uz
Feedback
ریسمــان‌

ریسمــان‌

Kanalga Telegram’da o‘tish

حرکت فکری‌ست که الهی در صدق باشد و نور✨🌱

Ko'proq ko'rsatish
422
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-230 kun
Postlar arxiv
شعر«اگر اندکی پایین‌تر بود آسمان...» #شمس_لنگرودی پ.ن: شاید دورها آنقدر که گمان می‌کنیم زیباییِ دریغ‌شده نیست و نزدیک‌ها آنقدر که گمان می‌کنیم زیباییِ ساده‌ای نیست و زیبایی‌ها آنقدر که گمان می‌کنیم بی‌اعتنا نباشند. و حقیقتاً زندگی فرصت کوتاهِ بی‌تکراری‌ست برای داشتنِ او... @rismanash

انتظاری هست که جانت را به لب می‌رساند، آخرش هم می‌شود: «نوش دارو پس از مرگ سهراب».  دیگر نگویم که در این انتظار چه‌ها از دست می‌دهیم؛ اعتمادمان، امیدمان، زمان و انرژی‌مان و...اما انتظاری هم هست که به آن می‌گوییم: «انتظارِ سبز».  اگر این انتظار را درک نکنیم، دردِ جدایی  یا دردِ بی‌انتظاری کشنده می‌شود. در اینگونه انتظار نمی‌ایستیم که زیر پایمان علفِ هرزْ رفتن، سبز شود. برعکس، نسیم می‌شویم، باران می‌شویم، نور می‌شویم و رد پایمان در مسیر، سبز می‌شود از شکوفایی بذرهای زیبایی که تا حالا از وجودشان در خود خبر نداشتیم. این مسیرِ سبز ارزشمندترین و ماندگارترین یادگاریِ ما در این جهانِ پر از انتظار و دلتنگی‌ می‌شود. 🌱
پدرت، با تمام حیاتش، اعتقاد داشت که نجات بشر، به یاری اندیشه و شوق، حتمی است. همیشه می‌گفت: بر خلاف نظر گروهی از اهل دین که جاهل و کوته‌بین هستند، من باور ندارم که امام زمان، وقتی ظهور می‌کند که دنیا غرق در تباهی و فساد باشد. بلکه معتقدم، قبل از ظهور، انسان به اوج ایمان و شعور خواهد رسید و در حدّ توان خویش، که البته توان مطلق نیست و به همین دلیل هم از آن خیر مطلق برنخواهد خاست، جهانی بالنسبه مقبول خواهد ساخت و آن را به امامِ بازآمده پیشکش خواهد کرد تا جمیع کمبودهای آن را از میان ببرد و جهانی یکپارچه خدایی و بی‌عیب بسازد. در این حال، خداوند خشنود خواهد شد که، سرانجام، عقل و اعتقاد بر جهل و الحاد غلبه کرده است؛ و بهشت، چندان خالی و خلوت نخواهد ماند که اسباب اندوهِ حق شود.
#نادرابراهیمی #سه_دیدار_با_مردی_که_از_فراسوی_باور_ما_می‌آمد @rismanash

در فیلمی به نقل از ویت والمن گفته شد:«بیش از آنکه قضاوت‌گر باشید، کنجکاو باشید». قطعا کنجکاوی به معنای تجسس در حریم خصوصی نیست بلکه از خود بپرسیم آیا این همه‌ی حقیقت است که می‌بینم و می‌شنوم؟ می‌دانم قضاوت‌هایم بر اساس الگوها و تصاویری‌ست که طبق تربیت، ژنتیک و محیط به صورت خودآگاه و ناخودآگاه در ذهنم شکل گرفته است. سفر، فیلم و کتاب را دوست دارم چون با الگوهای رفتاری و تصاویر ذهنی بیشتری آشنا می‌شوم و اینگونه قضاوت به حقیقت نزدیک‌تر خواهد شد. کنجکاوی دقت مرا بالا می‌برد و خطا را کم‌تر. همیشه نیاز نیست همه چیز را به بهایِ سنگینِ تجربه درک کنم، اگر در تجارب دیگران که به اشتراک می‌گذارند و نمایان است، کنجکاوی و دقت کنم، خودش تجربه‌ایست ارزشمند. البته انسان می‌تواند بسیار سفر کند، مطالعات و مشاهدات زیادی داشته باشد اما باز هم مصرف‌کننده‌ و یا مقلّد محض باشد اگر در بُهتِ شگفتی‌هایی تازه رسیده مسخ شود، همچون انسان در عصر اسطوره‌های یونانی که هر چه را بر خود قاهر می‌پنداشت، خدا می‌نامید؛ خدایِ آب، خدایِ باد و... در این عصر هم بسیاری توانسته‌اند بر ما قاهر شوند. 🌱
ما باید فرهنگ ایرانی را عوض کنیم، یعنی همان کاری را بکنیم که با هلندی‌ها کردیم. ما باید حتی اگر هزار سال هم طول بکشد، یک قشر با سواد و اهل کتاب، در ایران و همه‌ی سرزمین‌های مورد علاقه‌ی خود در آسیا به وجود بیاوریم، قشری که نسبت به واژه‌های تعصّب‌آمیز میهن، ملّت، مردم، ناموس، شرف و این حرف‌ها، هیچ احساسی نداشته باشد، و حتی، به صراحت می‌گویم، ایرانی بودن، آسیایی بودن، و شرقی بودن را شرم‌آور تلقی کنید، و در عین‌حال، بفهمد و اعتقاد پیدا کند که ما اروپایی‌ها، نمونه‌ی انسانِ واقعی هستیم. هرچه می‌گوییم، درست است، هر چه می‌کنیم درست، این آدم‌های باسواد، باید مثل ما لباس بپوشند، مثل ما (بندِ گردن) آویزان کنند، مثل ما راه بروند، مثل ما چپق بکشند و مثل ما به دنیا نگاه کنند،_ و نهایتاً مجذوب و مغلوب عظمتِ ما باشند...
#نادرابراهیمی #بر_جاده‌های_آبی_سرخ ✨
قطعاً پیش از شما روش‌هایی [در میان ملل و جوامع بوده که از میان رفته است]، پس در زمین گردش کنید و با دقت و تامّل بنگرید که سرانجام تکذیب‌کنندگانِ [حقایق] چگونه بود.
آل‌عمران- ۱۳۷ @rismanash

نمی‌رسد زمانی که تمام صداها خاموش شود و غبار شهر پاک شود تا فقط تو را بشنوم و ببینم. ولی حالی را می‌خواهم که میان تمام این از
نمی‌رسد زمانی که تمام صداها خاموش شود و غبار شهر پاک شود تا فقط تو را بشنوم و ببینم. ولی حالی را می‌خواهم که میان تمام این ازدحام، همیشه به خلوتی در عمق جان با تو نشینم. C᭄
باید چیزی را در درون خویش، مهار کنم؛ والا هرگز دیگر صدای رودخانه را نخواهم شنید. باید که در درون، سکوت کنم. با خویشتن، بی‌صدا سخن گفتن، گاه، بی‌حرمتی به طلوع محتمل است. باید که حتی قلب را، در لحظه‌هایی، به خاموش ماندن تعلیم بدهیم.
#نادرابراهیمی  #فردا_شکل_امروز_نیست ‌@rismanash

این بیت را خواندم آن هم پس از خواندن این حدیث از پیامبر (ص) در #کتاب چهل حدیث امام خمینی (ره):
هر کس در دنیا در امانتی خیانت کند و آن را به صاحبش برنگرداند و بمیرد، بر غیر آیین من مرده است و خدا را در حالی دیدار می‌کند که از او خشمگین است و کسی که چیزی را با علم به خیانت بودنش بخرد، او نیز مثل آن خائن است.
وسائل‌الشیعه، ج۱۳، ص۲۲۵، ح۶. در توضیح گفته‌اند: «منظور از امانات تمام قوا و نعمات ظاهری و باطنی است». و چه خوش گفته فردوسی که؛ جهان برای یادِ اوست و یادی که از ما باقی می‌ماند. رفتنی هستیم و آنچه در طوفان و آتشِ امتحان می‌ماند، انسانیت است. @rismanash

★تو تاریکی |گروه او و دوستانش|
هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شب وقتی که سیب نقره‌ای ماه می‌رسد
#حسین_منزوی 🌔

درس هفتم مطالعات اجتماعی پایه‌ی ششم ابتدایی، «طلای سیاه» است. اولین بار، بحث را بیشتر شیمی-فیزیکی تدریس کردم شاید چون رشته‌ام فیزیک است. یکی از سؤالات پرتکرار امتحانی این بخش، قدمت و مکان کشف اولین چاه نفتی بود. و بچه‌ها دغدغه‌ی حفظ کردنِ عدد و نام داشتند. اما در گفتگوهای حاشیه‌ای متوجه می‌شدم آنچه لازم است بیشتر مورد بحث قرار گیرد این عبارات است: «از زمان کشف و استخراج نفت در ایران، توجه بیگانگان به منابع کشور ما جلب شد. کشورهای خارجی قدرتمند تا مدت‌های طولانی از طریق شرکت‌های نفتی خودشان در استخراج و پالایش نفت ما دخالت می‌کردند و با قراردادهایی که با ایران می‌بستند منافع زیادی از نفت ایران می‌بردند.» مفهوم باج‌خواهی، غارت، وابستگی و استعمار را می‌دانستند اما همچنان رگه‌هایی از چشم دوختن به ″بهشتی بی‌بها″ را در تفکرشان حس می‌کردم. لازم بود در درس بعدی؛ درس «انرژی»، پس از توضیح اهمیت انرژی هسته‌ای از لحاظ شیمی-فیزیکی و باز دغدغه‌ی بچه‌ها برای به خاطر سپردن اعداد و نام‌ها، از ″موهومی بودنِ سفره‌ی آماده‌″ بگویم. سفره یا دامِ دولتی که نامش را نمی‌برم چون یک نام ندارد، تمام دولت‌های پیرو و وابسته‌اش در پیکره‌ی آن هستند. و یادآوری کنم که تاریخ تجربه است و قابل تکرار...
انسان هزاران سال است که عادت کرده در مورد چیزهایی که اصلاً وجود ندارد خیلی حرف بزند و در مورد مصیبت‌هایی که واقعاً وجود دارد، حرف نزند.
#نادرابراهیمی #فردا_شکل_امروز_نیست پ.ن: یاد و خاطر شهدای هسته‌ای زنده و راهشان سبز🌱 @rismanash

تبریک تولد پرستو خانم عسگرنجاد،💐 راوی روایت‌هایی از جنس نور و رویش ✨🌱

امروز تولد پرستو خانم عسگرنجاد، روای روایت‌هایی از جنس نور و رویش✨🌱

«در صور که بدمند، خواهم آمد، این نوشته را به‌دست‌گرفته، آواز خواهم داد: این است آن‌چه کردم و اندیشیدم و بودم.» https://t.me/takooch

نامه به دوستِ او💌 می‌دانم تو هم زخم‌هایی داری. آنچه بیشتر عذابم می‌دهد این است که به خاطر زخم‌هایمان از هم دوری می‌کنیم و می
نامه به دوستِ او💌 می‌دانم تو هم زخم‌هایی داری. آنچه بیشتر عذابم می‌دهد این است که به خاطر زخم‌هایمان از هم دوری می‌کنیم و می‌ترسیم که بیشتر آسیب ببینیم و آسیب بزنیم. واقعیت است که نسبت به هر چه مشتاق‌تریم، محتاط‌تر و آسیب‌پذیرتریم. اما تصور اینکه در این دوری، فرصت‌ها را از دست بدهیم و یا در ضرباتِ پیاپی زمان، مرهمی را از هم دریغ کنیم، مرا بیشتر به امید و تسلیم، سوق می‌دهد. امید دارم که مرهم باشیم و تسلیم شوم برای هر دردی در این اشتیاق. زیرا در انکارِ اشتیاق، زخم‌ها عمیق‌تر می‌شود.
ای دوست حدیث وصل و هجران بگذار کاین عشق من و تو داستانی دگرست... تیر غم دنیا به دل ما نرسد زخم دل عاشق از کمانی دگرست
#هوشنگ_ابتهاج @rismanash

جنگ با درون، با خویشتنِ خویش، برای ساختن انسان و جهان، اعتبار بسیار دارد؛ اما من باور ندارم که بتوان برای نجات جهان، یکسره به جنگ با درون و با خود، بسنده کرد. جنگی دوسویه... این همه مسئله‌ی ماست و مسئله همه‌ی ما... محمود آقا، با جهان بیرون، ریاکارانه جنگید، و با جهانِ درون، بُزدلانه.
#نادرابراهیمی #فردا_شکل_امروز_نیست
کسی می‌تواند از سیم خاردار دشمن بگذرد که از سیم خاردار نفس گذشته باشد.
#شهید_علی_چیت‌سازیان ✨ اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِی طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً @rismanash

من، مثل تو، می‌دانم که در جهانی این‌گونه دردمند، بی‌دردیِ آن‌کس که می‌تواند گلیم خود را از دریای اندوه بیرون بکشد و سبکبارانه
من، مثل تو، می‌دانم که در جهانی این‌گونه دردمند، بی‌دردیِ آن‌کس که می‌تواند گلیم خود را از دریای اندوه بیرون بکشد و سبکبارانه و شادمانه برساحل بنشیند، یک بی‌دردیِ ددمنشانه است، و بی‌غیرتی‌ست، و بی‌آبرویی، و اسباب سر‌افکندگی انسان. آن‌گونه شاد بودن، ھرگز به معنای خوشبخت بودن نیست، بل فقط به معنای نداشتن تفکر است و احساس و ادراک؛ و با این ھمه، گفتم که برای دگرگون کردن جهانی چنین افسرده و غم‌زده، و شفا دادن جهانی چنین دردمند، طبیب حق ندارد بر سر بالین بیمار خویش بگرید، و دقایق معدود نشاط را از سال‌ھای طولانی حیات بگیرد. چشم کودکان و بیماران ، به نگاه مادران و طبیبان است. اگر در اعماق آن، حتی لبخندی محو ببینند ، نیروی بالندگی‌شان چندین برابر می‌شود. به صدای خنده‌ی بچه‌ھا گوش بسپار، و به صدای دردناک گریستنشان، تا بدانی که این، سخنی چندان پریشان نیست.
#نادرابراهیمی *چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم* پ.ن: دیشب چندین و چند دلیل، غم افزود اما قول‌مان این بود و هست که غم، زیبایی بیافریند چون او زیباست. آخر شب طرح را کشیدم و با خواهرم مشغول رنگ زدنش شدیم. @rismanash

مدتی ذهنم درگیر روایاتی از خلوت‌گزینی، دوری و ناامیدی از مردم و برگزیدن تنهایی، شده بود. از طرفی بارها خودم چنین راهی را انتخاب کرده‌ام و هر روز ترس و احتیاطم برای گسترش دایره‌ی ارتباطی‌ام بیشتر می‌شود، شکست‌هایم، پیروزی را از نگاهم دورتر کرده است. اما از طرف دیگر می‌دانستم این روایات به تنهایی گویای الگوی رفتاری اولیای خدا نیستند. آنان، هم خلوت‌های عارفانه داشته‌اند و هم وجودی سرشار از شفقت، دعوت به محبت و مدارا، سراپا تعهّد، وظیفه‌شناسی و وقف خدمت به مردم و جامعه. پس منظور حقیقی چه بوده؟ از صاحب‌نظران پرسیدم که گفتند: «اکثر این روایات مقتضای زمانه و جهت حفظ جان شیعیان بوده است. آنچه در اخلاق اجتماعی اسلام، اصل و قاعده است، ارتباط با دیگران، به ویژه خویشان و همسایگان و دوستان و رسیدگی به حال آنان است. در خصوص روایت امام علی (ع):
هر که خدا را شناسد، تنها شود. هر که خود را شناسد، [از علایق و دلبستگی‌هاى دنیوى] رها شود. هر که دنیا را شناسد، از آن دل بر کند. هر که مردم را شناسد، تنهایى گزیند.
توصیه‌ای به عزلت و تنهایی نشده است، بلکه مقصود آن است که اثر طبیعیِ شناخت خدا و یا شناخت مردم، این است که در این صورت، انسان بیشتر دل به رابطه‌ی با خدا می‌بندد و رابطه‌ی او با مردم، به مواردی محدود می‌شود که رضای خدا در آن است.» هر کجا برای یافتنِ زیباییِ نهفته، امیدم به خود و خدای خود بود و بدون توقع از دیگری، بارها شکست را به جان خریدم و پیروزی پس از این شکست‌ها چه بسا شیرین‌تر می‌شد. ناامیدی از مردم چنین معنی‌ای دارد که امید اول و آخرم او باشد. يَا أَشْرَفَ مَحْبُوبٍ عُلِمَ در این‌حال به قول #نادرابراهیمی «شادی، فرزند ارتباط است» و خلوتی از سر ناامیدی از انعکاس زیبایی او در هستی؛ رکود و انحطاط از رشد و نرسیدن به شادیِ حقیقی‌ست. «انسان در درون خویش و در خلوت، محال است به شادی برسد؛ مگر آنکه در خلوت هم، به گونه‌ای کاملا تخیلی و جنون‌آمیز به برقراری ارتباط با دیگران اقدام کند.» #تکثیر_تاسف‌_انگیز_پدربزرگ @rismanash

وقتی ترسِ از دست دادن داری، به خیال پناه می‌بری. از همه کس و همه چیز نسخه‌ی پشتیبانی در خاطرت ذخیره می‌کنی، جزئیات را به خاطر می‌سپاری. اما مشکل آنجاست که گاهی خیال را بر بودنِ واقعی‌شان ترجیح می‌دهی. آن‌ها را در حصار خودت محکم نگه داشته‌ای و نگران هستی که هر واقعیتی خدشه‌ای شود به گنجینه‌ی باقیمانده‌ات.
شاخهٔ شکسته با زخم خویش به دیدار جوانه‌‌ای تازه می‌رود پرنده در قفس خویش به پیشواز بهار تنها قلب مجروح آدمی است که در به روی جهان می‌بندد
#صدیق_قطبی @rismanash

دلم برای هر لحظه از نوشتن، نقشی کشیدن، نوایی نواختن، شعری سرودن، بیانی، اشاره‌ای از حضور تو بی‌تاب است. روزی که نتوانم هیچ ان
دلم برای هر لحظه از نوشتن، نقشی کشیدن، نوایی نواختن، شعری سرودن، بیانی، اشاره‌ای از حضور تو بی‌تاب است. روزی که نتوانم هیچ انعکاسی از تو باشم برایم حسرت و ترس است که نکند از تو دور شده‌ام، کدر شده‌ام... اما اولین غمی که به دلم می‌نشیند و نامت را بر زبان می‌آورم و قصه‌ی غصه را می‌گویم، تمامش انعکاسِ حضور تو می‌شود که مسیری جدید را به سویت طی کرده‌ام، از هر طرف که می‌آیم زیبایی...
شب نمی‌سازد به چشمش روز روشن را سیاه هر که را در دل بود نور و ضیای سوختن ... شمع ازان پروانه را بی‌بال و پر سازد، که هست عاشق معشوق رسوا کن سزای سوختن ... عقده‌های مشکلم چون عود یکسر باز شد تا فتادم در حریم دلگشای سوختن
#صائب_تبریزی @rismanash

وارد خیابان منتهی به حرم شدیم و ذکر استغفار را تمام کردم و هم‌نوا با مرحوم کریم‌خانی می‌خواندم: «آمده‌ام، آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده ای حرمت ملجأ درماندگان دور مران از در و راهم بده» به این مصرع که رسیدم با بغض گفتم: «این مصرع اشتباه است، ما دور و گم می‌شویم ولی او به دنبال ماست.» یادم آمد آن روزی را که با بابا به حرم رفتیم. دلم راضی به زیارت نبود، رفتم صحنی دورتر از ضریح نشستم و بابا تنهایی به سمت ضریح رفت. حسودی می‌کردم به آنانی که می‌گفتند: «رفتیم و حاجتمان را گرفتیم» نگاه سردم را بین مردم می‌چرخاندم. «من اینجا چه می‌کنم؟ چطور اینقدر آرامم؟ تا قبل از این دل و ذهنم آشوب بود. من نیامدم، تو آمدی.» نیازی به گفت‌و‌شنود نبود، همین که حضورش را حس کردم، بار سنگین از روی دوشم برداشته شد و غبار غم‌هایم را تکاند، اشک‌هایم با اشک‌هایِ غربت فرق داشت، اشکِ دیدارِ آشنا بود. تمام دردهایم از غربت بود و مرهمش دیدارِ آشنا. ای که حَریمت به مَثَل کهرباست شوق و سبک خیزی کاهم بده تا که ز عشق تو گدازم چو شمع گرمی جان سوز به آهم بده @rismanash

گاهی گمان می‌کردم من نیازمندترم، گاهی غم‌هایم غل و زنجیر می‌شدند، گاهی می‌پنداشتم «آنجا که عیانست چه حاجت به بیان است» و اینگونه میزان را درست نسنجیدم. با آنکه بارها در آتشِ معنی «خیلی زود، دیر می‌شود» سوخته بودم. اما باز حسرت‌های بسیاری برای خود باقی گذاشتم. انفاق همیشه مادی نیست، می‌تواند از جنس هر چه زیبایی و خیر باشد که دل‌آرام و مرهم شود. ما همیشه نیازمندیم و همیشه ثروتی مادی و معنوی برای انفاق داریم. غرور، غم‌ها و فرسودگی‌هایِ زمانه و زندگی همیشه هستند، تنهایمان نمی‌گذارند. می‌توانیم بعد از هر بار ابراز محبتی، به سراغشان برویم، وزنشان کنیم، اگر سبک‌تر شده بودند به سرچشمه‌یِ لایزال زمزمِ محبت نزدیک‌تر شده‌ایم، اگر نه، هنوز کیمیاگریِ محبت هست که بیاموزیم. اما غفلت و حسرتِ فرصت‌های از دست رفته، جهنمی از ترس و غم می‌سازد. در انفاق هیچ ترس و غمی نیست. ✨
از تو سؤال می‌کنند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: «هر خیر و نیکی (و سرمایه سودمند مادی و معنوی) که انفاق می‌کنید...
بقره- ۲۱۵ ...
سپس به دنبال آنچه انفاق كرده‌اند، منّت نمی‌گذارند و آزاری نمی‌رسانند، پاداش آنها برایشان نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند.
بقره- ۲۶۲ ...
وآنچه را از خوبی‌ها انفاق كنید، به نفع خودتان است. و جز برای كسب رضای خدا انفاق نكنید و (پاداش) آنچه از خوبی‌ها انفاق كنید، به طور كامل به شما داده خواهد شد و بر شما ستم نخواهد شد.
بقره- ۲۷۲
از شدّت عفاف و آبروداری، شخص بی‌اطلاع آنها را غنی می‌پندارد، امّا تو آنها را از سیما و چهره‌هایشان می‌شناسی. آنان هرگز با اصرار از مردم چیزی نمی‌خواهند. و هر چیز نیكو و خیری را (به این افراد) انفاق كنید، پس قطعاً خداوند به آن آگاه است.
بقره -۲۷۳ @rismanash

خوشحال طرح به نگاه‌تان زیبا آمده و شعر زیبایی را همراه آورده‌اید ۱۱۰

Repost from N/a
من عاشقی از کمال تو آموزم بیت و غزل از جمال تو آموزم در پردهٔ دل، خیال تو رقص کند من رقصِ خوش از خیال تو آموزم @rismanash
من عاشقی از کمال تو آموزم بیت و غزل از جمال تو آموزم در پردهٔ دل، خیال تو رقص کند من رقصِ خوش از خیال تو آموزم @rismanash