uz
Feedback
بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

Kanalga Telegram’da o‘tish

فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"

Ko'proq ko'rsatish
149
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-730 kun
Postlar arxiv
چقدر اینجا سوت و کوره

اما من مدت‌ها پیش گفته بودم که تو داری بخشی از من رو آزار میدی‌ که من برای بهبود احوالش تلاش‌های بسیاری کردم و الان که وقت تندی و خشم رسید، هیچ چیزی دلیلی بر توجیه‌‌ش نیست.

راستش رو بخوای عزیزم من سرشار از نرسیدن‌ها، نشدن‌هام و نتونستن‌هام.

.حرف‌ها به برندگی‌ شمشیر بر آغوشِ انسان.

آیا اگر تو هم با او این چنین بودی، او در کنارت می‌ماند؟!

Repost from Kiki
دیگه نمی‌ترسم، پا می‌ذارم رو همه‌چی و رد می‌شم.

تو شمس منی؛ من خورشید پرستم.🤍

mohsen_chavoshi_-_taghe_soraya.mp39.73 MB

این پیام رو فوروارد کنید تا براتون نامه بنویسم.

04 Mordab.mp311.46 MB

عزیزِ من؛ حق با تو است گاهی وقت‌ها هیچ راهی نیست جز رفتن، جز نبودن در میان این افکار پریشان، جز زندگانی در کنار آدم‌هایی که تو را نمی‌شناسند، جز لبخند به مردمی که نمی‌دانند تو در کدام دیار زیسته‌ای و آری! گمان کنم این بار هم وقت وقتِ رفتن است، این‌بار هم باید از تو گذشت، شاید در سراسر این زندگانی قسمت ما همین بود «گذشت‌»، می‌گذرم و تو راه را برایم باز می‌کنی، نمی‌دانم مشکل از دست‌های بی نمکِ من است یا قلبِ ترسان تو اما امید دارم که در آستانه‌ی ۵۰ سالگی هنگامی که نامم را می‌شنوی اگر مرا به یادآوردی تمام آن لبخند‌هایی که برای حفظِ اندوه در آغوشِ نگرانم زدم را به یاد بیاوری و به آن فکر کنی که چقدر تلخ در افکار پریشان غرق بودم و چقدر غریبانه از دیار امید گذر کردم.

Repost from So what?
‏وقتی شما جرأت دوست داشتن اون رو نداشته باشید، دیر یا زود سر و کله یه شجاع پیدا میشه.

عزیزِ دلم من از همه پیش تو شکایت میارم اما از دست تو شکایت پیش کی ببرم؟!

sticker.webp0.18 KB

Repost from ﮼ذهن خسته
آدما دقيقا اونجايى منو از دست ميدن كه فكر ميكنن اگه اهميت ندن، من قراره اهميت بدم.

من واقعا به جزییات اهمیت میدم. اون حرفی که یک سال پیش وقتی ناراحت بودی زدی. اون کادویی که توی زمانی که دستت خالی بود بهم دادی. اون نامه‌ای که برام سه ماه پیش نوشتی. اون لباس آبی‌ت که بهت میومد. اون ویس که توش می‌خندیدی. اون ویدیو مسیجی که از آسمون برام فرستادی. اون روزی که سرت شلوغ بود اما زنگ زدی و حالمو پرسیدی. اون روزی که بعد از چند وقت ویس دادم و گفتی«دلم برای صدات تنگ شده بود». اون شبی که تا صبح برایِ اندوه من گریه کردی. اون جایی که وقتی نبودم طرفم رو گرفتی. اون مدل مویی که بهت خیلی میومد اما یکبار بیشتر روی موهات ندیدمش. اون باری که وقتی مریض بودم برایِ حال من گریه کردی. اون وقتی که ۴ ساعت پشت تلفن با من حرف زدی تا استرس نداشته باشم. اون روزی که گفتی منتظری زمان‌ِ بعضی چیزها سریع‌تر برسه. اون زمانی که گفتی من به چیزهایی فکر کردم که تو حتی یادت هم نیست‌شون. اون روزهایی که گفتی منتظری موردعلاقه‌ی من باشی. اون شبی که نمی‌تونستم حرف بزنم و زنگ‌زدی و فقط ساعت‌ها خودت صحبت کردی تا آروم باشم. اون روزی که بخاطر من دلسوزی کردی. اون روزی که درمورد چشم‌هام گفتی. اون چنلی که توش پر از تکست های مربوط به من بود. یا اون تارهای سفید بین موهات. اون حرف های تلخی که زدی. اون مدل نگاه کردن‌ها. اون احترام همیشگی بین دعوا. اون پفکی که بهم گفتی شخصیتش شبیه منه. اون قایقی که سر کلاس برام درست کردی. اون دستبندی که روز اول دوستی‌مون برام خریدی و گفتی نماد«فرشته»توی زندگیه. اون عطری که دوسال پیش واسه ام خریدی و هنوز شیشه‌ش رو نگه داشتم. اون لواشکی که بهم دادی و نگهش داشتم. اون پاک‌کن آواکادو. اون گلیتر آبی‌ای که باهم خریدیم. اون دستبندی که خودت درستش کرده بودی. اون بستنی‌ای که وقتی داشتم گریه می‌کردم برام خریدی. اون آب‌میوه‌ای که وقتی حالم بد بود گرفته بودی. اون گل‌های سفیدی که روز دختر بهم دادی. اون اشک‌ها وقتی زخمی بودم. اون پیام‌های ناشناس همیشگی‌ت. اون ویدیو مسیج های رقصیدنت. اون فیلم‌هایی که وقتی غم داشتم فرستادی. اون قلب سفید. اون وقتی که کارهای مورد علاقه ام رو نوشته بودی. اون روزی که بین همه نوشتی«کاش تو بودی». اون موقعی که ساعت‌ها به اندوه‌هام گوش میدی. اون روزی که توی حرم خندیدیم. اون روزی که برگشتی به اون دختره گفتی«مگه کسی می‌تونه اذیتش کنه؟». اون باری که گفتی«تو معیار بیشترین دوست‌داشتن توی دوست‌هامی». وقتی تکست‌هامو برای دوست‌هات فرستادی و گفتی همیشه درموردم بهشون میگی. وقتی گفتی هرچیزی میشه رو توی دفتر خاطراتت می‌نویسی. اون روزی که گفتی فکر کردم دوستش داری واسه‌ات گرفتمش. یا حتی اون باری که اسمم رو خوندن و به اندازه‌ی همه‌ی آدم‌های دنیا برام دست زدی. اون گل نرگسی که برام خریدی چون می‌دونستی عاشق نرگس‌ام. اون شیرکاکائو. اون وقتی که یادت بود نهنگ‌ها من رو ذوق زده می‌کنن. اون روزی که گفتی«تو آخرین پناه منی، من جز تو هیچکیو ندارم». اون گردنبند ها. اون روزی که پای ثابت ناشناس‌هام بودی. اون شبی که دعوا شد و تو به فکر حالِ من بودی. اون عکس‌های یهویی. اون وقتی که توی دعوا بابت تمام حرف‌هام فقط لبخند زدی. اون روزی که تکست‌ چنلم رو فرستادی و ازش تعریف کردی. [*ادم‌های زیادی توی این جزییات نهفته هستند که امیدوارم هرکدوم متوجه بشن کدوم بخش متعلق بهشون هست و چقدر تمام این کارها،صحبت‌ها و برخوردها برام ارزشمند بوده و هست].

من واقعا به جزییات اهمیت میدم. اون حرفی که یک سال پیش وقتی ناراحت بودی زدی. اون کادویی که توی زمانی که دستت خالی بود بهم دادی. اون نامه‌ای که برام سه ماه پیش نوشتی. اون لباس آبی‌ت که بهت میومد. اون ویس که توش می‌خندیدی. اون ویدیو مسیجی که از آسمون برام فرستادی. اون روزی که سرت شلوغ بود اما زنگ زدی و حالمو پرسیدی. اون روزی که بعد از چند وقت ویس دادم و گفتی«دلم برای صدات تنگ شده بود». اون شبی که تا صبح برایِ اندوه من گریه کردی. اون وقتی که وقتی نبودم طرفم رو گرفتی. اون مدل مویی که بهت خیلی میومد اما یکبار بیشتر روی موهات ندیدمش. اون باری که وقتی مریض بودم برایِ حال من گریه کردی. اون وقتی که ۴ ساعت پشت تلفن با من حرف زدی تا استرس نداشته باشم. اون روزی که گفتی منتظری زمان‌ِ بعضی چیزها سریع‌تر برسه. اون زمانی که گفتی من به چیزهایی فکر کردم که تو حتی یادت هم نیست‌شون. اون روزهایی که گفتی منتظری موردعلاقه‌ی من باشی. اون شبی که نمی‌تونستم حرف بزنم و زنگ‌زدی و فقط ساعت‌ها خودت صحبت کردی تا آروم باشم. اون روزی که بخاطر من دلسوزی کردی. اون روزی که درمورد چشم‌هام گفتی. اون چنلی که توش پر از تکست های مربوط به من بود. یا اون تارهای سفید بین موهات. اون حرف های تلخی که زدی. اون مدل نگاه کردن‌ها. اون احترام همیشگی بین دعوا. اون پفکی که بهم گفتی شخصیتش شبیه منه. اون قایقی که سر کلاس برام درست کردی. اون دستبندی که روز اول دوستی‌مون برام خریدی و گفتی نماد«فرشته»توی زندگیه. اون عطری که دوسال پیش واسه ام خریدی و هنوز شیشه‌ش رو نگه داشتم. اون لواشکی که بهم دادی و نگهش داشتم. اون پاک‌کن آواکادو. اون گلیتر آبی‌ای که باهم خریدیم. اون دستبندی که خودت درستش کرده بودی. اون بستنی‌ای که وقتی داشتم گریه می‌کردم برام خریدی. اون گل‌های سفیدی که روز دختر بهم دادی. اون اشک‌ها وقتی زخمی بودم. اون پیام‌های ناشناس همیشگی‌ت. اون ویدیو مسیج های رقصیدنت. اون فیلم‌هایی که وقتی غم داشتم فرستادی. اون قلب سفید. اون وقتی که کارهای مورد علاقه ام رو نوشته بودی. اون روزی که بین همه نوشتی«کاش تو بودی». اون موقعی که ساعت‌ها به اندوه‌هام گوش میدی. اون روزی که توی حرم خندیدیم. اون روزی که برگشتی به اون دختره گفتی«مگه کسی می‌تونه اذیتش کنه؟». اون باری که گفتی«تو معیار بیشترین دوست‌داشتن توی دوست‌هامی». وقتی تکست‌هامو برای دوست‌هات فرستادی و گفتی همیشه درموردم بهشون میگی. وقتی گفتی هرچیزی میشه رو توی دفتر خاطراتت می‌نویسی. اون روزی که گفتی فکر کردم دوستش داری واسه‌ات گرفتمش. یا حتی اون باری که اسمم رو خوندن و به اندازه‌ی همه‌ی آدم‌های دنیا برام دست زدی. اون روزی که گفتی«تو آخرین پناه منی، من جز تو هیچکیو ندارم». اون روزی که پای ثابت ناشناس‌هام بودی. اون شبی که دعوا شد و تو به فکر حالِ من بودی. اون وقتی که توی دعوا بابت تمام حرف‌هام فقط لبخند زدی. اون روزی که تکست‌ چنلم رو فرستادی و ازش تعریف کردی. [*ادم‌های زیادی توی این جزییات نهفته هستند که امیدوارم هرکدوم متوجه بشن کدوم بهش متعلق بهشون هست و چقدر تمام این کارها،صحبت‌ها و برخوردها برام ارزشمند بوده و هست].

من سردرد هستم اما گاهی وقت‌ها نرگس صدام می‌کنن.

برایِ روز‌ها و ساعت‌های زیادی درموردِ اون حرف‌ها خودش رو سرزنش کرد و دقیقا موقع‌ خداحافظی گفت«شاید مرگِ روح دقیقا چنین پدیده‌ی وحشتناکی بود و من هیچ‌وقت انقدر عمیق متوجهش نشده بودم».