417
Obunachilar
-224 soatlar
-17 kun
-1130 kun
Postlar arxiv
یجایی دیگه خسته میشی، میبُری..
اون موقعس که دیگه سرتو میگیری رو به قلبت میگی خفه شو!
مغز لعنتیتو میندازی جلو..
بعد دیگه ازونجا به بعد،
خودتم نمیشناسی دیگه خودتو:)
زیادی درکتون کردم. خسته شدم. دیگه نمیخوام درک کنم. حوصلم نمیکشه مراقبت از روحیه شما رو. فوقش میشم مثل خودتون...
یکی از ویژگیهای بارز من اینه که
انقدر حساسم که متوجه هر تغییر کوچیکی تو لحن، مکالمه، نگاه کردن، رفتار، عدم علاقه بقیه میشم و به شدت به دل میگیرم
آدمی که تو بچگیش خودش به خودش اِملا میگفت خیلی وقته فهمیده که نباید از کسی انتظار داشت🤌🏻😅
ولی بعد تو دیگه کسی بهم نگفت نقاشیات قشنگه...
دیگه کسی نگفت بازم نقاشی بکشم...
دیگ کسی نگرانم نشد وقتی دیدن دیگه نقاشی نمیکشم:)
انگار دیگه نقاشی کشیدن و کتاب خوندن و اوریگامی درست کردنم و تو یه بخشی از گذشته دفن کردم و تو خودم کشتمش....
🖤🦋
نصیحت امشب :
پای کسی بمونید که قیمتتون بدونه !
بدونه چقدر با ارزش و مهمید
عین یه اشغال باهاتون برخورد نکنه و بعدش که کارش تموم شد پرتتون کنه یه گوشه
بهتون احترام بزاره براتون وقت بزاره ؛ درکل صد خودشو هر اندازه ای که هست براتون بزاره.
خودتون گول نزنید بعدا پشیمون میشد....
