𝐄𝐋𝐄𝐕𝐄𝐍 𝐒𝐓𝐔𝐃𝐈𝐎
Kanalga Telegram’da o‘tish
◈ طراحی انواع بنر رمان ◈ ساخت پک استیکر اختصاصی ◈ تولید ویدئوهای AI برای رمانها ◈ طراحی تصاویر شخصیتهای داستانی ✦ سفارشات کاملاً اختصاصی و باکیفیت ✦ 📩 ثبت سفارش از طریق پیام خصوصی @I0430I
Ko'proq ko'rsatish339
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-97 kun
-5030 kun
Postlar arxiv
بدنـ💢ـم از حرڪات دستش داشت مےلرزید🍆🥵 با یه دستش داشت تندتند ڪ/ـلیتوریسم روپسره عاشق زنداداشش میشه وماساژمےداد❌️💦 یه دست دیگهاش رو گذاشته بود روی دهنم. چشمامو توی چشمش دوختم ڪه با نیشخندی گفت: _ ازت خواستم به زیرخ/ـوابم بشے ڪه واسم وارث بیاری، درسته؟!🔥 دستش از حرڪت ایستاد ڪه فڪر ڪردم دست از سرم برداشته، ڪه یهو ڪ/ـیر❌️💦 ڪل/ـفتش رو تا قسمت بی/ـضه وارد وا/ـژنم ڪرد🩸🔥 _ تازه اولشه، عشق سڪ/ـسےمن...‼️ بدنم همون لحظه منقبض شد و خواستم جیـ🫦ـغ بڪشم ڪه دو از انگشتاشو ڪرد تویدهنم🍑🥵 و ڪنار گوشم لب زد: _ زود باش واسه انگشتم س/ـاک بزن تا بتونی درد جــ💦ــر🤤خوردنتو تحمل ڪنے.🔞
https://t.me/roman_narvin https://t.me/roman_narvin https://t.me/roman_narvin
_ وقتے رئیست داره داخلت تل/ـمبه میزنه، جیـ🎭ــغ بزن و التماسم ڪن دلویــ🥵ــن🔥 انقدر محڪم خودشو داخلم‼️سک/ــس وحشے رئیس مافیا با زیردستش،مےڪوبید🍑💢 ڪه، حتے نمےتونستم حرف بزنم و فقط ناله مےڪردم💦 _ انقــدر مےڪنمت🔞 ڪه مثل یه سگ خوب، به حرف صاحبت گوش ڪنے‼️🍒 فقط تونستم لب بزنم _ عــــــآه...لطفا...دانته! دارم پاره مےشم🤤💦
_ وقتے رئیست داره داخلت تل/ـمبه میزنه، جیـ🎭ــغ بزن و التماسم ڪن دلویــ🥵ــن🔥 انقدر محڪم خودشو داخلم🍑‼️سک/ــس وحشے رئیس مافیا با زیردستش،مےڪوبید🍑💢 ڪه، حتے نمےتونستم حرف بزنم و فقط ناله مےڪردم💦 _ انقــدر مےڪنمت🔞 ڪه مثل یه سگ خوب، به حرف صاحبت گوش ڪنے‼️🍒 فقط تونستم لب بزنم _ عــــــآه...لطفا...دانته! دارم پاره مےشم🤤💦
_ وقتے رئیست داره داخلت تل/ـمبه میزنه، جیـ🎭ــغ بزن و التماسم ڪن دلویــ🥵ــن🔥 انقدر محڪم خودشو داخلم🍑‼️سک/ــس وحشے رئیس مافیا با زیردستش،مےڪوبید🍑💢 ڪه، حتے نمےتونستم حرف بزنم و فقط ناله مےڪردم💦 _ انقــدر مےڪنمت🔞 ڪه مثل یه سگ خوب، به حرف صاحبت گوش ڪنے‼️🍒 فقط تونستم لب بزنم _ عــــــآه...لطفا...دانته! دارم پاره مےشم🤤💦
────────── · · · · ✦میـراثخون🩸
منو به دیـوار🔥چسبونده بود و لوله اسلحهروفروڪرده بود توی دهنم🎭با دست دیگهاش تندتند ڪلیتوریسم رو ماساژ میداد❌️💦 _ بجنب دِلویــن، اگه نمےخوای بمیری، بزارآباز این سو/ـراخ بیچارت بیرون بپاشه‼️🍑 چون اسلحه توی دهنم بود، فقط مےتونستم ناله ڪنم🔥🔞ڪه دوبـ💢ــاره صداش اومد : _ شاید سو/ــراخ💦 خےسِت🥵انگشتامو مےخواد⁉️ چشمام درشت شد، ولے قبلاز اینڪه واڪشے نشون بدم، وحـ🔥ـشیانه🔞سهتا ازانگشتاشرو وارد سو/ــراخداغم❌️🥵ڪرد📛ڪه جیغرفت بالا ولے اون...
2 deleted accounts has been removed from this group 🚫👻
🤖 Prevent spam bot using @GateShieldBotس/ـڪس❌️💦با رئیس مافیــا روی میز🥵🔥
سنگینے بدنش رو روی تنم انداخت🔥 _ فڪر مےڪنے دیـگه منو ڪامل شناختے؟ سرش رو توی گودی گردنـم فرو برد و نفس عمیقے ڪشید. گرمای🥵🔥نفسش ڪنار گوشم پخش شد و لرز نامحسوسے به جونم انداخت. _ حق با توئه، دلویـن... من تو رو مےخوام... نوک بینیش به لاله گوشم خورد و صداش آرومتر، اما سنگینتر از قبل ادامه پیدا ڪرد. _ اما نه اونجوری ڪه تو توی ذهنت ساختے...⛔️ ڪلماتش زمزمهوار توی گوشم نشست؛ مبهم، تاریـک و به شڪلے عجیب ناآرامڪننده.💔🚬 _ روی همین میز، غرورت رو میشڪن...❌️🔥 نگاهش و مستقیم تو چشمم دوخت _ انقدر داخلت میڪوبم 💦ڪه مثل یه عروسک ڪوچولو، حرفگوشڪن بشے‼️
🔥اونا دارن رولت روسے بازی میڪنن، ولے پسره بجای اینڪه👺اسلحہرو روی سرش بزاره اونو فـ🧨ـرو میڪنه داخل وا/ـژن❌️💦 دختره و میگه🥵...🔞زود بـــزن روی لینک❌️🫢↶
https://t.me/+s1UX-41yjq05ZThk
س/ـڪس❌️💦با رئیس مافیــا روی میز🥵🔥
سنگینے بدنش رو روی تنم انداخت🔥 _ فڪر مےڪنے دیـگه منو ڪامل شناختے؟ سرش رو توی گودی گردنـم فرو برد و نفس عمیقے ڪشید. گرمای🥵🔥نفسش ڪنار گوشم پخش شد و لرز نامحسوسے به جونم انداخت. _ حق با توئه، دلویـن... من تو رو مےخوام... نوک بینیش به لاله گوشم خورد و صداش آرومتر، اما سنگینتر از قبل ادامه پیدا ڪرد. _ اما نه اونجوری ڪه تو توی ذهنت ساختے...⛔️ ڪلماتش زمزمهوار توی گوشم نشست؛ مبهم، تاریـک و به شڪلے عجیب ناآرامڪننده.💔🚬 _ روی همین میز، غرورت رو میشڪن...❌️🔥 نگاهش و مستقیم تو چشمم دوخت _ انقدر داخلت میڪوبم 💦ڪه مثل یه عروسک ڪوچولو، حرفگوشڪن بشے‼️
🔥اونا دارن رولت روسے بازی میڪنن، ولے پسره بجای اینڪه👺اسلحہرو روی سرش بزاره اونو فـ🧨ـرو میڪنه داخل وا/ـژن❌️💦 دختره و میگه🥵...🔞زود بـــزن روی لینک❌️🫢↶
https://t.me/+ZKpQY1qzey04OTY0
Repost from Belqis novels
╭┄┄┄┄┄❖༺ 𝑻𝒉𝒆 𝑫𝒆𝒗𝒊𝒍 𝑺𝒉𝒆 𝑺𝒂𝒘 ༻❖┄┄┄┄┄╮
┏┄┄⊶ آلما برای درس خوندن به تهران اومد؛
اما چیزی که پیدا کرد، دانشگاه نبود...
هارون مردی بود که همه به متانتش اعتماد داشتن.
مردی با چهرهای موجه و رفتاری بینقص.
اما آلما خیلی زود فهمید حقیقتی که پشت اون نقاب پنهان شده،
بهمراتب ترسناکتر از چیزیه که بتونه نادیده بگیره.
و هرچی بیشتر به اون نزدیک میشه،
راه برگشت سختتر میشه...
┗┄┄⊷
┏┄┄⊶ 𝐅𝐢𝐫𝐬𝐭 𝐏𝐚𝐫𝐭
┊📖 Telegraph : خوندن پارت اول
┊🎭 Characters : معرفی شخصیتها
┗┄┄⊷
┏╾ #The_Devil_She_Saw ♠
┊Status : Ongoing
┊Genre : Psychological • Dark Romance • Erotic
┊Author : Belqis
├
┊Chat With Author : @belqisnovelbot
┗┄┄┄┄╾☛ @belqisnovel
╰┄┄┄┄┄❖🖤❖┄┄┄┄┄╯
Repost from Belqis novels
⚠️بچهها من از دوبــاره یه تذڪری بدم‼️
چون بعضےها پیام میدید مےپرسید مےگم!
اگه از چنـــل لفت بدیــد ربات دیگه بهتون اجــازه ورود نمےده، ربات چنلرو داشته باشید خواستید برگردید بهم پیام بدید درستش ڪنم🛂
〽️لیـست راهنـمای چنل
⟡ ── زیر سایــههای آزِرث ── ⟡▹✦ شــروع نـاوِل |↶ 𝐒𝐡𝐚𝐝𝐨𝐰'𝐬 𝐎𝐟 𝐀𝐳𝐚𝐫𝐭𝐡
⟡ ── شیــطانے ڪه او دیــد ── ⟡
〽️لیـست راهنـمای چنل
⟡ ── زیر سایــههای آزِرث ── ⟡▹✦ شــروع نـاوِل |↶ 𝐒𝐡𝐚𝐝𝐨𝐰'𝐬 𝐎𝐟 𝐀𝐳𝐚𝐫𝐭𝐡
⟡ ── شیــطانے ڪه او دیــد ── ⟡
