ریسمــان
Kanalga Telegram’da o‘tish
422
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-230 kun
Postlar arxiv
422
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : «مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ فَمَاتَ فَهُوَ شَهِیدٌ»
«آنکه عاشق گردد و کتمان کند و عفاف بورزد و در همان حال بمیرد، شهید مرده است»
#حدیث_عشق
عشق حرمت دارد، آداب دارد. آنکه خود را میبیند و بس، نه در اظهارش و نه در کتمانش، عفیف نیست و تعادل ندارد. پس چگونه میتواند حرمت و آداب عشق را بداند و نگه دارد؟
اما آنکه رنج کتمان را نه به خاطر خود بلکه برای نیالودن حریم عشق، به جان میخرد، جهدی میکند در مقام صبر و رضا که «خام را پخته و مکدّر را مصفّا مینماید» از این روست که به مقام شهادت؛ همیشه گواه، پاکی که نزد خدا زنده است و روزی دارد، میرسد.
«هر چه گفت و گویِ خلق، آن ره، رهِ عشاق نیست...»
ریسمان
422
گفت: دیر آمدی.
گفت: هرکه پیش از مرگ آمده زود آمده باشد.
•ذکر شقیق بلخی
تذکره الاولیا
@cucko0s_nest
422
شرحی بر رسالهی حیّ بن یقظان از ابن سینا را گوش میدادم. از آدمی میگفت که توجهش از عالم جسمانی به عالم ملکوتی یا عالم پاکان جلب شده و راهنمایی به نام حیّ بن یقظان به سراغش میآید ، این نام یعنی زنده پسر بیداری، عدهای این راهنما را عقل فعال و عدهای جبرئیل تفسیر کردهاند. راهنما به او میگوید تو یاران بدی داری: قوهی خیال، قوهی شهویه و قوهی غضبیه. برای رسیدن به عالم پاکی لازم نیست اینها را سرکوب کنی بلکه باید به تعادل برسند. آنگاه متوجه زیباییهای عالم پاکی و خالقم خواهی شد. من به تو امید دارم اگرنه هیچگاه زمان باارزشی را که میتوانستم صرف لذت تماشای معشوق زیبایم؛ خالقم بکنم، صرف راهنمایی تو نمیکردم.
یادم است بحثی داشتم که ازم پرسیده شد:«تو چطور جبههی حق را از باطل تشخیص میدهی؟! تو هم به کشتههای این جنگ میگویی شهید، آنها هم به کشتههایشان میگویند شهید». پاسخم این بود و هست: «من به شخصیتها، منش آنها در جنگ توجه میکنم، جنگ، میدانِ کشتن و کشته شدن است اما رذیلت و قساوت را میتوان از فضیلت و جوانمردی تشخیص داد». آنها که از عالم جسمانی فراتر رفتهاند در هر صحنهای زیبایی میآفرینند حتی در جنگ.
✨❤️
#حی_بن_یقظان #بیداری #هوالمحبوب
ریسمان
422
قبلا فکر میکردم آزادگی یعنی زیر بار ستم و ناحق نرفتن. خیلیها را میدیدم که صدای بلند و زور زیادی برای مبارزه با ظلم دارند. ولی الان تعریفم فرق کرده. فهمیدم آزادگی قبل از این سطح، یک سری دروس پیشنیاز دارد که اگر پاس نشده باشد، در همان سطح مبارزه با ستم هم، نمرهی پاسی نمیگیریم. خیلیها بودند و هستند که هم حق و ناحق را خوب تشخیص میدهند و هم خوب میتوانند مبارزه کنند اما اگر در این مبارزه، نتوانند خودشان را پررنگ نشان بدهند و صدای بلندتر نباشند، حاضرند به کلی قیدش را بزنند یا حتی در صف مقابل قرار بگیرند.
مدرک، ثروت، قدرت، شهرت، منصب، جایگاه اجتماعی و... را میخواهیم که خودمان را پررنگ کنیم. تا وقتی این منیّت باشد، هر چه بهمان برسد، خودمان که کوچکیم هیچ، بلکه آن وصلهها را هم بیاعتبار میکنیم.
آزادگی اول یعنی از نفس و منیّت گذشتن، بعدش میشود علمدار پرچم آزادگی در میدان جنگ حق و باطل.
#حب_الحسین #علمدار
ریسمان
422
آن کس که مرا طلب کند، من را مییابد و آن کس که مرا یافت، من را میشناسد و آن کس که مرا شناخت، من را دوست میدارد و آن کس که مرا دوست داشت، به من عشق میورزد و آن کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق میورزم و آن کس که من به او عشق ورزیدم، او را میکشم و آن کس را که من بکشم، خونبهای او بر من واجب است و آن کس که خونبهایش بر من واجب شد، پس خود من خونبهای او میباشم.
ریسمان
422
با دوستی صحبت میکردم، میگفتم:« تو قضیهی نخ دادن رو متوجه نمیشی، ریسمان هم که بهت بدن متوجه نمیشی». میگفت: «آره باید صریح بگه»
درست میگفت وقتی از آدمی دور باشی، «بیکشش، کوششِ عاشق به مقامی نرسد». این در دلبستگی فرق دارد. مجنون، شکسته شدن کوزهش به دست لیلی را هم تعبیر به عشق و توجه میکرد. اشارتها میدید: «تو مو بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو، او اشارتهای ابرو» داستان جاذبهی عشق خیلی فرق دارد. وقتی محبوب را میگذاری جلوی رویَت و مدام تماشایش میکنی، با او به گفتگویی، بیشتر و بیشتر طلبش میکنی، میرسی به جایی که این تن برای دو نفر کوچک میشود، میشکنی، رنج میکشی و از او غرامت و جبران میخواهی و هیچ چیز جز خودش نمیتواند جبران باشد...«از تو به تو پناه میبرم»
ریسمان
422
ابن سینا قانون ننوشت، محمدبن زکریا الحاوی ننوشت، سعدی ذوق خودش را در بوستان و گلستان نشان نداد، مولوی همین طور، مگر از پرتو شهداء، از آنهایی که تمدّن عظیم اسلامی را پایهگذاری کردند، موانع را از سر راه بشریّت برداشتند...ما و شما که اینجا نشستهایم مدیون قطرات خون آنها هستیم، مدیون حماسههای آنها هستیم. حسینبنعلی سراسر وجودش حماسه است.
🩸🌱
#شهید_مطهری
ریسمان
422
کوه باشی، سیل یا باران چه فرقی میکند
سرو باشی، باد یا توفان چه فرقی میکند
مرزها سهم زمیناند و تو اهل آسمان
آسمان شام یا ایران چه فرقی میکند
قفل باید بشکند، باید قفس را بشکنیم
حصر «الزهرا» و «آبادان» چه فرقی میکند
مرز ما عشق است، هرجا اوست آنجا خاک ماست
سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی میکند
هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست
بیشهادت، مرگ با خسران چه فرقی میکند
شعله در شعله تن ققنوس میسوزد ولی
لحظهی آغاز با پایان چه فرقی میکند؟
#سید_محمدمهدی_شفیعی
ریسمان
