.pastel dream.
Kanalga Telegram’da o‘tish
شاید اینجا واسم مثل یه استودیو و تیکه هایی از روزمرگی هام باشه بین این همه شلوغی. . .
Ko'proq ko'rsatish273
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
من ماه رو نصفه میبینم یاد گربه چشایر آلیس در سرزمین عجایب میفتم فکرمیکنم بعد این که دندون هاش رو نشون داد یهو خودش ظاهر میشه
یه وقتایی هست یه حسی میاد سراغت انگار به هیچ جا تعلق نداری و این مدام تو ذهنت تکرار میشه انگار همه چیز غریبه اس
1404.5.22
-میدونم که وقتی خوب نیستم بیشتر دلم میخواد بشینم پشت این میز و تا کی بیدار باشم
.
چایی میریزیم کارها رو مینویسیم چون هفته آخر شهریوره و کار زیاده( واسه یه روز از این هفته ام استرس جداگونه داریم که احتمالا بعدا بیام بنویسم)
.
آدما روز به روز عجیب تر میشن و تو یه وقتایی یه سری اتفاقات که پیش میاد یه سری چیزا رو میفهمی میبینی چقدر اون آدم هایی که یه زمانی میشناختیشون و باهاشون صمیمی بودی اونقدر تغییر کردن و کارهای عجیب غریبی میکنن که تو انگار نه انگار یه زمانی میشناختیشون و یه حرمت احترامی بینتون وجود داشته که دیگه نیست، اونجاست که برای بار چندم میرسی به این که هیچی از هیچکس بعید نیست مطلقا هیچی.
این کاراکترم بالاخره تموم شد و فردا پستش میکنم، دوستش دارم چون انجام دادنش با موس پرچالش بود برام و لذت داشت*
.
