uz
Feedback
ریسمــان‌

ریسمــان‌

Kanalga Telegram’da o‘tish

حرکت فکری‌ست که الهی در صدق باشد و نور✨🌱

Ko'proq ko'rsatish
422
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-230 kun
Postlar arxiv
رویش از لایه‌های سخت تاریکی به سمت نور را دیده‌ام و شگفتا! انفجار بزرگ (بیگ بَنگ) از تاریک‌ترین نقطه‌ی آغازین و پیدایش حیات ر
رویش از لایه‌های سخت تاریکی به سمت نور را دیده‌ام و شگفتا! انفجار بزرگ (بیگ بَنگ) از تاریک‌ترین نقطه‌ی آغازین و پیدایش حیات را می‌دانم و شگفتا و شگفتا! الهی! زنده شدنِ از مرده را طلب می‌کنم، زنده شدنِ دلم را که در هجوم تاریکی رو به مردن و دفن در لایه‌های سخت ظلمت نشود. از دلمردگی شرم و وحشت دارم. 🌱
«بگو که جان عزيزم ز دست رفت خدا را ز لعل روح فزايش ببخش آن که تو دانی»
✨✨
إِنَّ ٱللَّهَ فَالِقُ ٱلْحَبِّ وَٱلنَّوَىٰ ۖ يُخْرِجُ ٱلْحَىَّ مِنَ ٱلْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ ٱلْمَيِّتِ مِنَ ٱلْحَىِّ ۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ همانا خداوند، شكافنده‌ی دانه و هسته است، زنده را از مرده بیرون می‌آورد و بیرون آورنده‌ی مرده از زنده است. آن است خداوند شما، پس چگونه (از حقّ) منحرف می‌شوید؟
انعام-۹۵ ✨✨ ریسمان

رز: چطور راجع به چیزی که تجربه‌ش نکردی، قصه تعریف می‌کنی؟ منظورم، ″دوست داشتنه″ روباه: خب! آدم وقتی بدون چیزی بزرگ می‌شه، زیا
رز: چطور راجع به چیزی که تجربه‌ش نکردی، قصه تعریف می‌کنی؟ منظورم، ″دوست داشتنه″ روباه: خب! آدم وقتی بدون چیزی بزرگ می‌شه، زیاد بهش فکر می‌کنه
-باید هر جا بال‌هاش کم آورد، با قلبش تعادلش رو حفظ کنه. طبق مشاهداتم داخل قلبش بزرگ‌تر از بیرون قلبشه
-یه چیزی ذهنت رو درگیر کرده بیل باهوشه: یادم رفت قبل از رفتن چیزی رو بگم -خودشون شنیدند، گاهی اوقات قلب‌ها واسه خودشون با هم حرف می‌زنند.
-می‌شه نری؟ ما برای اینکه بمونی باهاشون جنگیدیم. -نتیجه‌ی مبارزتون خیلی بزرگ‌تر بود. الان شما با هم متحد شدید.
-اون اتفاقات تقصیر تو نبود ولی تلاشت برای درست کردنش خیلی ارزشمنده. دوستت دارم.
انیمیشن ″ربات وحشی″ داستان رباتی بسیار هوشمند و برنامه‌ریزی شده برای خدمت به انسان که طی حادثه‌ای دور از همنوعانش و انسان‌ها، به طبیعت پا می‌گذارد. وظیفه‌‌ای که برای خود تعریف می‌کند مراقبت از بچه غاز است. رباتی که دیگر طبق برنامه‌نویسیِ سازندگانش رفتار نمی‌کند بلکه مطابق قلبش از توانمندی‌هایش استفاده می‌کند. ریسمان

واقعیت تلخی‌ست اما هنوز هم در قرن ۲۱‌ام بسیاری هستند که پیرو این ضرب‌المثل باشند: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو!» چه فضیلت
واقعیت تلخی‌ست اما هنوز هم در قرن ۲۱‌ام بسیاری هستند که پیرو این ضرب‌المثل باشند: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو!» چه فضیلتی در همرنگی‌ست؟ اگر گمان رود که تبعیض‌ها برداشته می‌شود، خیالی خام است. هویت‌های فردی گرفته می‌شود، همه شبیه هم می‌شوند: ظاهر، رویا و اهدافشان... انسان ظرف خالی‌ای می‌شود که با هر چه آن‌ها بریزند پر می‌شود. برای رسیدن به این هدف باید حریم‌ها از جسم و روح برداشته شود تا امکان دخل و تصرّف ایجاد شود. خانه‌های اُپن، جسم‌های بی‌حریم، روابط اُپن... Open mind?! !ذهن‌های آزاد؟ تمایلی که در تأیید همگانی‌ست، نیازهایی که توسط کابل‌های نوری تعریف می‌شود، نشانه‌ی آزادی ذهن است؟ هر رنگ، صفتی است و اگر در اندازه و به جا باشد، زیبا خواهد بود. مانند رنگ‌آمیزی خدا. ✨✨ بقره- ۱۳۸ صِبْغَةَ ٱللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ ٱللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُۥ عَٰبِدُونَ (این است) رنگ‌آمیزی الهی و كیست بهتر از خدا در نگارگری؟ و ما تنها او را عبادت می‌كنیم. #به_رنگ_خدا ریسمان

آزادی برای بزرگسالی که همیشه برایش ساخته و پرداخته‌اند، آزادی نیست، پس‌انداختن و‌ رهایی‌ای هولناک است. مانند پرنده‌ای خانگی و
آزادی برای بزرگسالی که همیشه برایش ساخته و پرداخته‌اند، آزادی نیست، پس‌انداختن و‌ رهایی‌ای هولناک است. مانند پرنده‌ای خانگی و دست‌آموز که در شهر و یا حیاتِ وحش رها شود. دیگر چه فرقی می‌کند رویای شیرین برایش آورده باشند یا واقعیتِ تلخ، وقتی آنقدر ظریف و شکننده‌‌ست که توان برداشتن رویاها و رفتن در دل واقعیت را ندارد. او باید آزادی را در نوپایی می‌داشت که بتواند با شیرینی رویا به سمت تلخی واقعیت برود، زمین خوردن را دوام بیاورد و قدرت دوباره ساختن، ایستادن و ادامه را پیدا کند. ظلم بزرگی که در حق خودمان می‌کنیم مصرف‌گراییِ محضِ فکری به جای تقویت و خلق فکر و سلب مسئولیت به جای مسئولیت‌پذیری‌‌ست.
مردم خواستار آزادی بیان هستند تا آزادی اندیشه که به ندرت از آن استفاده می‌کنند را جبران کنند.
#سورن_کیرکگارد
چون شمع نکورويی در رهگذر باد است طرف هنری بربند از شمع نکورويی
#حافظ (شمعِ زیبایی در هجوم باد رو به خاموشی‌ست و فرصت کم است. از زیبایی‌های درونی‌ات بهره‌ای ببر!) ریسمان

حسرتم آن است که در لحظه‌های نو، حرف‌های نو از تو ندارم و آنقدر خاطراتت را مرور می‌کنم تا شاید پاسخ را از همان‌ها بیابم. صدا و
حسرتم آن است که در لحظه‌های نو، حرف‌های نو از تو ندارم و آنقدر خاطراتت را مرور می‌کنم تا شاید پاسخ را از همان‌ها بیابم. صدا و تصویرت را در فیلم‌ها دارم اما اینکه اگر همین حالا بودی، با چه لحن و چه نگاهی و چه می‌گفتی، حسرت است. چگونه چیزی از خوبی‌هایت را از قلم نیاندازم؟ چگونه حضورت را تازه نگه دارم؟ چیزی شبیه بیم پیامبر برای حفظ قربت با اله. این آیات برایم قوت قلب است ✨✨ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ که ما خود قرآن را مجموع و محفوظ داشته و بر تو فرا خوانیم. فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ چون خوانديمش، تو آن خواندن را پيروى كن ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ سپس بیان و (توضیح) آن (نیز) بر عهده ماست! قیامه-۱۷-۱۹ دلم آرام می‌گیرد که او سرچشمه‌ی خوبی و محفوظ خوبی‌هاست. گفتند: «یه آرزو قشنگ اگه بخوام براتون بکنم اینکه ؛ زمانی که دارید قرآن میخونید ازش سیر نشید و هی با خودتون بگید : فقط یک صفحه بیشتر:)))» تشنه‌ی هر آیه از او هستم تا نو شوم و تو که هنوز صدایِ گرمِ آیه خواندنت در خاطرم هست، در این نو شدن، با منی. ریسمان

وقتی فضایی آسیب زننده‌ای را رها می‌کنم از لحاظ روانی چند مرحله بر من می‌گذرد: ۱- مدام دلایلم را برای ترک مرور می‌کنم و بیشتر
وقتی فضایی آسیب زننده‌ای را رها می‌کنم از لحاظ روانی چند مرحله بر من می‌گذرد: ۱- مدام دلایلم را برای ترک مرور می‌کنم و بیشتر احساس رضایت و اطمینان از تصمیمم پیدا می‌کنم. ۲- دقیقا با یادآوری همان دلایل، خودم را سرزنش می‌‌کنم که چطور زودتر تصمیم رهایی را نگرفتم و نتوانستم این نشانه‌ها را از همان ابتدا پیش‌بینی کنم و مانع شوم. ۳-می‌پذیرم که این‌ تجربه‌ها لازم بود و با توجه به شرایط قبلم امکان پیش‌آگاهی را نداشتم پس باید این مسیر را برای آگاهی طی می‌کردم. ۴- «مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد»، از هر فضای مشابهی اجتناب دارم و تصمیم‌گیری خیلی سخت می‌شود. ۵- بتوانم نسبت به خودم و دیگران بخشنده، به هدفم باورمند باشم و واقعیت را بپذیرم که هیچ تصمیمی مطلقاً بدون مانع نیست. ✨✨ «ملاک خير و شر، آسانى و سختى و يا تمايلات شخصى نيست، بلكه مصالح واقعى ملاک است و نبايد به پيشداورى خود تكيه كنيم. كراهت و محبّت نفسانى، نشانه‌ى خير و شرّ واقعى نيست. تسليم فرمان خدايى باشيم كه بر اساس علم بى‌نهايت به ما دستور مى‌دهد، گرچه ما دليل آنرا ندانيم.» تفسیر نور آیه ۲۱۶ بقره. ریسمان

ღ از تو می‌خواهم که... اعمالم و گفتارم همه یک جهت برای تو باشد و حالم همیشه در خدمت تو مصروف گردد ღ *دعای کمیل* ریسمان

متوجه‌ام که گذشته و آینده‌ی دیگران، امکان دارد گذشته و آینده‌ی من و ما باشد. لذا آیات قرآن را اینگونه می‌خوانم که مخاطبش من د
متوجه‌ام که گذشته و آینده‌ی دیگران، امکان دارد گذشته و آینده‌ی من و ما باشد. لذا آیات قرآن را اینگونه می‌خوانم که مخاطبش من در همین زمان هستم نه فقط قومی در گذشته. نباید از سر نخوت و تکبر گمان کنم این سرگذشت از من بعید است. بدانم که کفر و ایمان به هم نزدیکند و «شرك نا‌محسوس‌تر از راه رفتن مورچه در يك شب تاريك بر روى تخته سنگى سياه است». ترسناک است، جامعه‌ای را ببینیم که ادعا دارند در جبهه‌ی حق هستند اما دچار تفرقه. هر فرد در درون آشفته و جمع نیز. چون نمی‌گوییم: «بخشی از حقیقت نزد من است.»، می‌گوییم: «حقیقت نزد من است.» آنان که به ریسمان الهی چنگ زده‌اند، الفت دارند و متفرّق نمی‌شوند و آن‌ها که به خاطر خدا با هم جمع شوند حتی اگر همدیگر را ندیده باشند، پیوند و نیرویشان قوی‌ست. اگر تفرقه هست یعنی دل‌هایمان به خاطر خدا جمع نشده و متوجه او نیست. «شما آنها را جمع و متّفق می‌پندارید در صورتی که دلهاشان سخت متفرق است، زیرا آن قوم دارای فهم و عقل نیستند.» حشر آیه ۱۴✨✨ امام محمد باقر (ع): «حکمت، گمشده‌ی مؤمن است» یعنی ای مؤمنان! در برخوردهایمان جنگ بر سر پیروزی من و تو نباشد. به دنبال نور باشیم. ریسمان

روح و جسمم سوهان هم می‌شوند وقتی از تو دورم. پشت هر نگاه، دنبال نگاهت می‌گردم، میان همهمه‌ها، صدای‌ تو را می‌خواهم، نشانه می‌
روح و جسمم سوهان هم می‌شوند وقتی از تو دورم. پشت هر نگاه، دنبال نگاهت می‌گردم، میان همهمه‌ها، صدای‌ تو را می‌خواهم، نشانه می‌جویم برای نزدیک شدن به تو... انگار دنیا به من چشم دوخته است و منتظر، که کی از تو منصرف شوم تا همچون مال بی‌صاحبی در بازار برده‌فروشان بگرداندم. اما تا وقتی می‌توانم قصه‌ی خطوط تن طبیعت را بخوانم، موسیقی تپش نبضش را بشنوم، چشمکِ ستاره‌ها در کهکشانِ چشم‌ها را ببینم و عطرِ پاکِ کودکی را در گذر عمر، بر آدمی را حس کنم یعنی هنوز رشته‌ی وصلمان به پیغام‌هایت مرتعش است. ♡♾ ریسمان

می‌گفت: هر جا دیدی کسی گفت: «من با هر کسی مثل خودشم»، ازش بترس! چون در واقع این آدم برای خودش هیچ اصولی نداره و داره مجوز هر کار غلطی رو به خودش می‌ده. این آدما زود از زیر بار مسئولیت شونه خالی می‌کنند و خطاهای خودشون رو هم گردن نمی‌گیرند. فقط تویی که باید بترسی یهو این آدم از رفتارت خطا و سوء‌برداشتی نکنه و بهت آسیب نرسونه. البته که جناب #حافظ زیباتر می‌گن:
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم جامه کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم عيب درويش و توانگر به کم و بيش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنيم
ریسمان

#فاضل_نظری: این ماهی افتاده در تنگ تماشا را پس کی به آن دریای آبی رنگ می‌خوانند؟! #حافظ_شیرازی: گر‌چه راهی‌ست پر از بیم، ز ما
#فاضل_نظری: این ماهی افتاده در تنگ تماشا را پس کی به آن دریای آبی رنگ می‌خوانند؟! #حافظ_شیرازی: گر‌چه راهی‌ست پر از بیم، ز ما تا برِ دوست رفتن آسان بود ار، واقفِ منزل باشی ریسمان

مرثیه‌ای برای حضرت زهرا (س) گوش می‌دادم نفهمیدم به حال خودم گریه کردم یا برای دردهای حضرت زهرا (س). با خودم فکر کردم مگر اشتباه است که به حال خودم گریه کنم؟ مگر غیر از این است که حضرت زینب (س) پس از روز عاشورا گفت: «ما رأیتُ الّا جمیلاً (چیزی جز زیبایی ندیدم)» حال من گریه دارد که اگر آنجا بودم ممکن بود من هم یادم برود که او دختر پیامبر است، همان که پیامبر درباره‌ش گفت:«هر کس فاطمه علیها السلام دخترم را دوست بدارد، در بهشت با من است، و هر کس با او دشمنی ورزد، در آتش [دوزخ] است.»، «فاطمه علیها السلام پاره تن و نور چشم و میوه دل من است» و «بی‌شک خداوند با خشم فاطمه علیها السلام به خشم می‌آید و با خشنودی او خشنود می‌شود» ممکن بود من هم دنبال دوستی و دشمنی خودم باشم. مگر درد الانم از همین درهم شدن دوستی و دشمنی‌ها و خشم و خشنودی‌ها نیست؟! به قول استاد صفایی حائری: «خیال می‌کنید آن‌ها که امام حسین علیه السلام را کشتند، شناخت نداشتند؟ شناخت داشتند! حتی عشق به امام حسین علیه السلام هم داشتند؛ ولی عشق بزرگ‌تر را نداشتند.» آخ که باید بر همین درد عظیم و وحشتناک گریه کنم.🥀💔 ✨✨ «و برخی از مردم به جای خدا معبودهایی انتخاب می‌کنند که آن‌ها را آنگونه که سزاوار است خدا را دوست داشته باشند، دوست می‌دارند؛ ولی آنان که ایمان آورده‌اند، محبت و عشقشان به خدا بیشتر و قوی‌تر است.» بقره- ۱۶۵ ریسمان

حیفم اومد بیت‌های دیگه‌ی غزل دیروز رو اینجا به یادگار نذارم. بیت اول، حافظ از واعظانی گلایه می‌کنه که با صدای بلند موعظه می‌کنند و بهشون می‌گه من در این راهی که می‌رم، دل داده‌ام و فریاد و عملم مشخصه. شما دل و عملتون کجاست که چنین فریاد و ادعا دارید؟ توی سوره‌ی عصر خدا می‌گه: سوگند به تمام دوره‌های انسان (نوزادی تا پیری، جهالت تا دانش و...) همانا انسان زیان کرده «مگر آن‌ها كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند و يكديگر را به حق سفارش كردند و يكديگر را به صبر سفارش كردند.» اگر شما واعظان مؤمنید، ایمان توسط دلدادگی‌ست پس عمل شما باید مشخص باشه و بعد از اون هست که موعظه و سفارش شما به دل می‌شینه چون حجاب خودبینی برداشته شده و می‌تونید اون روح و قلب الهی رو در وجود آدمی ببینید و مخاطب قرار بدید.
برو به کار خود ای واعظ اين چه فريادست مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
در بیت دیگه‌ای حافظ می‌گه اینطور گدایی حق رو کردن و اینگونه اسارت هست که ارزشمنده، نه گدایی مخاطب برای موعظه و اسارت در دیده شدن و شنیده شدن
گدای کوی تو از هشت خلد مستغنيست اسير عشق تو از هر دو عالم آزادست
#حرف_دل #حافظ ریسمان

فال امروزم بود: 🦋 «ميان او که خدا آفريده است از هيچ دقيقه‌ايست که هيچ آفريده نگشادست» هیچ آفریده‌ای به اون روح و قلب خاصی که خدا در میان گل آدمی آفریده، راه پیدا نمی‌کنه 🥲❤️‍🔥 «به کام تا نرساند مرا لبش چون نای نصيحت همه عالم به گوش من بادست» امروز داشتم فکر می‌کردم ملاقات با خدا این شکلی‌ست که نگاهش می‌کنم و می‌گه: «می‌دونم چی می‌گی...» و او به جای من تمام حرف‌های نگفته‌ و گمشده‌ام رو می‌گه. این بیت همین مفهوم رو داره. کام من وقتی‌ست که نی‌ باشم بر لبِ او. چون فقط او نوای درون من رو بلده بنوازه، تنها کلام و آهنگ اوست که به جانم می‌شینه🥹. باقی نصیحت‌های عالم بادی‌ست در گوشم که باعث می‌شه گوش‌ها درد بگیره و خوشایند نیست چون نه از رمز و‌ راز دل برمیاد و نه بر دل می‌نشینه. ریسمان

مامان مخالف کوهنوردی‌ست و همیشه نگرانه. بهش گفتم: « هر جای دیگه غیر از کوه هم ممکنه برای ادم اتفاق بدی بیوفته یا بمیره. حواسم رو جمع می‌کنم. چشم!» اما خودمم وقتی می‌شنوم کوهنوردی علی‌رغم هشدارها توی هوای نامساعد یا بدون همراه و ابزار زده به کوه و دچار حادثه یا مرگ شده افسوس می‌خورم. آخه ارزشش رو داشت؟! واسه ترشح آدرنالین بیشتر یا اثبات قدرتت حتی به خودت، فرصت سلامتی و زندگیت رو از دست بدی؟! به نظرم من نقشی در عالم و همبستگی‌ای با کل هستی دارم. همونقدر که دوست دارم زندگیم اثر خوبی برای بقیه داشته باشه، می‌خوام که مرگم هم همینطور باشه. ✨✨ آل‌عمران- ۱۵۷ و اگر در راه خدا كشته شوید و یا بمیرید (زیان نكرده‌اید، زیرا) آمرزش و رحمت خداوند از آنچه (آنان در طول عمر خود) جمع می‌كنند، بهتر است.» 🦋🌹 اگر هدفم اورست باشه مهم اینه که از توانایی و پتانسیل الانم درست استفاده کنم. یه ضرب‌المثلی هست که می‌گه : «چو صد آمد نود هم پیش ماست» اما ما به اشتباه گمان می‌کنیم چون نود آمد صد هم پیش ماست. حالا که دماوند رفتم، صعود به اورست هم کاری نداره. تک‌تک قدم‌های مانده، خطرات و قابلیت‌ها رو فراموش می‌کنیم. اینکه مدام در رویای اورست بمونم، به یأس و یا توهم دچار می‌شم. بلکه باید روی هر فرصت و ظرفیت الانم تمرکز کنم. اگر فقط جبهه‌ی مقدم رو ببینیم چون هنوز توانایی حضور در اون مرتبه رو نداریم، یا مدام در مرثیه‌ی دوری، دچار افسرده‌حالی و خمودگی می‌شیم یا دچار توهم اینکه اهل اونجاییم و گمراه می‌شیم. به قول حافظ مدعیِ نامحرمی می‌شیم که دچار خودپرستی شده: 🌱 با مدّعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی. راه خدا منازل و مراتب بسیاری داره. باشد که هر کجا نور دیدم، آینه‌ای باشم. صیقلی شدن رنج داره و زیبایی. ✨✨ انشقاق-۱۸،۱۹ و سوگند به ماه چون فروغش كامل شود، كه به حالى بعد از حال ديگر تحول خواهيد يافت. 🦋🌹 ریسمان

چایی که تشنه‌اش بودم ولی انگار به نقاشی تشنه‌تر یا شاید به علت عدم توانایی ایجاد توازن، سرد شد. همین یک خط می‌تواند تا حدودی
چایی که تشنه‌اش بودم ولی انگار به نقاشی تشنه‌تر یا شاید به علت عدم توانایی ایجاد توازن، سرد شد. همین یک خط می‌تواند تا حدودی برآوردی از زندگی‌ام باشد.
بار الها! در‌ مواقعى كه‌ امور به‌ هم مى‌‌آميزد ‌و‌ موجب اشتباه مى‌‌شود، تو‌ مرا مشمول توفيق خود قرار ده‌ تا‌ ‌آن را‌ كه‌ به‌ حق ‌و‌ صواب نزديكتر است، برگزينم ‌و‌ چون ملل عالم با‌ هم به‌ تناقض ‌و‌ اختلاف برخیزند مرا بر‌ آنچه بهترین رضاى تست موفق گردان (و از‌ آراء متخالف به‌ راه حق هدایت فرما).
یا این نقاشی می‌تواند تصویری از من در زندگی باشد. پاییز و یادآوری خداحافظی‌ها، درختانی همیشه سبز مانند عاشقانه‌های جاودانه‌ام، پوشش دخترک استعاره‌ای‌ست از اینکه هنوز کاملا نیاموخته‌ام چگونه از خودم در برابر ناملایمات محافظت کنم و هنوز بر نقاط ضعفم آگاه و مسلط نیستم و لبخند و قدم‌هایی هر چند کوچک که خدا را شکر هنوز حفظشان کرده‌ام.
به‌ کرم ‌و‌ بخشش خود مرا اصلاح فرما (آنچه ‌از‌ دست رفته بازگردان) ‌و‌ ‌به‌ احسان خویشتن مرا (از دردهاى جسمانى ‌و‌ نفسانى) معالجه کن، ‌و‌ ‌در‌ سایه‌ى‌ (رحمت) خود مرا جاى ده، ‌و‌ خشنودیت ‌را‌ ‌بر‌ ‌من‌ بپوشان.
★امام سجاد(ع) #تولد #مرگ ریسمان

آینهٔ لقای تو من ز لقای مردمان جانبِ کُه گریزمی گر نبُدی لقایشان آینهٔ لقای تو (کلیات شمس، غزل ۲۱۵۸) مولانا در آینهٔ ملاقات ب
آینهٔ لقای تو من ز لقای مردمان جانبِ کُه گریزمی گر نبُدی لقایشان آینهٔ لقای تو (کلیات شمس، غزل ۲۱۵۸) مولانا در آینهٔ ملاقات با دیگران، پی ملاقات با «او» بود. گویی هر انسانی می‌تواند آینه‌ای باشد تا در او به «دوست» بنگریم. به چیزی فراتر و متعالی‌تر که در آینهٔ آدمیان پدیدار می‌شود. کافکا به میلِنا می‌نویسد: «و شاید اصلاً این تو نیستی که من به راستی دوستش دارم بلکه من عاشق آن وجودی هستم که از جانب تو بر من ارزانی شده است.»(نامه‌هایی به میلِنا، ترجمه سیاوش‌ جمادی، ص۹۹) @sedigh_63 🦋 ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده اندیشه تو هر دم در بنده اثر کرده #مولانا ریسمان

«شادى مؤمن در چهره‌اش، و اندوهش در دل اوست. از نظر تحمّل وسيع‌ترين موجود، و از نظر اخلاق متواضع‌ترين مخلوق است. برترى را خوش
«شادى مؤمن در چهره‌اش، و اندوهش در دل اوست. از نظر تحمّل وسيع‌ترين موجود، و از نظر اخلاق متواضع‌ترين مخلوق است. برترى را خوش ندارد، و خودنمايى را دشمن دارد. اندوهش( براى خطاهايى كه از او سرزده) طولانى، و همّتش دور دست، و سكوتش بسيار، و وقتش مشغول، و سپاس و شكيبايى‌اش فوق‌العاده، و غرق در فكرت خويش، و نسبت به اظهار حاجت بخيل است، اخلاقش سهل و آرام، و برخوردش هموار و نرم، و وجودش در امر دين از سنگ سخت‌تر، و نزد حق از برده ذليل‌تر است.» ★حکمت ۳۳۳ نهج‌البلاغه★ این حکمت را که خواندم، متوجه شدم، مسلمانم ولی تا مؤمن بودن فاصله دارم. چطور مؤمن شوم؟ «گفت ما را هفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی، درگه است هست وادی طلب آغاز کار...» ریسمان

🌱 «اگر کسی را در زندگیتان دارید که به حرفتان گوش می‌دهد و حس می‌کنید به او متصل هستید، برای قدم گذاشتن در جهان خارج و تعامل با دیگران، احساس امنیت بیشتری خواهید داشت. می‌دانید که اگر چیزهایی را بشنوید یا بفهمید که ناراحتتان می‌کند، مشکلی نخواهید داشت زیرا کسی را جایی در این دنیا دارید که محرم اسرارتان است و از اندوه نجاتتان خواهد داد. این وضعیت را داشتن پایگاه امن می‌نامند که سنگری در برابر احساس تنهایی است.» *باید به هم گوش بدهیم| کیت مورفی* گفتم: من که تو رو دارم پس چرا هنوز احساس ناامنی و تنهایی دارم؟ گفت: چون من خودمم اونقدر قوی نیستم که نترسم و احساس تنهایی نکنم. اون یه نفر باید خیلی قوی باشه ✨✨ «هوَ مَعَکُمْ أَيْنَ ما کُنْتُمْ او با شماست هرجا که باشید» حدید-۴ ریسمان

ذهنم پر از کاغذهایی‌ست که گوشه هر کدامشان یک سرنخ و علامت سوال‌ گذاشتم تا شاید روزی برگردم و این سرنخ‌ها را به جواب برسانم اگر این طوفان‌های ناگهانی از پنجره نزند و همه کاغذها را درهم نریزد... بیا به هم بریز! تو بهتر بلدی این‌ها را کنار هم بچینی. 🍃 «هراس از باد هجرانی نداری؟» - وصل می‌پرسد- و از عاشق جواب «هر‌چه باداباد» می‌آید #حسین_منزوی ریسمان