02:08
Kanalga Telegram’da o‘tish
همه چیز از 02:08 شروع شد بدون دوربین | همون که ناشناسه
Ko'proq ko'rsatish865
Obunachilar
-224 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+2030 kun
Postlar arxiv
865
مشروطیت، یک برنامه بود که براساس ذات سیاسی اش بدنبال ساختن کارخانه و جاده نبود بلکه بدنبال ساخت عدالتخانه، ایجاد حاکمیت قانون و محدود کردن قدرت مطلقه بود. برنامه ای که هنوز پس از 115 سال در ایران، به تکامل نرسیده و همچنان ناقص است و گروه های مختلف به آن لگد میزنند. مشروطه میخواست "رعیت" را که زیردست "شاه" بود به "شهروند دارای حق" تبدیل کند. محمدرضا شاه پهلوی و پیش از او پدرش تلاش کردند پاسخ این پروژه ناتمام را با نوسازی آمرانه بدهند. با سرکوب قبایل و طوایف مختلف در اقصی نقاط ایران مانند کردها، بلوچها، لرها، ترکمنها، عشایر و کوچ نشینها و ... . چه رضاشاه بعنوان فردی بدون تحصیلات آکادمیک و دارای پیشینه نظامی و چه محمدرضاشاه بعنوان فردی دارای تحصیلات دانشگاهی در خارج از کشور؛ گمان میکردند اگر دانشگاه بسازند و صنایع را مدرن کنند، جامعه مطالبه آزادی سیاسی را فراموش خواهد کرد اما از این اصل اولیه و بدیهی انسانی و جامعه شناسی غافل بودند که انسان آزاد و آزادی خواه است و با هیچ معادلی آنرا فراموش نمیکند!
امروز هم زخم مشروطه خواهی همچنان باز و عفونی است. در بستر تحولات اخیر و رویارویی های نظامی منطقه سیستم حاکم شاید توانسته دستاوردهای بازدارندگی استراتژیک و نظامی را برای خود به دست آورد که می تواند به آنها ببالد اما بحران اصلی دقیقاً همین جاست که دستاوردهای جنگها هر چقدر هم از نظر نظامی مهم باشند اگر در زیست روزمره اقتصادی مردم خودشان را نشان ندهند و یک قدم بالاتر، اگر در زیست اجتماعی آنها برایشان گشایشی نداشته باشد و در کل به زندگی ترجمه و تزریق نشوند به رسمیت شناخته نخواهند شد.
این شرایط تماما در زندگی امروز ما ایرانیان جاریست. حکومتی خودکامه و سرکوبگر که تنها تفاوتش با رژیم پیشینش، جایگزینی تاج با عمامه است، نادیدهانگاری مطالبات مردم و خواست آنان و جایگزینی پاسخ با دستاوردهای نظامی و ضلع آخر این قضایا نیز مردمی ناراضی از استبداد سیاسی و بن بست اقتصادی.
اما یک تفاوت فاحش در بطن جامعه وجود دارد. جامعه کنونی حافظه تاریخی اش را با خشم و نفرت معاوضه کرده و بجای آنکه این خشم را تبدیل به عقلانیت کند؛ آنرا عاملی برای برون ریزی دیکتاتور درونی خود کرده است و همچنین این نفرت از نظام حاکم، بجای آنکه نگاه او را به آینده و پیشرفت و نمونه های موفق معطوف کند؛ به حکومتی متعلق به نیم قرن پیش و فراموش کردن استبداد و مصائب و مشکلات همین سرزمین انداخته است.
تمامی این سخنان -اگر هم به مذاق برخی تلخ بیاید- بدین منظور نگاشته شدند که به این نتیجه برسند: اگر ایرانیان همچنان خودشان را مانند پیشینه چندهزاره ساله خود رعیت ببیند نه شهروند؛ نارضایتی هایشان عمیق تر خواهد شد و این گسل اجتماعی، خشم، عقب ماندگی، حکومت های خودکامه و در یک کلام تمام ابعاد شرایط موجود، سالهای سال ادامه خواهند یافت.
حافظه تاریخی ما ایرانیان باید بازیابی شود تا به دام آنچه که یکبار خود را از آن رهانیدیم مبتلا نشویم. این حافظه را خود باید برای خود بازیابیم و کسی نه برای ما اشک خواهد ریخت و نه چک سفید امضایی برای آزادی به ما داده شده و نه کسی وظیفه این بازیابی حافظه را دارد. این وظیفه بر دوش خود ماست. خود ما باید آنچه را که بر ما پس از مشروطه گذشت، به یاد آریم و خشم و نفرت خود از جمهوری اسلامی را به خشمی مقدس و آزادی خواهانه و در جهت پیشرفت و رهایی نسل های بعد خود بدل سازیم. نه اینکه این خشم، زنجیری بر پای ما بیفکند تا دوباره به قعر چاه هایی برویم که عمق یکی 58 سال و عمق دیگری تاکنون 48 سال بوده است.
🚨 هشدار: پیش از ناراحت شدن برای شکسته شدن بت درون ذهن از افرادی مانند روح الله خمینی یا محمدرضا پهلوی به کتاب هایی مانند خاطرات اسدالله علم، "رضا شاه": خاطرات سلیمان بهبودی، شمس پهلوی و علی ایزدی، "عمامه بجای تاج" نوشته امیر ارجمند و "دولت خدا" نوشته عاصف بیات مراجعه کنید.
865
امروز پنج مرداد سالمرگ محمدرضا شاه است. به دلیل دیدن مطالبی در فضای مجازی، تصمیم گرفتم چند خطی را اینجا -برخلاف موضوعیت کانال- بنویسم. چراکه یکی از مهم ترین مآخذ برای فهم پیشینه سیاسی و قدرت در ایران عصر پهلوی است و اکنون جامعه ملتهب ایران نیازمند درس گرفتن از گذشته است و هر ملت و حکومتی که از گذشته خود نیاموزد؛ محکوم به شکست است.
اسدالله علم بیش از یک دهه وزیر دربار و نزدیک ترین محرم اسرار محمدرضا شاه پهلوی بود. یادداشتهای روزانه او که پس از انقلاب در چند جلد در داخل و خارج از ایران منتشر شد.
علم در دیدارهای خصوصی خود بارها با زبانی محتاطانه، محترمانه و حتی گاه متملقانه به شاه متذکر میشود که نارضایتی در حال گسترش است. اما در خاطرات کتبی و شفاهی درباریان و مسوولان حاکمیتی عصر پهلوی و مستندات ضبط شده از شاه، ثبت شده که او یا اساسا این اعتراضات و نارضایتی ها را کتمان میکرد و آن را به پای تحریک دشمنان خارجی و عوامل مخربی که او "ارتجاع سرخ و سیاه" نامیده بود، مینوشت یا متعجب میشد که چرا مردم اعتراض دارند. استدلال او نیز این بود که "مگر مردم پیشرفت های صورت گرفته، تثبیت سیادت ایران بر نفت منطقه و تبدیل شدن ما به پنجمین ارتش قدرتمند جهان را به چشم خود نمی آورند؟"
این عبارات عینی شاه فارغ از درستی، نادرستی، کامل یا ناقص بودنشان؛ نشان دهنده یک الگوی فکری در او هستند که اکنون نیز جمهوری اسلامی بدان مبتلاست. استدلالات شاه، کاملا غلط نبود. او به پشتوانه درآمدهای نفتی بخشی از بنیادین ترین و حیاتی ترین زیرساختهای عمرانی و صنعتی ایران را ایجاد کرده و ایران را به یکی از قدرتهای منطقه ای تبدیل کرده بود.
اما تراژدی دقیقاً از همین جا آغاز شد: شکاف عمیق میان شاخصهای کلان حکومتی و وضع و حال روزمره مردم. یعنی آنچه که حکومت برای خود مولفه پیشرفت میداند با آنچه که واقعا برای مردم پیشرفت حساب شود و در زندگی آنان ملموس باشد.
تجربه زیستی جامعه ایران با آنچه که شاه برای خود تعریف کرده بود تفاوت داشت و گوشزدهای شخص مورد اعتمادی مانند علم نیز در نگاه او تغییری ایجاد نکرد. برخلاف توهماتی که به اسم "فکت تاریخی" با عکس های پرزرق و برق به خورد ما دادهاند زندگی روزمره توده های مردم در دهه ۵۰ با دشواریهای ساختاری زیادی همراه بود. بیماری هلندی اقتصاد، تورم لجام گسیخته، بحران مسکن ناشی از مهاجرت های بی رویه به شهرها در اثر انقلاب سفید شاه و کمبود اقلام اساسی رمق جامعه را گرفته بود.
دستاوردهای کلان حکومت شاه به تجربه روزمره مردم ترجمه و تزریق نشده بود و این یعنی دستاوردی که نهایتاً در سفره ،جیب، مسکن و کرامت روزمره شهروند تجربه نشود اساساً به رسمیت شناخته نخواهد شد.
گوشه ای از مصائب مملکت را به قلم اسدالله علم بخوانیم: «از آن جمله عرض کردم: مردم از این که قیمت آب را یک دفعه دو برابر کردهاند ناراحت هستند. خیابانها خراب است. در گمرکات دزدی و سوء استفاده زیاد شده. اعتبارات را به علل اقتصادی در شب عید محدود کرده اند، عده ای در حال ورشکستگی هستند و به دانشگاهها پول نمیرسد. خیلی شاهنشاه ناراحت شدند و با من تندی فرمودند. فرمودند «وقتی پول نیست چه کار کنم؟ [من هم گفتم] بی اعتنایی به خواسته های حقه ،مردم صحیح نیست. من چون نوکر وفادار و صدیق شما هستم عرض میکنم، یعنی بعد از شما زندگی نمی خواهم».
از سوی دیگر؛ به نظر شاه تا زمانی که کشور پیشرفت کند نیازی به آزادی سیاسی نیست یا حتی نیازی به شکم سیر نیست. حزب رستاخیز اوج این تفکر بود. تشکیلاتی اجباری که شاه آنرا بنا نهاد و به مردم گفت: «یا عضو شوید یا پاسپورت بگیرید و از کشور بروید.» و باز دقیقا کاری که در ادبیات وابستگان به جمهوری اسلامی شنیده میشود.
این انسداد سیاسی دو پیامد وخیم داشت:
۱. هیچ راه قانونی و مسالمت آمیز برای ابراز نارضایتی عمومی برای مردم وجود نداشت. در نتیجه مخالفتها مستقیماً به شکل انفجار انتحاری (انقلاب) خود را نشان داد. این مساله نیز دردی است که جمهوری اسلامی بدان مبتلاست و وجه مشترک هردو حکومت پیشین و فعلی، نادیدهانگاری آنها، سرکوب، منتسب کردن به خارج از کشور و برچسب زنی های متفاوت است.
۲. آن طبقه متوسط جدیدی که در اثر آموزش و بهره مندی از زیرساخت هایی که خود شاه ایجاد کرده بود؛ بزرگ شده بود، حالا برای خود مهمترین حق انسانی اش یعنی حق رای، آزادی بیان و مشارکت در قدرت اداره کشور و سرنوشت را میخواست که پاسخ شاه به این طبقه، ابتدا سرکوب ساواک و سپس بعد از چندین سال ، گلوله کف خیابان بود. بازهم مانند همان چیزی که اکنون در سایه حکومت فعلی شاهد آن هستیم.
865
ببخشید اتفاقی برای مسی افتاده؟ حس میکنم قبل بازی تو دستشوییهای رختکن گیر کرده خبری ازش نیست.
865
خنده دار و البته مشمئزکننده اینه که خیلیایی که از جنگ حمایت میکردن حالا نگران جنوب شدن! انگار جنوب، ایران نیست. تو که به عموییت میگفتی بیا حمله کن به ایران؛ خب جنوب، ایران نیست؟ یا میناب جنوب نبود؟ پس چرا الان ناراحتی؟ پس چرا اون موقع میگفتی ثنکیو؟ آها الان موج توی ناراحت شدن از جنوبه؟ آها آها...
ینی دکل مخابراتی سیریک بیشتر از شماها پای مردم جنوب و ایران ایستاد.
فقط بذارید کسانی غصه جنوبیا رو کسایی بخورن که توی مرگ و بمبارانشون یه زمانی هلهله نکرده باشن. سکوت کنین و از نجابت این مردم شرم کنین چون شماها خیلی بیشرفید.
ما چیزی به نام جنوب ایران یا شمال و شرق و غرب ایران نداریم. همه یک پیکر واحدند به نام «ایران» که دوباره مورد تجاوز کودک کشها و تروریستها قرار گرفته. وقتی میگه "تمدن نابود میکنم" منظورش نابودی جنوب و یا تخريب تمدن شمال ایران نیست. همهاش باهمه. منتهی تویی که دم از تمدن و پادشاهی ۲۵۰۰ساله میزنی؛ وقتی واسه کسی سوت و کف میزنی که از نابودی تمدنت حرف میزنه ولی همچنان خوشحالی که داره حمله میکنه؛ یه نگاه به اصل و نسبت بنداز. حواستم باشه از تناقض جر نخوری
ما گیر یه حکومت تروریست افتادیم و یه اپوزیسیون تروریست و طرفدارای تروریست ایندوتا. مشمئزکنندهتر اینه که جفتشونم دم از دموکراسی میزنن!
865
رفقای جنوبی سلام
همه ما ایرانیها شما رو به خون گرمی میشناسیم و هرکسی که پا به شهرهای شما گذاشته از جمله خود من چیزی به جز خوبی، مهربونی، پاکی، صداقت، مهمون نوازی و صمیمیت ندیده و نقل نکرده. اگر به فکر شما نباشیم و از شما یادی نکنیم خیلی نامردیه. شما هموطنهای عزیز رنج دیده، داغ دیده، صبور و مظلوم این آب و خاک هستید. کاری به جز نوشتن این پیام از دستم بر نمیاد. من به خوبی میدونم که جنوب کشور برای ما چه منطقه ارزشمندیه و چقدر زندگی ۹۰ میلیون ایرانی به اونجا وابسته اس و متاسفانه چون درگیری به یک منطقه محدود شده توجهی بهش نداریم که اینم نامردیه. تجاوز به خاک این سرزمین و صدای ۲۴ ساعته بمبارون چیزی نیست که ما بهش عادت کنیم...
امیدوارم روزی در یک ایران آزاد و دموکراتیک به دور از آخوند و شاه و هر ارباب و سواریبگیرِ دیگهای؛ همه کنار هم خوش باشیم و خودمون به شکل درست سرزمین اهورایی مقدسمون رو بسازیم.
865
سلام
همونطور که خیلیاتون اینجا میدونید؛ من چندسال توی کشورای عربی زندگی کردم و بارها هم به کشورای عربی حاشیه خلیج فارس و خاورمیانه سفر داشتم.
من زبون عربی رو بصورت فصیح و لهجه کاملا مسلطم و از دانشگاه "المنصور بغداد" و "ادیان و مذاهب قم" مدرک بین المللی زبان عربی گرفتم.
بعلاوه سابقه "تدریس" توی دانشگاه فرهنگیان استان گلستان رو داشتم.
اگر برای امتحانات نهایی عربی و کنکور، نیاز به جمع بندی و مرور و رفع اشکال دارید من تدریس خصوصی بصورت آنلاین توی meet انجام میدم که هر جلسه یکساعته ۸۵۰ تومن هستش
برای ارتباط در این زمينه میتونید با این آیدی @Zero2_Zero8 ارتباط بگیرید.
865
چون که پول تعمیر گوشیمو ندارم و فعالیتم کمه؛ بیاید یه داستان تعریف کنم
دیشب یه سوسک رو توی آشپزخونه دیدم. خیلی فرز بود و تا اومدم بکشمش رفت پشت کابینت قایم شد. خیلی هم نور انداختم که پیداش کنم و سمپاشی کردم اما بیرون نیومد. صبح که میخواستم ببخشید گلاب به روتون برم دستشویی بازم ببخشید روم به دیوار دیدم توی چاهک دستشویی گیر کرده.
وقتی که ذاتا گوه پسند باشی، ذاتت تورو به سمت و سویی میکشونه که هم زندگیت و هم مرگت رو دچار تغییر میکنه. این سوسک احمق نه تنها زندگی فلاکت باری داشت و در خَلا به سر برد؛ بلکه اون زندگی فلاکت بار و ذات مزخرفش، مرگ نکبت باری رو هم براش رقم زد. چون با خالی کردن یه لیتر آبجوش فورا آبپزش کردم. درحالیکه میتونست پشت همون کابینت بمونه و از آشغال غذاها تغذیه کنه و ماهها زنده بمونه و دست منم بهش نرسه.
این نشون میده که ذات چه تاثیری توی زندگی و حتی مرگ شخص داره و چطور سرنوشتشو تعیین میکنه.
"سوسک نباشیم"
شاید مثال مشمئزکننده ای بود ولی درس خوبی میده
865
ولی آدم کاردرست همینه
کارت درسته آقا
کیف میکنم عکساتو میبینم و از زاویه دیدت یاد میگیرم واقعا 👌
865
اعضای غیور و شریف 02:08
بدینوسیله اعلام میگردد هیچ مبادله بانکی و مالی با صاحب کانال مشار الیه صورت نگرفته و دلاور مردان دستگاه دیپلماسی و مذاکره کننده هیچ شماره حسابی بدین منظور دریافت نکردهاند و از این تریبون رسمی این ادعا بشدت تکذیب میگردد. البته سوئیفت باز شده و منابع مالی ما در اوفک قابل استحصال بوده و برای بستن کانال حسادت برانگیز به ایشان ذرت و غلات خواهیم داد. بنابراین اعضای محترم؛ اخبار را فقط از منابع رسمی (سوپرکانال تلگرام اینجانب بنام 02:08) دنبال کنند و به اخبار جعلی و ادعاهای نادرست گوش و هوش فرا ندهند
از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم
دانالد جی. زیرو تو زیرو اِیت
رئیس جمهور ایالات متحده 02:08
