197
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-67 kun
+1930 kun
Postlar arxiv
197
این طوریه که رو یکی کراش داری در حالی که به نظر میاد اونم یه جورایی ازت خوشش میاد، ولی یه جورایی هم نه خودت هم نمیدونی داری توهم میزنی و زیادی از رفتارهاش برداشت می کنی یا واقعا قضيه به علاقه ی آروم و تدريجيه (slow burn) و شاید با گذشت زمان بیشتر بشه و شاید هم اصلاً اون واقعاً دوستت نداره.
197
دوران غارنشینی طلاییترین دوران زندگی انسان بوده. آتیش روشن میکردن، رو دیوار کسشر میکشیدن، زیاد حرف نمیزدن، هرشب کباب میخوردن و طرف حسابشونم نهایتا گرگی، خرسی چیزی بوده، نه یه سری انسان زبوننفهم خارکسه.
197
در طول روز خودمو مشغول میکنم با درس و باشگاه ولی امان از شب. وقتی شب میشه انگار فکرت منتظر بوده یه جوری خودشو از لابهلای اینا بکشه بیرون و بگه هی من هنوز هستم.. همیشه، توی روز بخوای جلومو بگیری شب میام یقه اتو میگیرم و پرتت میکنم به همون دلتنگی که داشتی...
197
نه تونستم بدستش بیارم نه تونستم از دوست داشتنش دست بردارم فقط دارم از فکر کردن بهش زجر میکشم و اذیت میشم.
197
من شهریور پارسال با من شهریور امسال تنها فرقی که داریم اینه که باهات حرف میزدم و بودی ولی الان حتی نمیدونم حالت چطوره..
197
میتونم بدون تو زندگی کنم، شیش ماه، یه سال، پنج سال و حتی یاد گرفتم که چطور بهت فکر نکنم. ولی هروقت چشمم به عکست میافته یا یه چیزی که منو یاد تو میندازه میشنوم ، یهو همه چیز از جلوی چشمام رد میشه و فقط سوالم اینه که «واقعا من کجای راه رو اشتباه رفتم؟».
197
وضعیت زندگی طوریه که روان که برامون نمونده ، جسممون هم تحت تاثیر اینا آسیب میبینه چند سال دیگه قراره چی از ما باقی بمونه..
