𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Yopiq kanal
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Ko'proq ko'rsatish2 954
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-2830 kun
Postlar arxiv
https://t.me/c/2206033842/9607
بابای من شبیه این دادی سارد و خشناس
یه شب از اتاق اومدم پایین
از کنار اتاقشون رد شدم برم تو آشپزخونه
آب بخورم شنیدم ننه ام به بابام میگفت پسر کوچولوم نمیخواد بخوابه؟!)))))
https://t.me/c/2206033842/9611
بابای من ددی سرد و خشن بود
کلا همه به کتفش بودیم غیر از مامانم
البته واسه اونم سردوخشن بودا
ولی سرد و خشن عاشق✨
نه بابا ، بابام خیلی لوسه .
از این ددی هاست که همه تو خانواده ازش حساب میبرن ولی برا مامانم لوس میشه:
https://t.me/c/2206033842/9609
حال بهم زن باشه شاید اما به خدا بهتر از اینه که هیچوقت حتی تو ی اتاق نخوابیده باشن و کلا درحال تیکه تیکه کردن هم باشن🔥
دیشب برای اولین بار پیش مامان و بابام خوابیدم . بعد یه ربع بابام اینجوری کرد:
بابام: عزیزم .. خوابم گیر کرده
من: یعنی چی؟
مامان چشم میچرخونه و بلند میشه: هیچی بابا
من: نههه الان یعنیچیکارش میکنییی؟؟؟
مامانم پشت بابام میشینه و شروع میکنه ماساژ دادن کمر و موهاش*
من: 👀
بابام بعد ده دقیقه: 💤💤
مامان: خب شوهرمو خوابوندم دیگه سرصدا نکنید
همچنان من: 👀
پدر و مادر باتم سالها قبل از هم جدا شده بودن و باتم دور از مادرش پیش پدرش زندگی میکرد اما با به وجود اومدن مشکلاتی برای پدرش مجبور به نقل مکان به خونه مادرش که چند وقتی بود با تاپ ازدواج کرده بود میشه.
چند روز اول داخل خونه ی تاپ کاملا معمولی میگذره ولی یه شب که تاپ بی خواب شده بود تصمیم میگیره کمی داخل خونه قدم بزنه که به محض رد شدن از کنار در اتاق باتم متوجه صدای ناله های خفیفی از اتاق میشه و برای همین از داخل گوشیش دوربین اتاق باتم رو چک میکنه و متوجه باتمی میشه که روی تخت در حال بازی با خودش بوده . دیدن اون صحنه برای تاپ جرقه ای داخل مغزش نیشه تا از سرگرمی جدیدش استفاده کنه.
ㅤ ፥ t.me/PixieHalllow ˖
