uz
Feedback
مقالات علمیه

مقالات علمیه

Kanalga Telegram’da o‘tish

اگه چیز جالبی بدونم با شما به اشتراک میزارم

Ko'proq ko'rsatish
1 059
Obunachilar
-124 soatlar
-37 kun
+4530 kun
Postlar arxiv
🌟🌟 البته این طعنی در شخصیتی به بزرگی شیخ الاسلام ابن تیمیه ☝ نیست بلکه او نیز مانند هر فقیه و الهی‌دان بزرگی محصول زمان خود
🌟🌟 البته این طعنی در شخصیتی به بزرگی شیخ الاسلام ابن تیمیه ☝ نیست بلکه او نیز مانند هر فقیه و الهی‌دان بزرگی محصول زمان خود بوده و با تجربه‌ها و دانش خود محصور شده بود. هدف بیان این نکته این بود که بزرگداشت علمای بزرگی مثل ابن تیمیه، غزالی، شافعی و شاه ولی‌الله نباید کسی را از بسط و بازتفسیر فکر دینی در سیاق‌های جدید بازدارد. صرفا چون چیزی دغدغه بزرگ علمای بغداد قرن دهم بوده نیازی نیست که مرکز و مبنای تفکر امروز ما در قرن بیست و یکم باشد. شاید بگید نه! الهیات اثری چنین نیست بلکه صرفا نتیجه منطقی نص و یا عقیده سلف صالح هست! به این هم در ادامه جدا می‌پردازیم ... ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

🗣️ هر یک از این دو مقدمه باطل است و جمع میان آن‌ها نیز متناقض است؛ زیرا آنچه جز با عقل شناخته نمی‌شود، معلوم نیست که مخالفِ آن، دچار کفرِ شرعی شده باشد. در شرع نیامده است که هر کس با آنچه صرفاً با عقل شناخته می‌شود مخالفت کند، کافر می‌شود؛ بلکه کفر تنها با تکذیب پیامبر در آنچه خبر داده، یا سرپیچی از پیروی او با وجود آگاهی از راستگویی‌اش حاصل می‌شود؛ مانند کفر فرعون، یهود و مانند آنان.» 🗣️ «بنابراین، کفر وابسته به آن چیزی است که پیامبر آورده است، نه صرفاً آن‌چه با عقل دانسته می‌شود. پس چگونه ممکن است کفر ورزیدن در اموری باشد که جز با عقل درک نمی‌شوند؟ مگر این‌که خودِ شرع دلالت کند بر این‌که آن امورِ عقلی کفر هستند، که در این صورت حکم شرع پذیرفته است. اما روشن و معلوم است که چنین چیزی در شرع وجود ندارد؛ بلکه آنچه در شرع آمده، وابسته ساختن کفر به همان چیزی است که ایمان به آن وابسته است، و هر دو (ایمان و کفر) به کتاب آسمانی و رسالت پیامبر وابسته هستند. بنابراین، با تکذیب و دشمنی با پیامبر، هیچ ایمانی وجود ندارد و با تصدیق و اطاعت از او، هیچ کفری وجود نخواهد داشت. 🗣️و هر کس در این امر تدبر کند، می‌بیند که اهل بدعت از نفی‌کنندگان (نفی‌کنندگان صفات الهی) بر چنین روشی اعتماد می‌کنند؛ پس با آرای خود بدعت‌هایی می‌گذارند که نه در کتاب خداست و نه در سنّت، و سپس کسانی را که در این بدعت‌ها با آنان مخالفت کنند تکفیر می‌کنند. و این حال و روز کسی است که مردم را به خاطر اثبات اسماء و صفاتی تکفیر می‌کند که خود آن را «ترکیب»، «تجسیم» (جسم‌انگاری) و اثباتِ حلولِ صفات و اعراض در خدا می‌نامد؛ و دیگر سخنانی از این دست که جهمیه و معتزله از پیش خود ساخته‌اند و سپس مخالفان خود را در آن‌ها تکفیر کرده‌اند.» ‼️ البته ابن تیمیه با اینکه این مورد را به خوبی درباره اهل کلام درک کرده، از فهمیدن آن درباره عقیده خود -یعنی حنابله- بازمانده و در نمی‌یابد که این سخن برمغز او چقدر - به طور مثال درباره مساله خلق قرآن - نیز صادق است 🫪 ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

🗣️ هر یک از این دو مقدمه باطل است و جمع میان آن‌ها نیز متناقض است؛ زیرا آنچه جز با عقل شناخته نمی‌شود، معلوم نیست که مخالفِ آن، دچار کفرِ شرعی شده باشد. در شرع نیامده است که هر کس با آنچه صرفاً با عقل شناخته می‌شود مخالفت کند، کافر می‌شود؛ بلکه کفر تنها با تکذیب پیامبر در آنچه خبر داده، یا سرپیچی از پیروی او با وجود آگاهی از راستگویی‌اش حاصل می‌شود؛ مانند کفر فرعون، یهود و مانند آنان.» 🗣️ «بنابراین، کفر وابسته به آن چیزی است که پیامبر آورده است، نه صرفاً آن‌چه با عقل دانسته می‌شود. پس چگونه ممکن است کفر ورزیدن در اموری باشد که جز با عقل درک نمی‌شوند؟ مگر این‌که خودِ شرع دلالت کند بر این‌که آن امورِ عقلی کفر هستند، که در این صورت حکم شرع پذیرفته است. اما روشن و معلوم است که چنین چیزی در شرع وجود ندارد؛ بلکه آنچه در شرع آمده، وابسته ساختن کفر به همان چیزی است که ایمان به آن وابسته است، و هر دو (ایمان و کفر) به کتاب آسمانی و رسالت پیامبر وابسته هستند. بنابراین، با تکذیب و دشمنی با پیامبر، هیچ ایمانی وجود ندارد و با تصدیق و اطاعت از او، هیچ کفری وجود نخواهد داشت. 🗣️ و هر کس در این امر تدبر کند، می‌بیند که اهل بدعت از نفی‌کنندگان (نفی‌کنندگان صفات الهی) بر چنین روشی اعتماد می‌کنند؛ پس با آرای خود بدعت‌هایی می‌گذارند که نه در کتاب خداست و نه در سنّت، و سپس کسانی را که در این بدعت‌ها با آنان مخالفت کنند تکفیر می‌کنند. و این حال و روز کسی است که مردم را به خاطر اثبات اسماء و صفاتی تکفیر می‌کند که خود آن را «ترکیب»، «تجسیم» (جسم‌انگاری) و اثباتِ حلولِ صفات و اعراض در خدا می‌نامد؛ و دیگر سخنانی از این دست که جهمیه و معتزله از پیش خود ساخته‌اند و سپس مخالفان خود را در آن‌ها تکفیر کرده‌اند.» ‼️ البته ابن تیمیه با اینکه این مورد را به خوبی درباره اهل کلام درک کرده، از فهمیدن آن درباره عقیده خود -یعنی حنابله- بازمانده و در نمی‌یابد که این سخن برمغز او چقدر - به طور مثال درباره مساله خلق قرآن - نیز صادق است 🫪 ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

✍ شیخ الاسلام ابن تیمیه ☝ در تایید آنچه تا الان گفتیم -البته فقط تا جایی که مربوط به معتزله و اشاعره می‌شود!- می‌نویسد: 🗣️ و
+3
✍ شیخ الاسلام ابن تیمیه ☝ در تایید آنچه تا الان گفتیم -البته فقط تا جایی که مربوط به معتزله و اشاعره می‌شود!- می‌نویسد: 🗣️ و اما واژه‌ها و الفاظی که در شرع اصلی برای آن‌ها نیست؛ جایز نیست مدح، ذم، اثبات یا نفی را بر معنای آن‌ها معلق کرد، مگر این‌که روشن شود با شرع موافقت دارد. و الفاظی که با آن‌ها در برابر نصوص (آیات و روایات) معارضه و مخالفت می‌شود از همین دسته‌اند؛ مانند لفظ جسم، تحیّز (مکان داشتن)، جهت، جوهر و عرض. 🗣️ پس هر کس که مخالفتش با نصوص به وسیله این‌گونه الفاظ باشد، جایز نیست مخالف خود را تکفیر کند، مگر این‌که سخن او از مواردی باشد که شرع تکفیر آن را روشن ساخته است؛ زیرا تکفیر یک حکم شرعی است که از آورنده شریعت دریافت می‌شود. عقل ممکن است درستی و نادرستیِ سخن را درک کند، اما هر آنچه در عقل خطا باشد، لزوماً در شرع کفر نیست؛ همان‌طور که هر آنچه در عقل درست باشد، شناخت آن در شرع واجب نیست. و از شگفتی‌ها سخن کسانی از اهل کلام است که می‌گویند: «اصول دینی که مخالف آن تکفیر می‌شود، همان علم کلامی است که تنها با عقل شناخته می‌شود، اما آن‌چه تنها با عقل شناخته نمی‌شود، از نظر آنان امور شرعی محض هستند.» و این روش معتزله، جهمیه و کسانی است که راه آنان را پیموده‌اند؛ مانند پیروان صاحب کتاب الإرشاد (امام الحرمین جوینی) و امثال آنان. 🗣️ پس به آنان گفته می‌شود: این سخن شامل دو چیز است: ۱. یکی این‌که اصول دین همان چیزهایی است که صرفاً با عقلِ محض شناخته می‌شوند نه با شرع. ۲. دوم این‌که مخالفِ این اصول، کافر است. ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

📌 درک تمییز بین الهیات و اعتقاد به عنوان کلید نهادینه کردن تساهل الهیاتی در اسلام (۲/۲): 🗣️ بنابراین، اعراب پیش از اسلام، و به نظر برخی، نخستین نسل‌های مسلمانان، می‌توانستند دین داشته باشند، بدون آنکه الهیاتی متناظر با آن داشته باشند. ... زیرا الهیات مستلزم تعهد به فرایندی خاص است که از طریق آن باورهای مربوط به خدا به دست می‌آیند و حفظ می‌شوند. 🗣️ ... به عبارت دیگر، صرف داشتن یک عقیده به هیچ وجه به این معنا نیست که فرد به فعالیت الهیاتی پرداخته است. انسان برای داشتن عقیده اساساً نیازی به داشتن الهیات ندارد. افزون بر این، تا آنجا که انسان این گزاره را بپذیرد که وحی از ورای تاریخ می‌آید، باید امکان متعالی بودن عقیده را نیز بپذیرد. در واقع، یک مسلمان اصرار خواهد داشت که عقیده پیامبر متعالی بوده است. در مقابل، الهیات، از آنجا که بر اندیشه انسانی استوار است، هرگز نمی‌تواند متعالی باشد. با این حال، اینکه بگوییم الهیات هرگز نمی‌تواند متعالی باشد، به هیچ وجه به این معنا نیست که نمی‌تواند درست باشد یا نمی‌تواند حقیقت را دریابد. ... 🗣️ با این همه، در نهایت، الهیات تنها از طریق یک فرایند مستمرِ راستی‌آزمایی می‌تواند به این هدف، یعنی دانستن و اعتبارسنجیِ رسیدن خود به حقیقت، دست یابد. به بیان دیگر، متکلم تنها از طریق تجربه تأیید و بررسی نتایج الهیاتی خود و پیشینیانش به یقین دست می‌یابد. با این حال، متکلم در این زمینه به دلیل این واقعیت محدود است که تجربه او، به عنوان موجودی فانی، خود محدود است. در واقع، تنها می‌توان تصور کرد که اگر صد سال دیگر به طول عمر او افزوده می‌شد، اعتبارسنجی‌های او تا چه اندازه می‌توانستند تقویت شوند. ... 🗣️ همان‌گونه که خواهیم دید، این تمایز میان الهیات و دریافت حقیقت به شیوه غیرالهیاتی، اساس دیدگاه غزالی را تشکیل می‌دهد و به شیوه‌های گوناگون و در سطوح مختلف بیان می‌شود. در واقع، از نظر او، بخشی از مشکل اساسیِ عدم تساهل الهیاتی از ناتوانی یا عدم تمایل متکلمان به پذیرش محدودیت‌های حوزه فعالیت خودشان آغاز می‌شود. در نتیجه، آنان می‌کوشند از طریق استدلال صوری و انتزاعی چیزی را تحمیل کنند که تنها از طریق اعتبارسنجی انباشتی و تجمعی می‌تواند اثبات شود؛ در حالی که رویکرد آنان جایگزینی ضعیف و ناکافی برای چنین فرایندی است. ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

📌 درک تمییز بین الهیات و اعتقاد به عنوان کلید نهادینه کردن تساهل الهیاتی در اسلام (۱/۲): 🗣️‌ با بازگشت به نکته اصلی بحث، هیچ رابطه ذاتی یا حتی ضروری‌ای میان الهیات و دین وجود ندارد. انگیزه واقعی پشت الهیات از تجربه تاریخی عینی یک جامعه سرچشمه می‌گیرد. در مورد اسلام، تاریخ دست‌کم از سه طریق در شکل‌گیری الهیات نقش داشت: نخست، انگیزه اولیه آن را فراهم کرد؛ دوم، مسائل و موضوعات آن را تعیین کرد؛ و سوم، روش آن را به میراث گذاشت. ... 🗣️ ‌با این حال، در بحث حاضر، روش‌شناسی به دغدغه اصلی تبدیل می‌شود؛ زیرا حتی در مواردی که گروه‌های رقیب درباره مسائل مشخصی، مانند رؤیت خداوند یا مخلوق بودن قرآن، با یکدیگر توافق داشتند، همچنان از نظر روش‌شناختی اختلاف داشتند و درگیری میان آنها اجتناب‌ناپذیر بود. بنابراین، پرسش‌های مربوط به تساهل الهیاتی ناگزیر به امکان به‌رسمیت‌شناختن متقابل میان روش‌شناسی‌های رقیب بازمی‌گشت. 🗣️ با این حال، چنین به‌رسمیت‌شناختنی برای مدت زیادی امکان‌پذیر نبود، مادامی که منشأ و خاستگاه این روش‌های رقیب در پوششی از زبان و گفتمانِ تعالی پنهان باقی می‌ماند و الهیات یا به‌عنوان امتدادی از وحی معرفی می‌شد یا به‌عنوان شکلی ساده از تفسیر متون مقدس (تفسیر). 🗣️ برخلاف داده‌ها و دستوراتی که از ورای تاریخ به پیامبر وحی شده‌اند، الهیات در بستر تاریخ انسانی شکل می‌گیرد و عمدتاً به دلایل تاریخی، نه صرفاً دلایل دینی، پدید می‌آید. در واقع، دین فی‌نفسه هم می‌تواند و هم غالباً غیرالهیاتی یا حتی ضدالهیاتی باشد. زیرا، اگر دقیقاً سخن بگوییم، دین در معنای اصیل خود صرفاً عبارت است از پایبندی آگاهانه و وجدانی به مجموعه‌ای از مناسک و الزامات، بر اساس این شناخت که انسان در برابر یک قدرت الهی یا فوق‌طبیعی، یا قدرت‌هایی الهی یا فوق‌طبیعی، خارج از وجود خویش، مقید یا وامدار است. ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

📌 درک تمییز بین الهیات و اعتقاد به عنوان کلید نهادینه کردن تساهل الهیاتی در اسلام (۱/۲): 🗣️‌ با بازگشت به نکته اصلی بحث، هیچ رابطه ذاتی یا حتی ضروری‌ای میان الهیات و دین وجود ندارد. انگیزه واقعی پشت الهیات از تجربه تاریخی عینی یک جامعه سرچشمه می‌گیرد. در مورد اسلام، تاریخ دست‌کم از سه طریق در شکل‌گیری الهیات نقش داشت: نخست، انگیزه اولیه آن را فراهم کرد؛ دوم، مسائل و موضوعات آن را تعیین کرد؛ و سوم، روش آن را به میراث گذاشت. ... 🗣️ ‌با این حال، در بحث حاضر، روش‌شناسی به دغدغه اصلی تبدیل می‌شود؛ زیرا حتی در مواردی که گروه‌های رقیب درباره مسائل مشخصی، مانند رؤیت خداوند یا مخلوق بودن قرآن، با یکدیگر توافق داشتند، همچنان از نظر روش‌شناختی اختلاف داشتند و درگیری میان آنها اجتناب‌ناپذیر بود. بنابراین، پرسش‌های مربوط به تساهل الهیاتی ناگزیر به امکان به‌رسمیت‌شناختن متقابل میان روش‌شناسی‌های رقیب بازمی‌گشت. 🗣️ با این حال، چنین به‌رسمیت‌شناختنی برای مدت زیادی امکان‌پذیر نبود، مادامی که منشأ و خاستگاه این روش‌های رقیب در پوششی از زبان و گفتمانِ تعالی پنهان باقی می‌ماند و الهیات یا به‌عنوان امتدادی از وحی معرفی می‌شد یا به‌عنوان شکلی ساده از تفسیر متون مقدس (تفسیر). 🗣️ برخلاف داده‌ها و دستوراتی که از ورای تاریخ به پیامبر وحی شده‌اند، الهیات در بستر تاریخ انسانی شکل می‌گیرد و عمدتاً به دلایل تاریخی، نه صرفاً دلایل دینی، پدید می‌آید. در واقع، دین فی‌نفسه هم می‌تواند و هم غالباً غیرالهیاتی یا حتی ضدالهیاتی باشد. زیرا، اگر دقیقاً سخن بگوییم، دین در معنای اصیل خود صرفاً عبارت است از پایبندی آگاهانه و وجدانی به مجموعه‌ای از مناسک و الزامات، بر اساس این شناخت که انسان در برابر یک قدرت الهی یا فوق‌طبیعی، یا قدرت‌هایی الهی یا فوق‌طبیعی، خارج از وجود خویش، مقید یا وامدار است. ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

✍ در این بخش از مقدمه بر کتاب فیصل امام غزالی ☝، دکتر شرمن جکسون استدلال می‌کنه که باید میان الهیات و اعتقاد در اسلام تمییز ق
+3
✍ در این بخش از مقدمه بر کتاب فیصل امام غزالی ☝، دکتر شرمن جکسون استدلال می‌کنه که باید میان الهیات و اعتقاد در اسلام تمییز قائل شد. الهیات نه صرفا به معنی داشتن باورهایی درباره خدا، بلکه به معنی داشتن یک روش سیستماتیک برای تفکر درباره خدا است. 🌙 ما مسلمانان ارتدوکس باور داریم که باورهای اساسی اسلام از معاد تا قضا و قدر، به طور متعالی از فرای تاریخ به ما اعطا شده ولی گفتن چنین چیزی درباره الهیات صحیح نیست. الهیات اسلامی -چه معتزلی، حنبلی یا اشعری- در سیاق خاصی و برای پاسخ دادن به چالش‌های زمان خاصی به وجود آمدند. بله! درست مانند مذاهب! 🕌 به چالش کشیدن ادعای متعالی بودن یا نص-بسنده بودن هریک از این مکاتب الهیاتی و درک تاریخی بودن ایشان کلیدی برای پایان دادن به ادعای تبدیع و تکفیر بین مکاتب الهیات اسلامی است. 📚 Jackson, Sherman A. On the Boundaries of Theological Tolerance in Islam: Abū Ḥāmid al-Ghazālī's Fayṣal al-Tafriqa. Oxford UP, 2002. ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

کسی هست این تصویر رو با صدای لحیدان، لرزیدن تصویر و زیرنویس قرآن ادیت بزنه؟ 🥲 صدای لحیدان رو دارم
کسی هست این تصویر رو با صدای لحیدان، لرزیدن تصویر و زیرنویس قرآن ادیت بزنه؟ 🥲 صدای لحیدان رو دارم

🏞 از بزرگترین نعمت‌های بهشت. 🎤 تنها زمانی که یاسر قاضی هنگام تدریس گریست ... ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

۵۲. عیسی در قامت و حکمت رشد می کرد و مورد پسند خدا و مردم بود.
📚 انجیل لوقا باب ۲ ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

۵۲. عیسی در قامت و حکمت رشد می کرد و مورد پسند خدا و مردم بود.
📚 انجیل لوقا باب ۲ ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

۲۳ عیسی سوار کشتی شد و شاگردانش هم با او رفتند. ۲۴ ناگهان طوفان شدید از بحیره برخاست که نزدیک بود کشتی غرق شود اما عیسی خواب بود. ۲۵ پس شاگردان آمده او را بیدار کردند و گفتند: «ای استاد! ما را نجات بده که غرق می شویم.» ۲۶ عیسی گفت: «ای کم ایمانان! چرا این قدر می ترسید؟» سپس برخاسته و به باد و بحیره فرمان داد و آرامش کامل برقرار شد.
📚 انجیل متی باب ۸
۴. «آری، نگهبان اسرائیل نه چرت می‌زند و نه می‌خوابد.»
📚 مزمور ۱۲۰ #meme ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

۴۱ والدین عیسی همه ساله برای عید فِصَح به اورشلیم می رفتند. ۴۲ وقتی عیسی دوازده ساله بود، آنها مانند همیشه برای آن عید به آنجا رفتند. ۴۳ وقتی روزهای عید به پایان رسید، آنها دوباره عازم شهر خود شدند اما عیسای نوجوان در اورشلیم ماند. والدینش این را نمی دانستند؛ ۴۴ فکر کردند عیسی در بین کاروان است. آنها بعد از یک روز سفر به جستجوی او در میان خویشاوندان و آشنایان خود پرداختند. ۴۵ چون عیسی را نیافتند، ناچار به اورشلیم برگشتند تا او را پیدا کنند. ۴۶ در روز سوم عیسی را در خانۀ خدا پیدا کردند که در میان معلمان مذهبی نشسته بود، به آنها گوش می داد و از آنها سوال می کرد. ۴۷ هر کس که سخنان عیسی را می شنید، از جوابهای هوشیارانۀ او به حیرت می افتاد. ۴۸ والدین عیسی از دیدن او تعجب کردند و مادرش به او گفت: «پسرم، چرا با ما چنین کردی؟ ما با پریشانی زیاد دنبال تو می گشتیم.»
📚 انجیل لوقا باب ۲ #meme ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

🗣️ شاید جالب‌ترین ردیه بر ابن عبدالوهاب از سوی یکی از متحدان سابق او، یعنی ابن‌الامیر صنعانی (که پیش‌تر نیز در فصل دوم به او
+2
🗣️ شاید جالب‌ترین ردیه بر ابن عبدالوهاب از سوی یکی از متحدان سابق او، یعنی ابن‌الامیر صنعانی (که پیش‌تر نیز در فصل دوم به او اشاره شد)، ارائه شده باشد. تقریباً هم‌زمان با ظهور وهابیت در نجد، صنعانی در یمن در حال ترویج برداشتی سلفی از اسلام بود. به دلیل شباهت ماهیت پیام‌های آنان، صنعانی در ابتدا در اشعار و نامه‌های خود از ابن عبدالوهاب و دعوت او حمایت کرد. بااین‌حال، هنگامی که برای او روشن شد ابن عبدالوهاب توده‌های مسلمانان را تکفیر می‌کند و به نام جهاد، خشونت علیه آنان را توجیه می‌کند، صنعانی موضع خود را تغییر داد و شعری سرود که در آن به مردم دربارهٔ او هشدار می‌داد. 🗣️ ابیات زیر از شعر او، برای نشان دادن تغییری که پس از پی بردن به ماهیت افراطی دعوت وهابی در موضع خود ایجاد کرد، اهمیت ویژه‌ای دارند:
من از قصیده‌ای که دربارهٔ نجدی سروده بودم، اعلام برائت می‌کنم، زیرا برای من ثابت شد که او با من هم‌عقیده نیست... شیخ میرباد از سرزمین او نزد ما آمد و تمام آنچه را که او آشکار می‌کند، تأیید کرد؛ و نامه‌هایی را که به دست خود او نوشته شده بود آورد، نامه‌هایی که در آنها آگاهانه و از روی عمد، مردم روی زمین را تکفیر می‌کند... او در ریختن خون هر مسلمانی که نماز می‌گزارد و زکات می‌پردازد و پیمان [اسلام] را نمی‌شکند، با دیگران به رقابت برخاسته است.
✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

🗣️ صنعانی اشعاری در موضوعات گوناگون سروده است؛ دو قصیدهٔ بلند او دربارهٔ ابن عبدالوهاب است. در قصیدهٔ نخست، صنعانی بر اساس آنچه شنیده بود، اظهار می‌کند که تعالیم و اعمال «نجدی» همان چیزهایی است که خود او ترویج می‌کند. سپس از این فرصت استفاده می‌کند تا دیدگاه‌های خودش را دربارهٔ مسائل اعتقادیِ مورد بحث بیان کند. 🗣️ نکتهٔ قابل توجه دربارهٔ این قصیده آن است که دربارهٔ خود ابن عبدالوهاب مطالب بسیار اندکی دارد؛ ابن عبدالوهاب در واقع انگیزه و مناسبت سرودن قصیده است، نه موضوع اصلی آن. اختلاف و مناقشه بر سر ابن عبدالوهاب بحث را برمی‌انگیزد، اما محتوای اصلی بحث را خود صنعانی فراهم می‌کند و بخش عمدهٔ قصیده به دیدگاه‌های شخصی صنعانی اختصاص دارد. 🗣️ با گذشت سال‌ها، صنعانی اطلاعات بیشتری دربارهٔ اندیشهٔ وهابی به دست آورد و همدلی اولیهٔ او جای خود را به نگرشی بدبینانه‌تر داد. صنعانی گزارش می‌کند که قصیده‌ای که در ستایش ابن عبدالوهاب سروده بود، به‌طور گسترده‌ای دست‌به‌دست شد و به سبب مطالبی که در آن گفته بود، از سوی افراد متعددی در مکه، بصره و مناطق دیگر مورد انتقاد قرار گرفت. 🗣️ پس از مدتی تردید و سردرگمی، یک شیخ وهابی به یمن آمد و دسترسی مستقیم صنعانی را به نوشته‌های ابن عبدالوهاب ــ که از نظر او آثاری تعصب‌آمیز و نابردبارانه بودند ــ فراهم کرد. صنعانی سپس به این نتیجه رسید که ابن عبدالوهاب مردی است که بخشی از شریعت را می‌داند، اما آن را با دقت بررسی نکرده است. همچنین او نزد کسی تحصیل نکرده بود که او را به راه درست هدایت کند، علوم سودمند را به او نشان دهد و فهم آنها را برایش ممکن سازد. در واقع، ابن عبدالوهاب برخی از نوشته‌های ابوالعباس ابن‌تیمیه و شاگرد او ابن قیم جوزیه را خوانده و به شکلی ناشیانه از آنان تقلید کرده بود، با اینکه خود آنان تقلید را ممنوع دانسته بودند. 🗣️ پس از آنکه صنعانی از اقدامات وهابیان آگاه شد، احساس کرد از نظر اخلاقی موظف است خود را از عقاید و اعمال آنان جدا کند. ازاین‌رو قصیدهٔ دومی سرود که آن را با این سخن آغاز می‌کند:
«من قصیده‌ای را که دربارهٔ نجدی سروده بودم پس می‌گیرم، زیرا دریافتم که او با آنچه گمان می‌کردم متفاوت است.»
🗣️ سپس به سرزنش ابن عبدالوهاب می‌پردازد و او را به ارتکاب جنایاتی متهم می‌کند که هیچ عذر یا توجیه شرعی و قانونی برای آنها وجود ندارد. از جملهٔ این اعمال هتک‌ حرمت جان و اموال مسلمانان است؛ اموالی که خداوند آنها را مصون و محترم قرار داده است؛ همچنین کشتن مسلمانان، حتی از طریق ترور، و از همه تکان‌دهنده‌تر، متهم کردن تمام جامعهٔ مسلمانان در کشورهای مختلف به کفر. ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

🗣️ در هر معنایی از این واژه، صنعانی روشنفکری تحت تعقیب و اصلاح‌گری اجتماعی بود که همواره موفق می‌شد مقامات سیاسی و نیز مراجع فرهنگی را با خود دشمن کند. از همین رو، هنگامی که از فعالیت‌های ضدّ تشکیلات حاکمِ ابن عبدالوهاب و افکار او باخبر شد، نسبت به او و اندیشه‌هایش احساس همدلی کرد. صنعانی چنین می‌پنداشت که مخالفت نهادهای دینی و سیاسی عربستان با ابن عبدالوهاب، ناشی از مخالفت او با تقلید و ترویج اجتهاد است. 🗣️ از آنجا که اینها همان اصولی بودند که خود او نیز سال‌ها از آنها دفاع کرده و به سببشان تحت فشار و آزار قرار گرفته بود، صنعانی همچنین تصور می‌کرد اتهاماتی که علیه ابن عبدالوهاب مطرح شده‌اند، ساخته و پرداختهٔ هواداران متعصب مذاهب فقهی است. احساس اصلی‌ای که صنعانی در این مرحلهٔ نخست ابراز می‌کرد، نوعی آسودگیِ اطمینان‌بخش بود از اینکه سرانجام کسی را یافته است که همان چیزی را موعظه می‌کند که خود او سال‌ها موعظه کرده بود. 🗣️ بااین‌حال، برخلاف برداشت‌های اولیهٔ صنعانی، دیدگاه‌های سیاسی ابن عبدالوهاب به‌هیچ‌وجه رادیکال نبود و دغدغهٔ مسائل اجتماعی و سیاسی اساساً در اندیشهٔ او غایب بود. در مقابل، تعالیم صنعانی دارای مضامین نیرومند اجتماعی و دینی بود. مشارکت سیاسی او از انتقاد غیرمستقیم از نهاد دینی‌ای که با حکومت همکاری می‌کرد، تا انتقاد مستقیم از حاکمان یمن گسترده بود. 🗣️ برای نمونه، صنعانی در یک مورد به امام مهدی عباس بن حسین (حکومت ۱۷۴۸–۱۷۷۵) نامه نوشت و او را به سبب خرید املاک وقفی مورد سرزنش قرار داد؛ اموالی که بنا بر شریعت اسلامی، قابل انتقال و خریدوفروش نیستند. صنعانی در دیوان خود، امام دیگری از صنعا، یعنی المنصور حسین (حکومت ۱۷۲۷–۱۷۴۸)، را به دلیل تبدیل کردن امامت به اسباب‌بازی‌ای در دست قبایل، به تمسخر می‌گیرد. در جای دیگری، او حاکمان یمن را «بندگانی که از حقیقت و هدایت منحرف شده و به سوی ستم و فساد روی آورده‌اند» می‌خواند. صنعانی می‌افزاید که این حاکمان در فساد خود از بدترین پادشاهان نیز فراتر رفته‌اند و اینکه «شیطان با دیدن اعمال آنان با خرسندی به مجادله و استقرار می‌پردازد» ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

📌 سیره امام صنعانی ☝ و ماجرای او با محمد بن عبدالوهاب: 📚 Hefner, Robert W., editor. Muslims and Modernity: Culture and Soci
+2
📌 سیره امام صنعانی ☝ و ماجرای او با محمد بن عبدالوهاب: 📚 Hefner, Robert W., editor. Muslims and Modernity: Culture and Society since 1800. The New Cambridge History of Islam, vol. 6, Cambridge University Press, 2010. ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

مسئله دیگری این بود که در مواردی که در یک ملک اجاره‌ای قتلی رخ می‌داد و قاتل ناشناس بود، آیا مالک ملک باید دیه را بپردازد یا متصرف آن. حقوق حنفی در این زمینه راه‌حل‌های متناقضی ارائه می‌کرد. پرسش‌های بسیاری از این دست مطرح شده بود: «در میخانه‌هایی که کافران آنها را به اجاره در اختیار دارند، قتلی رخ داده و قاتل ناشناس است.» یا اینکه مأموران والیِ سنجاقی با زندانیانی زنجیرشده به روستایی آمدند و آنان را به زور در خانه‌ای اسکان دادند و صاحب خانه را بیرون کردند. شب هنگام، تعدادی از زندانیان در حالی پیدا شدند که به دار آویخته یا کشته شده بودند. اگر معلوم نباشد چه کسی این کار را انجام داده است، چه کسی مسئول پرداخت دیه و قَسامه است؟ طبق نظر امام اعظم، یعنی ابوحنیفه، در چنین مواردی اگر محل مورد نظر ملک خصوصی باشد، مسئولیت پرداخت دیه بر عهده مالک است. اگر ملک متعلق به وقف باشد، این مسئولیت بر عهده وقف خواهد بود. اما به نظر ابویوسف، دیه بر عهده متصرف ملک است. بنابراین، اگر جسدی در مکانی پیدا شود که مهمانی در آن اقامت دارد و قاتل ناشناس باشد، و آن مهمان تنها شخصی باشد که در خانه حضور دارد و مالک در آنجا سکونت نداشته باشد، طبق نظر ابویوسف مالک نه مسئول دیه است و نه مسئول قَسامه. ازاین‌رو، درخواست زیر به آستانه عالی ارائه شد: در مواردی از این دست، هنگامی که مالک ملک هیچ دخالتی در ماجرا نداشته و در جای دیگری به سر می‌برد، عمل کردن مطابق نظر امام اعظم و مسئول دانستن مالک برای پرداخت دیه، موجب کاستی و بی‌مبالاتی در مراقبت متصرفان از ملک می‌شود. اما عمل کردن مطابق نظر ابویوسف و مسئول دانستن متصرفان برای پرداخت دیه، باعث می‌شود آنان مراقبت و محافظت بیشتری از محل به عمل آورند و در نگهبانی از آن کوشاتر باشند؛ و از این جهت، این نظر برای جلوگیری از وقوع اعمال خلاف مناسب‌تر دانسته می‌شود. یادداشتی که بر این دادخواست ثبت شده است، بیان می‌کند که در این باره فرمانی صادر شد که به قاضیان دستور می‌داد مطابق نظر ابویوسف عمل کنند. این فرمان در ربیع‌الاول سال ۹۵۷ / فوریه–مارس ۱۵۵۰ صادر شد. در این دادخواست‌ها، همانند اظهارات او درباره نظام زمین‌داری و مالیات‌گیری، ابوالسعود در حال گسترش دادن اقتدار سلطان به جزئیات حقوقی است؛ جزئیاتی که برخی از فقها ممکن بود آنها را خارج از حوزه اختیار قدرت دنیوی بدانند. بااین‌حال، ابوالسعود می‌توانست این اقدام را با این ادعا توجیه کند که سلطان، به عنوان خلیفه، دیگر صرفاً دارای اقتدار دنیوی نیست. افزون بر این، او از اقتدار سلطان برای هدفی بسیار مشخص استفاده می‌کند: منطقی‌تر و منسجم‌تر کردن نظام حقوقی. ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه

📌 استفاده از اتوریته دینی خلیفه برای تنفیذ ملاحظات عملگرایانه فقهی در چارچوب اختلاف مذاهب: میراث شیخ الاسلام ابوسعود افندی ☝
+2
📌 استفاده از اتوریته دینی خلیفه برای تنفیذ ملاحظات عملگرایانه فقهی در چارچوب اختلاف مذاهب: میراث شیخ الاسلام ابوسعود افندی ☝ 📚 Arabi, Oussama, David S. Powers, and Susan A. Spectorsky, editors. Islamic Legal Thought: A Compendium of Muslim Jurists. Brill, 2013. Studies in Islamic Law and Society, vol. 36 ✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾ 🏳️ @maghalat_e | مقالات علمیه