.pastel dream.
Kanalga Telegram’da o‘tish
شاید اینجا واسم مثل یه استودیو و تیکه هایی از روزمرگی هام باشه بین این همه شلوغی. . .
Ko'proq ko'rsatish273
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
امشب یه بار دیگه فهمیدم دوران کارشناسی واقعا همون دوران از زندگی که اگه ازم بعدها بپرسن تو کدوم دوره خودت رو بیشتر جا گذاشتی و دلت تنگه بگم دانشجویی،کارشناسی همون قدر برام عجیب و باارزش شد فکرکنم با تموم بالا پایین هاش ما خاطره ساختیم اونقدر که حالمون پیش هم خوب بود اونقدر که کلاس ها رو هرکدوم به نحوی واسه این که پیش هم باشیم میپیچوندیم اونقدر که ما یه شب هایی از سرما داشتیم میمردیم ولی کنار بازارچه ی کنار خوابگاه نشستیم حرف زدیم و دلمون نمیخواست اون شب تموم بشه اونقدر که شب های اکران فیلم آخرین نفر ما بودیم که از دانشکده ها میرفتیم بیرون و در ها رو میبستیم میرفتیم اونقدر که کلاس های ۷ صبح رو فقط به خاطر دیدن همدیگه بین کلاس هامون تحمل میکردیم اونقدر که هرکدوم از یه دانشکده بودیم ولی روی چمن های جلوی دانشکده مهندسی دورهم مینشستیم تا تایم ناهار حرف میزدیم اونقدر که ما مسخره بازی در میاوردیم و اذیت میکردیم و یه وقتا بین روز کم میاوردیم ولی همین که بهم میرسیدیم حس خوب داشتیم باز، با این که خیلی از اون آدم ها دیگه نیستن به صورت سابق ولی دلم تنگ میشه و خواهد شد، همون روزها هم من غر میزدم که این مسیره من نیست من الان باید فلان دانشگاه فلان رشته می بودم ولی امشب که رفته بودیم سمت دانشگاه یه بار دیگه دیدم چقدر خوب که مسیرم رو عوض نکردم و کلی خاطره ساختم و پشیمون نیستم:)
.
بچها ما یه نینی ماده داریم که به تازگی دوماهه شده میخوایم واگذارش کنیم فقط شیراز
الی به شدت بازیگوشه و زیر شکمش سفیده(یه لکه سفید داره یعنی زیر شکمش)
عاشق این که تو بغلتون بخوابه
برای واگذاری به خودمپیام بدید @crysophiex
میگه رها کردن رو بلدی؟
میگم آره
میگه خب چچوری یادش گرفتی؟ سخته آخه
میگم فکرکنم اون اتفاق گنده عه که بیفته و تو مجبور باشی رهاش کنی بره در عین حال که میخوای تموم زورت رو بزنی با چنگ و دندون نگهش داری همون جا یادش گرفتی احتمالا بعد اون ساده تر میگذره برات، بعدش اضافه میکنم البته که نسخه یکسانی من هیچوقت برای همه نپیچیدم واسه من اینجوری شروع شد، همین.
Repost from RAKOOB
تموم خستگی هامو نگاهِ تو ازم در کرد
تو تنها آدمی بودی که رویاهامو باور کرد
تموم راه مثل همدم کنارِ من تو جنگیدی
با اشکام گریه میکردی با لبخندم میخندیدی
♥️
#راکوب
