𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧
Kanalga Telegram’da o‘tish
یـہ روح گمشـدهم کـہ هیچکس دنبالش نیومـد… پسخودموتو𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧جا گذاشتم، شبیـہ قهوهے سردے کـہ یـہ عمر رو میز مونـد؛ تلخ، تنها، بیصـدا… فـقط نوشتم، چوט دیگـہ خستهم از صـدا زدن ! سولے | 𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧
Ko'proq ko'rsatish187
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-2230 kun
Postlar arxiv
187
Repost from 𝐒𝐞𝐥𝐢𝐫𝐚𝐡
منو دیگه حتی از خودمم نپرس چون من حتی خودمو نمیشناسم دیگه، این آدم پر شده از ورژنایی که هیچکس دنبالش نبود، تک و خالص اما اون دنبال یه آدم پر شده از دروغ و نیرنگ و تظاهر بودن چیزی که من نبودم حالا من موندم و ورژنایی که خرج کسایی شد که لیاقتش رو نداشتن، شدم تنها و پوچ انگار تهیتر از تهیم، خالیه خالی، خسته و ناامید، خودم را به دنبال خودم میکشم اما به هیچ میرسم دوباره و فقط سایهای کمرنگ از من باقی میمونه.
