم این مدت بدجوری تحت شکنجه های تاپ قرارگرفته بود و خنده های عصبی اون مرد براش تبدیل به تروما شده بود ولی به خاطر برادرش و گزارش مفقودیش پلیسا بعد از تحقیق تونستن باتم رو از اون منجلاب خلاص کنن ولی جمله اخر تاپ باعث شد باتم دیگه نتونه شبا بخوابه - اونا نمیتونن منو نگه دارن ، منتظر باش تو یه شب بارونی میام سراغت ‌ ‌ ‌ t.me/PixieHalllow 〞#Gay
‌፥ 🖤 ˖ #BDSM ,#Dark

‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ
+1
‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #MySelf ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ

ممبرای جدید نظر بدید ،امشب باب میل شما سناریو میزارم

سناریو چی بزارم؟
Anonymous voting

بچه ها این چنل مربوط به گپ رول گروهی چنل پیکسی عه و رولایی که توش قرار میگیره ، بخشی از رولاییه که بچه ها تو گروه میرن

اونایی که دنبال شات رولن برای بهتر شدن ، بخشی از رول ارائه داده میشه ، پیتونید بخونید @togetherstyle

خیلی ببخشید یه سوال جدن شماها سناریو هارو از ته جایی که ما تموم میکنیم شروع میکنید که الان میپرسید ادامشو چجوری باید بریم؟؟؟؟ ناموسا از تهش استارت میزنید؟؟؟ سناریو رو باید از اولش شروع کنید رول رفتن خدایی این چه سوالیه میپرسید سناریو سداند تاحالا ندیدید؟ سناریویی که یکیشون بمیره تاحالا ندیدید،؟ همشونو از جایی که طرف میمیره استارت میکنید؟ خدایی؟

باتم،پرنسس بریتانیای کبیر و تک دختر شاه بود.دختری با چشم‌های تیله‌ای و کشیده،پوستی به سفیدی برف و موهای مشکی بلند. بیشترین تایم از روزمره‌گیش رو صرف وقت گذروندن توی باغ گل‌ های رز میکرد و اونجا آوازی به لطافت همون گلبرگ‌ها،برای رز های سرخ میخوند. تاپ،ژنرال معروف پادشاه و فرمانده نظام،معشوقه پرنسس بود و هرروز به روی موهای اشراف‌زاده‌ی محبوبش،رز های سرخ و کوچک‌ میذاشت. درست بعد از فرا رسیدن زمان ازدواج پرنسس،پرنسس دست رد رو به سینه تمام خاستگارانش زد و با وجود مخالفت های شدید پدرش،زن ژنرال محبوبش شد. پرنسس از سلطنت و خاندان سلطنتی طرد شد و برای زندگی با کسی که عمیقا عاشقش بود،به خارج از شهر رفتن و توی حومه،ساکن شدن. مدت زیادی از ازدواجشون نگذشته بود و هنوز جوونه‌ی عشقشون تازه بود و زندگی و ایام،به کامشون بود. یکی از شب‌هایی که پرنسس‌ طرد شده تخت رو برای خواب طلایی با شوهرش آماده میکرد،شیپورچی های شاه سر رسیدن و برای انجام عملیات فوری،چیزی که این اسمش بود،ژنرال رو با خودشون و توی لباس فرم بردن.اما اونشب،دم دمای صبح،خبر به قتل رسیدن ژنرال توی سر تا سر شهر ها پیچید. پرنسس طرد شده که حالا یه عروس سیاه‌پوش بود،به عنوان آخرین درخواست از پدرش خواست تا بدن بی‌جون همسرش رو،روی گل های رز به خاک بسپرن. ‌ ‌ ‌ t.me/PixieHalllow 〞#Straight
‌፥ ❤️‍🩹 ˖ #SadEnd ,#Ryal