𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Yopiq kanal
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Ko'proq ko'rsatish2 954
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-2830 kun
Postlar arxiv
باتم همیشه ارزو داشت یه پرنسس باشه و برای این ارزوی پیش پا افتاده شب های زیادی رویا پردازی کرده بود، ولی برخلاف ارزوش پارتنرش فرد تاکسیکی بود که تقریبا زندگی باتم رو به جهنم تبدیل کرده بود ولی بخاطر رفتار های ضد و نقیضش باتم وابسته اش شده بود، تاپ رئیسِ پارتنر باتم بود و تو مهمونی های شرکت ، باتم رو دیده بود و تو مدت زمان کمی اون دختر کوچولو تو قبلش نفوذ کرده بود، تاپ نقشه ای میکشه و پارتنر باتم رو به دفترش میکشه و از قصد اغواش میکنه و وقتی پارتنر باتم گول تاپ رو میخوره تاپ با سرنگی اون رو بیهوش میکنه، تاپ از این کار فقط نیاز به فیلمش داشت و با کمی دستکاری تونست چهره ی خودش رو مخفی کنه و اون رو با شماره ناشناسی برای باتم بفرسته ، باتم که دیگه از پارتنرش نا امید شده بود بالاخره باهاش کات میکنه و این بحث داخل شرکت تاپ اتفاق میفته، تاپ که تمام دعوا رو از دور شاهد بود بعد از رفتن پارتنر باتم که حالا به اکسش تبدیل شده بود فرصت رو غنیمت میشمره و نزدیک باتم که بشدت ناراحت بود میشه و شروع به دلداریش میکنه، باتم از فشار روانی و گریه هاش بالاخره تو بغل تاپ به خواب میره و تاپ زمزمه ای میکنه که نسون میده قرار بود باتم از این به بعد متعلق به اون باشه.
-از این به بعد تو پرنسس قلب منی پری کوچولوی من" t.me/PixieHalllow 〞#Gay ፥ 🌻 ˖ #Romance ,#Drama
تاپ یه خوناشام اصیلی بود که سال ها دور از تمدن انسانی زندگی کرده بود و حالا از این وضعیت خسته شده بود، اون از زمزمه های افرادی متوجه میشه تو لندن گروهی خوناشام در بین مردم زندگی میکردن، تاپ برای رفتن به اون گروه به لندن سفر میکنه و با کمی دنبال کردن شایعه ها بلاخره مکان اون گروه رو پیدا میکنه، تاپ اول با هدف فقط دوستی وارد اون گروه میشه و باهاشون معاشرت میکنه ولی در اصل قصد رهبری اون گروه رو داشت، باتم رهبر اون گروه بود که در چشم باقی افراد پوزیشنش تاپ بود و کمی سرد و خشک بود، تاپ متوجه ی این میشه تنها راه رسیدن به هدفش باتمه، اون کم کم به باتم نزدیک میشه و در اخر شبی که هیچکس جزو اونها تو خونه نبود با مست کردن باتم اون رو به تختش میکشونه و گردن باتم رو پر از مارک هاش میکنه. فردای اون روز تاپ با صدای رسای همه رو صدا میزنه و با کشیدن باتم بغلش سر باتم رو کج میکنه و مارک هاش رو نشون همه میده
"حالا رهبرتون متعلق به منه و همه چیز اون حتی این گروه به من میرسه پس از این به بعد من رهبر شمام"باقی افراد گروه بشدت از اینکه باتم که در نظرشون فردی خشک بود حالا مشخص شده باتمه شوکه بودن ولی تایید باتم اجازه ی اعتراض رو به کسی نداد . t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ ❤️🩹 ˖ #Vampire ,#Fantasy
تاپ یه بازیگر مشهور بود که برای کمتر قرار گرفتن تو سوژه ی خبرنگار ها به حومه ی شهر نقل مکان میکنه، ساختمونی که تاپ داخلش ساکن شده بود تو طبقه ی اول مغازه ای بود که باتم اونجا ابنبات فروشی داشت ، مغازه ی باتم پر از رنگ های پاستیلی بود باتم یه لیتل برت بود که با دیدن تاپ روش کراش میزنه ، باتم سعی میکنه با کارهاش توجه تاپ رو جلب کنه ولی نمیدونست که تاپ یه برت تیمرعه حرفه ایه که متوجه ی رفتار های باتم شده بود، باتم یه روز به بهونه ی اینکه از جایی افتاده از تاپ میخواد تا کمکش کنه و به بیمارستان ببرتش.
تاپ که قصد باتم رو فهمیده بود بهش میگه که چیز خاصی نیست و با یه ماساژ درست میشه و شروع به ماساژ دادنش میکنه ولی کم کم لمس هاش بی پروا تر میشه و باتم اختیار ناله هاش رو از دست میده و حتی متوجه نمیشه تاپ کی اون رو به رد روم مخفیش میبره تا تلافی رفتار های این مدت رو سرش دربیاره.
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🍭 ˖ #Hard ,#Drama
