بازماندهای از یکم دسامبر
Kanalga Telegram’da o‘tish
فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"
Ko'proq ko'rsatish149
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-730 kun
Postlar arxiv
من خودم اون لحظه حالِ خوبی نداشتم وگرنه تو کی باشی که بتونی دلمو بشکنی؟!
معلومه که سخت میگیرم عزیزم
من کل مدت زندگیم تنهایی همه چیزو پشت سر گذاشتم، پناهِ آدمهایی بودم که هیچوقت پناهی نداشتن، آدمهایی رو فراموش کردم که فکر میکردم نبودنشون نابودم میکنه، توی موقعیتهایی قوی بودم که سلول به سلول قلبم میلبه فروپاشی داشتن، زمانهایی خندیدم که غم بهم غلبه کرده بود، شب هایی رو گذروندم که فکر میکردم قراره هیچ وقت صبح نشن، از پیشِ آدمهایی رفتم که از اعماقِ قلبم میخواستم کنارشون بمونم، برای اطرافیانم در شکنندهترین حالت ممکن تکیهگاه بودم، همیشه حریمهای خودمو داشتم، آبروی دیگران برام مهم بوده، با خط قرمز های خودم زندگی کردم، سعی کردم حداقل برای کسایی که دوستشون دارم آدم خوبی باشم و در نهایت زمانِ زیادی برای این آدمی که هستم گذاشتم و حق دارم که اینطوری سخت بگیرم.
معلومه که سخت میگیرم عزیزم
من کل مدت زندگیم تنهایی همه چیزو پشت سر گذاشتم، پناهِ آدمهایی بودم که هیچوقت پناهی نداشتن، آدمهایی رو فراموش کردم که فکر میکردم نبودنشون نابودم میکنه، توی موقعیتهایی قوی بودم که سلول به سلول قلبم میلبه فروپاشی داشتن، زمانهایی خندیدم که غم بهم غلبه کرده بود، شب هایی رو گذروندم که فکر میکردم قراره هیچ وقت صبح نشن، از پیشِ آدمهایی رفتم که از اعماقِ قلبم میخواستم کنارشون بمونم، برای اطرافیانم در شکنندهترین حالت ممکن تکیهگاه بودم، همیشه حریمهای خودمو داشتم، آبروی دیگران برام مهم بوده،
با خط قرمز های خودم زندگی کردم، سعی کردم حداقل برای کسایی که دوستشون دارم آدم خوبی باشم و در نهایت زمانِ زیادی برای این آدمی که هستم گذاشتم و حق دارم که اینطوری سخت بگیرم.
من تورو انقدر دوست دارم که
دفتر نقاشیهامو بهت نشون بدم
پاستامو باهات شریک بشم
باهات پیاده روی کنم
از چیپس سرکهایم بهت بدم
اجازه بدم دست بزنی به موهام
شیرکاکائومو برداری
لباسهامو بپوشی
توی رازهام شریک بشی
بیشتر از آسمون دوست داشته باشم
بابتت با همه بد اخلاق باشم
بخاطرت شب دیرتر بخوابم
کتاب موردعلاقهمو بهت بدم
بذارم لپهامو بکشی
با اشکهات گریهام بگیره
برای غمت غصه بخورم
از موفقیتت خوشحال بشم
برای حال خوبت تلاش کنم
واسهات گل نرگس بخرم
بذارم از عطرم استفاده کنی
کلاه مشکیمو بهت بدم
جعبه خاطراتمو بهت نشون بدم
بذارم دست بزنی به گردنبندهام
برات آدم مهربون تری باشم
بخاطرت دلم نخواد از اینجا برم
با زخمهات دوست داشته باشم
دلم همیشه برات تنگ بشه
و تا آخرش کنارت باشم؛
تا آخر عمرم یک بخش بزرگی از قلبم توی دانشگاه هنر تهران و هنرستانهای شهرمون میمونه.
Repost from N/a
تا آخر عمرم یک بخش بزرگی از قلبم توی دانشگاه هنر تهران و هنرستانهای شهرمون میمونه.
یادآوری کنم که از جایی که دوستتون ندارن، بهتون توجه نمیکنن، نمیخوانتون، قدرتون رو نمیدونن، حیفتون میکنن، بهتون اهمیت نمیدن، آزار تون میدن، دلتون رو میشکنن، روحتون رو زخم میکنن، حالتون خوب نیست و شرایط بابت میلتون نیست برید، نمونید و نذارید ذرهذره دوستنداشتنیها تموم تون کنن.
یادآوری کنم که از جایی که دوستتون ندارن، بهتون توجه نمیکنن، نمیخوانتون، قدرتون رو نمیدونن، حیفتون میکنن، بهتون اهمیت نمیدن، آزار تون میدن، دلتون رو میشکنن، روحتون رو زخم میکنن، حالتون خوب نیست و شرایط بابت میلتون نیست برید، نمونید و نذارید ذرهذره دوستنداشتنیها تموم تون کنن.
امروز یهو برگشت گفت «میدونی مشکل چیه؟! مشکل اینه که تو همه رو قبول داری جز خودت، حتی این دختره فلانی که ازش متنفری رو میبینی؟! حتی اینم بیشتر از خودت قبول داری
و مشکل دقیقا همینه».
