uz
Feedback
ریسمــان‌

ریسمــان‌

Kanalga Telegram’da o‘tish

حرکت فکری‌ست که الهی در صدق باشد و نور✨🌱

Ko'proq ko'rsatish
422
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-230 kun
Postlar arxiv
هر لحظه خاطرت به رنگی جلوه می‌کند... در گاه‌های زود به زود و پر از ابرهای آه، رعدی شود که به تیرکمانِ قزح آتش به قلبِ خاکستری، زنده می‌کند... C᭄ ‏
رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلم‏)‏:
بر شما باد به شب زنده‌داری که شیوه نیکان پیش از شما است، شب زنده‌داری نزدیکی به خداست و کفاره گناهان و بازدارنده از گناه و راننده درد از تن. بحار الانوار، ج ۵۹، ص: ۲۶۷ @rismanash

دریا، کوه، جنگل، کتاب و جاده را دوست دارم، چون وسعت دارند و بخشنده‌اند. گرچه دیگران نیز در بهره‌برداری از آنها با من شریک هست
دریا، کوه، جنگل، کتاب و جاده را دوست دارم، چون وسعت دارند و بخشنده‌اند. گرچه دیگران نیز در بهره‌برداری از آنها با من شریک هستند، اما سهم ویژه خود را از آنها می‌گیرم. مانند آغوش مادر و پدر، به من آرامش و امنیت می‌دهند. با این حال، می‌دانم که حتی اگر از اختلافات بر سرشان—به دلیل محدود بودنشان—صرف‌نظر کنم، مانند هر چیز دیگری عمری گذرا دارند و همیشه و همه‌جا در دسترس من نخواهند بود. در حقیقت، آن‌ها تنها تکه‌هایی از آینه‌ای هستند که *او✨* را نشان می‌دهند. «هر جا که سفر کردم، تو همسفرم بودی و ز هر طرفی رفتم، تو راهبرم بودی با هر که سخن گفتم پاسخ ز تو بشنفتم بر هر که نظر کردم تو در نظرم بودی هر شب که قمر تابيد، هر صبح که سر زد شمس از گردش روز و شب، شمس و قمرم بودی آواز چو می‌خواندم، سوز تو به سازم بود پرواز چو می‌کردم، تو بال و پرم بودی در خنده من چون ناز، در کنج لبم بودی در گريه من چون اشک، در چشم ترم بودی در صبحدم عشرت، همراه تو می‌بودم در شامگه غربت، بالين سرم بودی هرگز دل من چون تو يار دگری نگزيد برخاست که بگزيند، يار دگرم بودی»
#صادق_سرمد
@rismanash

پیام‌های کاوشگر وویجر را می‌خواندم، به یاد گرگ در قصه‌ی شنگول و منگول افتادم که هر بار با حقه‌ای تازه می‌آمد پشت در خانه‌ی بره‌ها و می‌گفت: «منم منم مادرتون...». چرا دانشمندان گمان کرده‌اند اگر روی صفحه‌ی کاوشگر برای موجودات هوشمند فرازمینی پیام بنویسند که: «درود بر ساکنین ماوراء آسمان‌ها، بنی‌آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند. چون عضوی به‌درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار.» و فرضاً این موجودات باشند و توانایی درک پیام را داشته باشند، این دروغ بزرگ را از آن‌ها باور می‌کنند؟ اگر قادر به درک پیام باشند پس از ما شناخت دارند و می‌دانند انسان‌ها حتی بر سر در سازمان ملل هم چنین پیامی را درج کرده‌اند اما اجازه می‌دهند گرگ‌های انسان‌نما، درندگی کنند، با دهانی پرخون و خندان بگویند: «یا بمیرید یا حکومت ما را بپذیرید، نگران نباشید طوری درو می‌کنیم که چیز گیر خوشه‌چین‌ها هم بیاید» ملتی را از آب محروم می‌کنند و برای ملتی دیگر صدا نازک می‌کنند: «به‌محض آزاد شدن کشورتان، کارشناسان آب اسرائیل به هر شهر ایران خواهند آمد تا مشکل آب شما را حل کنند.» علمِ کاوشگری این دانشمندان نیز اسلحه خواهد شد.
درس اگر قربت نباشد زان غرض لیس درساً انه بئس المرض
#شیخ_بهایی @rismanash

جز «دوستت دارم» هر چه گفتم بهانه بود مثل بهانه‌های دل کودکی خجل که طفره می‌رود از شعر و آواز در میانِ جمع C᭄ ✨أَشَدُّ حُبّٗا لِّلَّهِ✨ @rismanash

دور افتاده‌ام و از خودم دلگیر هستم ولی نگران نیستم که مبادا دوستم نداشته باشند چراکه آنان وجودشان ظهور عشقِ الهی‌ست.نشان به آن نشان که، وقتی در صفِ منتظران ایستاده‌ام و حسرت زائر بودنشان بر دلم نشسته، زائری گفت:«شعری بفرستید تا به نیابتتان در حرم مولا بخوانم»، #کتاب «کهکشان نیستی» دستم بود و بدان جا رسیدم که آیت‌الله سید علی قاضی طباطبایی رو به حرم امیرالمومنین(ع)، با قلبی پر از درد و آه که نمی‌توانست رها کردن نجف را بپذیرد، می‌خواند:
همه‌کس‌ کشیده محمل به جناب‌ کبریایت من و خجلت سجودی‌ که نریخت‌ گل به پایت نه به خاکِ در بسودم، نه به سنگش آزمودم به‌کجا برم سری را که نکرده‌ام فدایت
او آنقدر نزدیک ولی چنان بی‌تاب و طالبِ قربتی بیشتر بود و گویی گرمای آتش این عشق، نگاه مرحمتی بود از سوی «سلطان ولایت» به منِ دورافتاده. @rismanash

#نادرابراهیمی در «مردی در تبعید ابدی» می‌گوید: «اعتقاد هم مثلِ عشق، دردسرها دارد. شاید که جنسِ عشق و اعتقاد یکی باشد و ما نمی‌دانیم...» عشقی که اعتقادت باشد و اعتقادی که عشقت باشد دردسرها دارد، دل‌تنگی‌ها... منم که ديده به ديدار دوست کردم باز چه شکر گويمت ای کارساز بنده نواز نيازمند بلا گو رخ از غبار مشوی که کيميای مراد است خاک کوی نياز ز مشکلات طريقت عنان متاب ای دل که مرد راه نينديشد از نشيب و فراز طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق به قول مفتی عشقش درست نيست نماز #حافظ @rismanash

sticker.webp0.44 KB

شب را با ماه و ستاره‌هایش دوست دارم، با رویایی که می‌توان روز را با آن آغاز کرد. می‌ترسم از اینکه بر مدار نظمِ حقیقیِ شب و روز نیستیم؛ از ناکامی‌های روز به امتدادِ قصه در روشناییِ مصنوعیِ شب پناه می‌بریم و از قصه‌ی ناتمامِ شب، به تلاش برای فراموشی در روز می‌گریزیم. اگر همین‌طور از ناشناخته‌ها و ترس‌های تاریکمان فرار کنیم، تاریکی آن‌قدر گسترده می‌شود که روز و شب‌مان را در تاریکی مطلق سپری خواهیم کرد: از کابوسی به کابوسی دیگر، از وهمی به وهمی دیگر. باید از روشنایی‌هایمان مراقبت کنیم؛ نور را بیندازیم بر آن انرژیِ تاریک تا شناخته شود، از سایه به درآید و تکلیفمان را روشن کند. ✨
يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ ای جامه بر خود پیچیده!
«مزمل» افزون بر معنای «پوشیده» مفهوم «حامل» را نیز در خود دارد؛ برخی مفسران آن را به «ای کسی که حامل رسالت هستی» تعبیر کرده‌اند. رسالتی برای حفظ و انعکاس نور داریم.
قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا شب را جز اندکی [که ویژه استراحت است، برای عبادت] برخیز؛
در تاریکی به مدد نور، قیام کن
وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا به تلاوت آیات قرآن با توجه کامل مشغول باش.
نور را بگیر و منعکس کن. مزمّل-۱،۲،۴ ✨
يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ای جامه برخود پوشیده!
«مدثر» یعنی کسی که روی لباس خود، چیزی پوشیدن، یا پهن کرده و خود را در آن پیچیده است مثلا برای حفاظت و در واکنش در برابر چیزی لذا مربوط به کسی است که خوف و حزن او را فراگرفته است.
قُمْ فَأَنْذِرْ برخیز و بیم ده، وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ و پروردگارت را بزرگ دار، وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ و جامه‌ات را پاک کن،
مدثر-۱،۲،۳،۴ از چه می‌ترسی و اندوه به دل راه می‌دهی، خدای تو بزرگ است، برخیز و تاریکی را بترسان، جامه‌ی انسانیّت‌ات، عبد بودنت را از تهمت‌های ناروا پاک کن! @rismanash

هر چه روز سرمان پایین است و دانه برمی‌چینیم و صدایمان در هیاهوی شهر گم می‌شود، شب فرصت می‌یابیم که پرواز کنیم. اما رویای شیری
هر چه روز سرمان پایین است و دانه برمی‌چینیم و صدایمان در هیاهوی شهر گم می‌شود، شب فرصت می‌یابیم که پرواز کنیم. اما رویای شیرین ببینیم یا کابوس؟ صدای حقیقی و آواز خوش داشته باشیم و در کدام آسمان سیر کنیم؟ بستگی به همان مسیرها و‌ دانه‌ها دارد؛ اینکه چقدر سر به آسمان بلند کرده‌ایم؟ چقدر توان پرواز از میان سنگ‌ها و آهن‌ها یافته‌ایم؟ مستندی را به یاد دارم که پرندگان صدای طبیعی‌شان را گم کرده بودند، صدای بوق، اره و ماشین درمی‌آوردند. خدایا! بیداری و خواب مرا چنان قرار بده که در آغوش امن تو باشم.
یارب تو م‍‍‍‍‌‍‍‍‍‍‍‍‌‌‍‌‌‌‌‍ـرا مـژده وصـلی برس‍ـان برهـانم از این نوع و به اصـلی برسـان تا چند از این فصـل مکـرر دیــدن بیرون ز چهـار فصـل فصلـی برسـان
#شیخ_بهایی #خورشید_می‌ماند @rismanash @rismanash

Repost from استدلال
شیعه واقعی چه کسی است؟ @Estedlal313

برای همیشه زنده ماندن، باید از جنس جاودانه‌ها شد؛ از جنس نور و عشق. و در همنشینی و مؤانست با آن‌هاست که رنگشان را خواهیم گرفت
برای همیشه زنده ماندن، باید از جنس جاودانه‌ها شد؛ از جنس نور و عشق. و در همنشینی و مؤانست با آن‌هاست که رنگشان را خواهیم گرفت.
ای دلبر شنگ من ای مایه رنگ من ای شکر تنگ من از تنگ شکر خوشتر ای ضربت تو محکم ای نکته تو مرهم من گشته تمامی کم تا من تو شدم یک سر
#مولانا ✨
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست خوش‌نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانيم.
بقره-۱۳۸ ‏امام حسن علیه السلام‏:
برای دنیای خود چنان کار کن که گویی همیشه زنده خواهی ماند، و برای آخرت خود چنان کار کن که گویی فردا خواهی مرد.
بحار الانوار، ج ۴۴، ص: ۱۳۹ #استاد_فرشچیان @rismanash

حالمان خوش نیست. به مرور صفحات مجازی و پیام‌های انگیزشی-همدلانه می‌پردازیم یا از همان سخنان وام می‌گیریم و در صفحه‌مان به‌عنوان اعلان منتشر می‌کنیم. ناخودآگاه احترامی که برای خود و حریم خود قائلیم از بین می‌رود. به قول #جبران_خلیل_جبران «احترام از هر چیزی مهم‌تر است. مهم‌تر از دوستی و خویشاوندی و حتّی از عشق هم مهم‌تر است.» خود را در معرض قضاوت دیگران قرار می‌دهیم. آیا ریشه‌ی مشکلمان در همین سخنان پراکنده و کلیشه‌ای است. آیا گفتمان راستینی برای حل مشکلمان شکل خواهد گرفت؟ بعید است. شاید فقط تخلیهٔ هیجانی آنی داشته‌ایم و احتمال خطا و عدم کنترل هیجانات بالاست. همیشه سریع‌الوصول‌ترین و راحت‌ترین راه، راه درست نیست.
انسان به مدد رایانه‌ها و اَبر یارانه‌ها بر شور‌بختی خویش غلبه نخواهد کرد، بل با نیم نگاهی به بنیادهای معنویِ خویش می‌تواند مزه‌ی مطبوع رفاهِ روح را بچشد و خستگیِ چند هزار ساله را از تن بتکاند.
#نادرابراهیمی #سه_دیدار_با_مردی_که_از_فراسوی_باور_ما_می‌آمد #فضای_مجازی @rismanash

آن‌قـدر در شهـر تـن مانـدی اسـیر کان وطن یک‌باره رفتـت از خـمیـر رو بتاب از جسم و جان را شاد کن مـوطـن اصـلی خـود را یـاد کـن زین جهان تا آن جهان بسیار نیست در میان جز یک نفس در کار نیست
#شیخ_بهایی #خورشید_می‌ماند
@rismanash

بیشترِ اوقات، اهلِ فرار هستم؛ چراکه قوی نیستم و زود می‌شکنم. در بهانه‌تراشی نیز توانایی بسیاری دارم. برای نمونه، تاکنون از اصطلاح‌های رایج برای اشاره به کوچِ عزیزانم به جهانِ دیگر استفاده نکرده‌ام؛ گفته‌ام: رفت، از دست رفت، پس از او... هنوز واژه‌ی «مرگ» را تنها برای ناآشنایان یا خودم می‌توانم به کار ببرم. عکس‌ها و فیلم‌های گذشته را مرور نمی‌کنم. مدتی‌ست که دیگر نمی‌توانم به کوه بروم. حتی گروهِ کوهنوردیمان را برای احوال‌پرسی باز نمی‌کنم؛ مبادا آتشِ زیرِ خاکستر شعله‌ور شود و از پسِ آن برنیایم. اما از همه‌ی شما که از مسیر زیارتتان می‌گویید و بر حسرتم می‌افزایید ممنونم. مشتاقم هنوز بخوانم، ببینم و بشنوم. مخصوصا امسال که زائران ایرانی حقیقی‌تر و آبرومندانه‌تر در راه حسینی قدم برداشته‌اند و زخم‌هایشان هنوز داغ است و نشانش بر قلبشان می‌تپد. ضرورت حضور در جمع، زمان و این مسیر خاص را درک می‌کنم. مفهومِ تظاهراتِ جمعی را می‌فهمم؛ همان نیرویی که در ظهورِ جمعی پدید می‌آید و قوت می‌گیرد. چیزی شبیه به آن را در کوهنوردی تجربه کرده‌ام. پس وقتی می‌گویم: «همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم» فقط بستگیِ پا در جبهه‌ای دیگر را می‌توانم از خودم بپذیرم اما برای رهایی از دیگر قیود باید بنشینم بر سر راهتان، خاک پایتان را به چشم بگذارم و بگریم تا زلال شوم، بجوشم و رها و جاری شوم.
اشکِ غَمّازِ من ار سرخ برآمد چه عجب؟ خجل از کردهٔ خود پرده دری نیست که نیست تا به دامن ننشیند ز نسیمش گَردی سیل خیز از نظرم ره‌گذری نیست که نیست
#حافظ @rismanash

خنک آنک ز آتش تو سمن و گلش بروید که خلیل عشق داند به صفا زبان آتش سحری صلای عشقت بشنید گوش جانم که درآ در آتش ما بجه از جهان
خنک آنک ز آتش تو سمن و گلش بروید که خلیل عشق داند به صفا زبان آتش سحری صلای عشقت بشنید گوش جانم که درآ در آتش ما بجه از جهان آتش
#مولانا
@rismanash

و انسان از گل آفریده شد و در کوره‌ی آتش می‌سوزد تا سبویی شود که اندازه‌ی مِی نگه دارد. گمان می‌کردم با هر علم و معرفتی که دریابم، شعله‌های آتش رنجم کم جان‌تر و یا گلستان شود اما هستی، سراسر سوختن است. در هر علمی، درکی، شهود و کشفی بخشی از گِل وجودی‌ام شکلی به خود می‌گیرد که در همان لحظه آتشی را برای آزمون برمی‌افروزد. آیا به راستی این همان شکلی‌ست که می‌خواهم داشته باشم؟ آیا قادرم این تکه را حفظ کنم؟ آیا گِل‌ام خلوص دارد و یا در تناسب با ظرافت و ضخامت دیگر بخش‌های وجودم هست؟ گاهی چنان می‌سوزم که گرچه به زیبایی آن معترف‌ام، می‌شکنم و از خواستنش منصرف می‌شوم. اما آتش حسرت و اشتیاق همچنان زیر خاکسترها زنده است تا با نسیمی شعله‌ور شود. پس گلستان چگونه در دل آتش پدیدار می‌شود؟ هنوز راه بسیار دارم و در آتش خطاهایم، ادعاهای ضعیف و دروغینم، خواسته‌های ثقیلم، خواهم سوخت ولی گلستان در نیستی‌ست. آن سبویی که می‌شکند، ذره‌های‌اش نیست می‌شود و به ساقی می‌سپارد که: «گِل مرا آنگونه که می‌خواهی بسرشت»، آتش برایش گلستان است. ‏امام صادق علیه السلام‏:
بهترین عبادت‌ها علم به خدا و تواضع برای اوست.
بحار الانوار، ج ۷۵، ص: ۲۴۷ #خیام : «در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش ناگاه یکی کوزه برآورد خروش کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش» {بِرَبِّ النَّاسِ مَلِکِ النَّاسِ. إِلَهِ النَّاسِ} @rismanash

می‌دانم بسیاری از ما جایی نیستیم که روزگاری رویای‌اش را داشتیم و احساس ناکافی بودن و خستگی از وظایف اجباری داریم. اما چرا باید تاوانش را از یکدیگر و حتی به بهای ارزش زندگی خودمان بدهیم؟ همه خسته‌ی راه‌ایم و بار اندوهی به دوش می‌کشیم. وقتی خاله را از دست دادم به یادآوردم که علی‌رغم خستگی، بیماری و عدم علاقه به کارش، چگونه پناه و امینِ ارباب‌رجوع‌هایش بود و چهره‌شان چه آرامشی می‌گرفت وقتی گره کارشان به دست خاله باز می‌شد. امروز با اشک دم مشک باز پیگیر کارهای حقوقی پس از پدر بودم اما ممنونم از آن کارمند صبور و مهربان که نگذاشت آتش‌فشان درونم فعال شود. #فیلم «زندگی» [living] روایت خوبی از فرصت ما برای زندگی در هر نقش و جایگاهی، دارد. پ.ن: این ترانه در مورد اتمام فرصت زندگی و صدا زدن مادرش از بهشت است. @rismanash

دلخوش به بودنت، سر به هوا شدم دستم ز دستت جدا و رها شدم خواستم دمی غیر تو را نگاه کنم دیدم بدون تو نزدیک پرتگاه شدم در اوج ترس و یأس تو را صدا زدم در من کسی گفت: من از خودم، جدا شدم. پ.ن:شعر نیست (نثر کمی موزون);) @rismanash

Repost from صدای دل
طرح تهیه لوازم تحریر به دانش آموزان نیازمند 🩵🦋 با عرض سلام برای سومین سال در حال جمع آوری بسته های لوازم تحریر از جمله (کول
طرح تهیه لوازم تحریر به دانش آموزان نیازمند 🩵🦋 با عرض سلام برای سومین سال در حال جمع آوری بسته های لوازم تحریر از جمله (کوله پشتی.مداد.دفتر.جامدادی.مدادرنگی.......) برای دانش آموزانی که از لحاظ مالی ضعیف هستند و توان خرید ندارند هستیم و برای تعداد بسته های بیشتر به افراد بیشتر نیاز داریم لینک گروه🩵 https://t.me/+1TZL88CcHXE3ODBkتمامی اسناد و گزارشات لوازم اهدایی در گروه ارسال میشود‌.

Jurrivh - Cry.mp34.38 MB