𝘽𝙡𝙪𝙚 𝙎𝙥𝙧𝙞𝙣𝙜(آپ جیوون)✨️
Kanalga Telegram’da o‘tish
I translate my favourite Fics, One-Shots and Multi-Shots here! ( mostly Jayhoon and Heejay) Hope you enjoy them! If you have anything to say. @Myoneandonlyunitbot
Ko'proq ko'rsatish322
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+67 kun
+3230 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
𐙚
ꫂ❁ 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒏𝒆𝒙𝒕 𝒅𝒐𝒐𝒓
ꫂ❁ 𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒: Hoonjay
پارک سونگهون، کاپیتان تیم هاکی، یک دفعهای از تیم میره. دست بچشو میگیره، شهر رو ترک میکنه و تو جایی ساکت و آروم ساکن میشه که غمش رو فراموش کنه. اما چرا شبا وقتی از پنجرش به بیرون زل میزد، فقط اتاق خواب همسایهی جذابش، جونگسونگ، به چشمش میومد؟𝑁𝑜𝑤 𝑟𝑒𝑎𝑑→ Chapter ELEVEN¹¹ ⋆˚✿˖° 𝘢𝘯𝘰𝘯 #LND ───ʚ˚ɞ ─── @auhypen 𓂃 ٠࣪ ִֶָ☾.
اینجوری نگو دورت بگردم مننن
همین که بهش فرصت دادی خوندی و حتی نظرم دادی کلی ارزش داره برامم🥺🩷✨
سلام جوجوی من🐣
خوشحالم که مود پسند بوده
حقیقتش برنامه جیوون نداشتم داستانش جذبم کرد
شلامم شلاممم خسته نباشی بانوو
خیلی ممنون که اولین فیکشن جیوون منو انقدر قشنگ استارت زدیی🩷🩷
فعلا پارت اول بود و هنوز خیلی حدسی درمورد بقیه ش ندارم اما خیلی سوییت و نازه😭 کل مدتی که میخوندم صدای جونگوون که میگه جی هیونگ تو مغزم بوددد
نمیدونم تناسخه یا دژاووعه یا چیز دیگه ولی خیلی بامجههه بودد😭 مخصوصا وقتی جی هم حس دلتنگی داشتتتت
ببخشید شاید متنم کوتاه باشه چون هنوز چیزی دستگیرم نشده ولی منتظر بقیه ش میمونممم🩷🩷🩷
شیرین عسلم جز منشن کردن قسمت های مورد علاقش تک تک کوت هایی که یاداوری شده براشم نوشتههه
جونگوون به اجتنابناپذیر بودنِ چیزهایی که هیچ پایه و اساسی ندارن، باور نداره. نتیجهها با تلاش به دست میان و حتی اون موقع هم هیچ نتیجهای تضمینشده نیست. یه ذره شانس، یه اتفاق ناگهانی یا یه تراژدی غیرمنتظره میتونه همهچیز رو عوض کنه. پس هیچچیز اجتنابناپذیر نیست. جز جونگسونگ.-او مانند تکه ای از روحم همیشت اینجاست.
چیزی که مدتهاست توی بدنش خاموش و خفته بوده، میخزه سمت قلبش، راهش رو به سمت ریههاش باز میکنه و توی معدهش فرو میره؛ و با اینکه باعث میشه حس کنه نمیتونه نفس بکشه، برای اولین بار احساس میکنه واقعاً داره نفس میکشه.-مثل اینکه همیشه اینجا بوده است،همیشه در قلب من زندگی می کرده. |با من مخالفت کن
شاید یه زمانی میشناختمت. ارواحش همهجا دنبالش بودن. و اون رو توی یه حس دائمی از دلتنگی نگه میداشتن. یه حس دائمی از نبودن. روزهای بد، انگار استخونهاش از داخل خالی شده بودن و دندههاش به هم میخوردن، در حالی که ریههاش از شدت حسرت برای گریه کردن به خودشون ضربه میزدن. کجا رفتید؟ چرا فقط من موندم؟ دلم براتون تنگ شده. دلم براتون تنگ شده. دلم براتون تنگ شده. جونگوون حتی اسم هیچکدوم از ارواحش رو هم به یاد نمیآورد. شاید همین بیشتر از همه اذیتش میکرد.-چرا دلخوشی های زندگی ام را کامل به یاد نمی آورم؟ -شاید اگر یادت می آمد دیگر خوش نمی بود. -شاید،اما برای درک همین هم باید به یاد اورد. |هوانورد
جونگوون الان بهتر میدونه. آدم نمیتونه خودش رو شکسته صدا کنه وقتی از اولش هم کامل نبوده.-اگر اندوهگین در برابرت بیاستم و برایت از رنج بگویم،تو چه خواهی فهمید؟چنان چه که اگر برای تو از جهنم بگویم،تو گرما و دردناک بودن ان را درک خواهی کرد؟ |فرانتس کافکا
اما وقتی پسر سرش رو میچرخونه و بهش نگاه میکنه، تیزی نگاهش باعث میشه اون حس دلتنگی نابجا دوباره توی سینهی جونگوون شعله بکشه؛ از گلوش بالا بیاد و روی نوک زبونش جمع بشهدر دلش ناگهان خلاء بزرگی ایجاد شد. احساسی تیره و تار، تنهایی رنج آور و بی اعتنائی آمیخته به غرابت به دلش راه یافت. |جنایت و مکافات
دقیقا؟
جونگسونگ توی هر زندگی وون یه جوری وجود داشته
حتی نسبت و سرنوشت های متفاوت داشتن
اما همیشه یه جایی از زندگی مسیرشون به هم گره خورده
سلام و درود. اولین جیوون چنل واقعاً پرقدرت شروع شد؟
همونطور که وون گفت هیچی براش جز جونگسونگ اجتنابناپذیر نیست. انگار علاوه بر این زندگی، روح جونگوون توی زندگیهای مختلفش بالاخره به یك طریقی جی رو پیدا میکرد مهم نیست کدوم زندگی باشه.
و من چقدر خوشم میاد از این ژانر.
