ریسمــان
Kanalga Telegram’da o‘tish
422
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-230 kun
Postlar arxiv
422
چه خوش فرصتیست
اگر زندگی، هنرِ انعکاسِ زیباییات باشد.
آمد و شدِ نور و سایه را میشد دید
میشد در پسِ پردهی سکوت، صدای هستی را شنید.
خیره، در پی تو میگردم
تا به سیلی، طوفانی در گذر از چشمانم
دیوارهای دل را فرو ریزد
شرح صدری یابم
که در آن، اندکی بیشتر
تصویر رُخت، نقش بندد.
این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم#حافظ @rismanash
422
در پسِ هر برگ، خاطرهای به زمین میافتد و آسمان پشت سرشان آب میریزد تا در بهاری دیگر، با خاطراتی نو، در جانِ درخت، حلول کنند.
@rismanash
422
🌹🦋
عشق، حرکت دو نفر، مشتاقانه، به سوی هم نیست، بلکه حرکتِ دو نفر در کنارِ هم است.
#نادرابراهیمی #یک_عاشقانه_ی_آرامرومن رولان گفته است: عشق، آن نیست که دو نفر به هم نگاه کنند. عشق، آن است که دو نفر، به یک نقطه نگاه کنند. ابنمشغله میگوید: و آن نقطه هر قدر دورتر، آرمانیتر، و انسانیتر باشد، آن عشق هم عمیقتر و پایدارتر است.
#ابوالمشاغل@rismanash
422
محبت خوب است؛ اما تا آدمش که باشد. زمانی دلی تو را دوست دارد که قد خواستههایش به اندازهی همین دنیاست و زمانی قلبی دوستدار توست که زلال و آسمانی شده است. برای من مبدأ عشق و منشأ تراوش آن مهم بود.
#کهکشان_نیستی@rismanash
422
میگفت: «آدمها به اندازهی خواستههایشان قدر دارند؛ به اندازهی صبرهایی که بر غمها و سختیهایِ راه کشیدهاند.»
گاهی عمر یک خواسته، فقط تا رسیدن است—یا حتی کمتر. با نخستین رنجها، از خواستن و خواستنیبودنش انصراف میدهیم.
یا قدر خودمان را ندانستهایم، یا قدر خواستهها را.
نماز برای من، گفتوگو با خداست؛ دربارهی او و با او. خدایی که قدر مرا میداند و قدرش بینهایت است. با او بودن و درک حضورش، به قدر من میافزاید و به رنجم اصالت میبخشد.
🌱
به جانِ دوست که غم پرده بر شما نَدَرَد گر اعتماد بر الطافِ کارساز کنید میانِ عاشق و معشوق فَرق بسیار است چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید#حافظ امام صادق علیه السلام:
بر شما است که دنبال هر نماز دعا کنید.بحار الانوار، ج ۵۶، ص: ۱ @rismanash
422
دریافتهام که مقصد و مسیر برایم از همسفر مهمتر است. چرا باید تنها به خاطر همسفری، راهی را برگزینم که شاید روزی او دیگر همراه من نباشد و من در میانهی راه، غریب و بیدلیل بمانم؟
همسفر که دگرگون شود، مسیر نیز دگرگون میگردد. و اگر ندانم از راه چه میخواهم، همواره دستهایم تهی خواهد ماند و سرمایهام بر باد خواهد رفت. چه خطایی است اگر به سبب فراوانی همسفران، راهی را اختیار کنم و سپس ببینم بسیاری دیگر نیز به همین بهانه در این مسیرند، چشم به یکدیگر دوختهاند؛ و اگر تندبادی آنان را از هم بپراکند، سرگردان میمانند که کدام سوی را دنبال کنند؛ گروهی آدمی، هر یک غرقه در گرداب خویش.
تجربه آنگاه ارزشمند است که بدانم برای رسیدن به آنچه میخواهم، توشهای یافتهام؛ نه آنکه نداند چرا زیستهام و چرا خواهم زیست.
تجربههای بیجهت، بیآنکه راهی روشن سازند، جز انباشتی بیثمر نخواهند بود.
اما چون راهی را برگزینم که مقصدی روشن و انگیزهای در دل داشته باشد، و آن مقصد را دوست بدارم، آنگاه خطرها و خطاها نیز سرمایهای گران خواهند بود.
و اگر همسفرانم را از دست بدهم، با نوری که به یاری آنان در جانم افروخته شده است، همچنان به مقصد خواهم رسید و هرگز در دل احساس تنهایی و بیهودگی نخواهم داشت.
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو#شیخ_بهایی
لا حَبِيبَ إِلا هُوَ وَ أَهْلُهُ#آل_یاسین @rismanash
422
اگر به این میاندیشیم که شمار زیاد مخالفتها و دشمنیها نشانهایست برای رها کردنِ اهداف و خواستهها، اگر گمان میکنیم با رها کردن، دشمنیها پایان مییابد و راه هموار میشود، لازم است بیشتر به معنای حق و باطل بیاندیشیم و نیروی مقاومت را بازشناسیم. وقتی لبنان میرفت تا از نقشه دنیا نامش به اسرائیل تغییر یابد و سرزمین صهیونیسمها شود. اما جوانی کمسال...
422
فلورانس اسکاول شین در کتاب «چهار اثر» اعتقاد دارد اگر خواستار چیزی هستیم باید جای آن را در زندگی باز و تعبیه کنیم و برای این کار لازم است آنچه را که کارکردش را از دست داده از زندگی خارج کنیم و تکلیف را با آن بلاتکلیفها هم مشخص کنیم. در نگاه دینی به این عمل «تذهیب و تزکیهی نفْس» گفته میشود. اگر نگاه و طلب ما به سمت خدا باشد هر چه در روشنایی شعاع انوار الهی ببینیم، تکلیفش مشخص میشود که بماند یا برود، خواستارش باشیم یا دفعاش کنیم.
❦
خداوندا دلم را آکنده از عشق خودت کن و خشیت از خودت و باور به کتابت و ایمان به خودت و هراس از خودت و اشتیاق به سوی خودت ای صاحب جلالت و اکرام عشق به دیدار خودت را در من تشدید کن و تو نیز دیدار مرا دوست داشته باش و در ملاقات با خودت آسایش و تکریم و گشایش مرا قرار ده#دعای_ابوحمزه_ثمالی @rismanash
422
مگر وطن مرتع است و انسان گاو، که فقط به خاطر چریدن و خوب چریدن خوردن و خفتن و چنان کردن، لمیدن و نشخوار کردن و دفع زائدی کردن وطن را بخواهد مَرد؟
عذاب کشیدن در زادگاه و خانه همانقدر حق است که بهره گرفتن و آسوده زیستن در زادگاه؛
تازه اگر گُریختن به هنگام بلا شرط عدل و عقل باشد، پس بلا را چه کسی له کند و درد را چه کسی علاج؟!
#سه_دیدار_با_مردی_که_از_فراسوی_باور_ما_میآمدبه ایمان قَسَم، به عشق، به آزادی، به حقیقت، به شرف، و به خداییِ خدا قسم که در قلبِ آن کس که خانهاش را میخواهد، زادگاهش را دوست دارد، و حُبِّ وطن فراوان دارد، همیشه نوری هست، همیشه چراغی، همیشه شعلهای، آفتابی، روشناییِ بیپایانی... در قلبش، همیشه در تاریکترین لحظههای نااُمیدی، امیدی هست... در مَتنِ سنگینترین دردها، برایش، راهِ درمانی هست... در اندوه و عذابِ بی پایان، سَبُکبالی و نشاطی هست... در فقر، ثروتی هست؛ در اسارت، عِطرِ نجاتی هست، در دَمِ مرگ، روشناییِ توکّلی هست...
#بر_جادههای_آبی_سرخ#نادرابراهیمی #حب_وطن @rismanash
