uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

02:08

02:08

Kanalga Telegram’da o‘tish

‌همه چیز از 02:08 شروع شد بدون دوربین | همون که ناشناسه ‌

Ko'proq ko'rsatish
871
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-630 kun
Postlar arxiv
جاااااانم کامبککککک

photo content

اکثر اعضای اینجا خانوم هستن و با گذاشتن مطالبی که درباره معضلات مرداست همینجا موندن و حتی خیلیاشون چه قبلا چه این سری، مطالب رو فوروارد کردن از روزی که شروع کردم این مطالب رو گذاشتم، ۱۷ نفر لفت دادن که همگی خانوم بودن. من واقعا خوشحالم ک اینجا پر از افرادیه که نسبت به دغدغه ها و معضلات مردا هم احترام قائلن و بابت لفت دادن اون عده خیلی کمی که دارن لفت میدن هم واقعا خوشحالم. اینکه اینقدر کم‌خرد و جنسیت زده باشی که با خوندن ۶ تا مطالب نتونی تاب بیاری، واقعا نیاز به یه بازنگری اساسی تو بنیان های فکری انسانی‌ات داری. دم همه خانومایی که اینجان و میخونن و اینقدر فهمیده ان که میدونن تبعیض چقدر بده و اونو واسه جنس مخالفشون هم نمی‌خوان گرم البته چن روزه یکم درگیرم و ممکنه نتونم مطلب جدید بذارم اما تلاشم رو میکنم مخلص قلب

Saadabad Palace - Tehran Dec 25
+2
Saadabad Palace - Tehran Dec 25

فقط بدیش اینه که بدموقع میذاره همش

این دوستمون هربار عکس میذاره من اینجوری‌ام که عه اینو باید بذارم کانالم ولی خب نمیذارم

photo content

🗓 ۱۹ روز تا ۱۹نوامبر ✍️ مساله ششم: توقع ایده آلیستی از بدن مردان یکی از فشارهای خاموش و کمتر دیده‌شده‌ای که خیلی از مردا باهاش دست‌وپنجه نرم می‌کنن، انتظارات سخت و اغلب غیرواقعی از بدن مردانه‌ست. جامعه، رسانه‌ها و فرهنگ عامه مدام یه تصویر از بدن «ایده‌آل» مردانه نشون می‌دن: قد بالا، شانه‌های پهن، عضلات مشخص، درصد چربی پایین و ظاهری قدرتمند و ورزشکار. این تصویر کم‌کم تبدیل می‌شه به معیاری برای جذابیت، توانمندی و حتی مردانگی. خیلی از مردا از دوران نوجوانی با این پیام بزرگ می‌شن که بدنشون باید نشون‌دهنده قدرت، کنترل و جذابیت باشه. اگه بدنشون با این تصویر فاصله داشته باشه، ممکنه حس کنن ناقص، ضعیف یا کمتر ارزشمند هستن. حتی توی بزرگسالی هم ممکنه این پیام و حرف رو دریافت کنن و توی عصر ارتباطات و فضای مجازی، این قضیه بیشتر و شدیدترم هست. مشکل اصلی اینجاست که این انتظار نه انسانیه و نه واقع‌بینانه. بدن انسان تنوع طبیعی خیلی گسترده‌ای داره. ژنتیک، سن، سبک زندگی، شغل، شرایط اقتصادی و حتی آب‌وهوا روی شکل بدن تأثیر می‌ذارن. اجبار کردن حتی یک مرد به یه فرم بدنی خاص، یعنی نادیده گرفتن واقعیت زیستی و تنوع انسانی. بدن قرار نیست ویترین یا ابزار اثبات هویت باشه؛ قراره زندگی کنه، احساس کنه، کار کنه و رابطه برقرار کنه. همونطور که بسیار بسیار میشنویم که خانومها میگن "هر دختری با هر چهره ای قشنگه"، در دوره امروزه که دنبال برابری جنسیتی هم هستن، باید این گزاره برای مردا هم جا بیفته تا برابری ای که ادعاشو میکنیم رو بطور برابر ببینیم و ایجاد کنیم. البته تحقیقات بسیاری نشون میده که زنان به نسبت مردان توجه کمتری به شاخصه های زیبایی دارن و من خودم بعنوان یک مرد این قضیه رو میدونم و نادیده نمیگیرمش. این موضوع رو هم میدونم که همونطور که علت زیبایی جویی بدن زنان برای مردها و قوی‌جویی بدن مردان برای زنان به فرگشت و تاریخ چندصدهزارساله بشر و همون قضیه شکار و غار برمیگرده. صحبت از اونجایی شروع میشه که خب حالا بشر، بشری نیست که توی غار زندگی کنه و بسیاری از اون مسائل تکاملی رو هم داریم رمزگشایی و بازنویسی میکنیم. خب حالا توی دوره کنونی باتوجه به اینکه افکار عمومی داره به سمتی میره که اون تصویرسازی ایده آل از بدن زنان رو کمتر کنه؛ بسیار عالی میشه که این اتفاق برای مردها هم بیفته و این گزاره برای اونها هم ثبت بشه. همچنین متاسفانه توی رسانه های جمعی، این چندسال اخیر نه تنها این تصویر برای مردا کمرنگ نشده بلکه پررنگ تر هم شده و صحبت من دقیقا به همین خاطره. مشاهدات بالینی و نظرسنجی‌ها هم توی حوزه روانشناسی تصویر بدن نشون دادن که نارضایتی از ظاهر توی مردا توی دهه‌های اخیر بیشتر شده. مطالعات میگن درونی‌سازی ایده‌آل‌های عضلانی با کاهش عزت‌نفس، افزایش اضطراب و علائم افسردگی ارتباط داره. مردایی که بیشتر در معرض تصاویر رسانه‌ای از بدن‌های عضلانی قرار می‌گیرن، تمایل بیشتری به مقایسه اجتماعی دارن و این مقایسه اغلب به حس ناکافی بودن منجر می‌شه. پژوهش‌ها همچنین نشون می‌دن که فشار برای رسیدن به بدنی قدرتمند می‌تونه به رفتارهای افراطی مثل ورزش بیش‌ازحد، رژیم‌های سخت یا استفاده از مکمل‌ها منجر بشه و بجز ایجاد مشکلات جسمانی، در بلندمدت سلامت روان رو تحت تأثیر قرار بده. جنبه‌های انسانی این فشار خیلی مهمه. خیلی از مردا این نارضایتی رو پنهان می‌کنن، چون حرف زدن از نگرانی درباره ظاهر توی فرهنگ مردانه هنوز تابو محسوب می‌شه. نتیجه این می‌شه که اضطراب و شرم درونی باقی می‌مونه و گاهی به شکل کناره‌گیری اجتماعی، کاهش کیفیت روابط یا جبران افراطی از طریق کار زیاد ظاهر می‌شه. مطالعات نشون دادن که مردایی که حس می‌کنن بدنشون با استانداردهای فرهنگی فاصله داره، بیشتر در معرض احساس تنهایی و کاهش رضایت از زندگی قرار می‌گیرن. نکته کلیدی اینه که ارزش یه انسان به فرم عضلات یا درصد چربی بدنش نیست. وقتی جامعه فقط یه نسخه محدود از بدن مردانه رو ستایش می‌کنه، فضای کافی برای آرامش، پذیرش و سلامت روان واقعی باقی نمی‌مونه. پذیرش تنوع بدنی مردا و فاصله گرفتن از ایده‌آل‌های سختگیرانه، نه‌تنها فشار روانی رو کم می‌کنه، بلکه به مردا اجازه می‌ده رابطه سالم‌تری با بدن و هویت خودشون برقرار کنن. بدن وسیله زندگیه، نه معیار ارزش انسانی. 🔍تحقیقات: اینجا درباره اثر درگیری ذهنی مردان درمورد لاغری و چاقیشون اینجا درباره دیسمورفی عضلانی (خودزشت انگاری) در پسران و مردان اینجا درباره کم توجهی به مساله دیسمورفی عضلانی در مردان اینجا درباره استرسی که مردا بخاطر این موضوع متحمل میشن

🗓 ۲۰ روز تا ۱۹نوامبر ✍ مساله پنجم: سرکوب احساسات پسرها از همون سال‌های اولیه زندگی یاد می‌گیرن که احساساتشون رو پنهان کنن. بخاطر قواعدی که خانواده، فرهنگ و جامعه نوشته که از همون بچگی نقش پشتیبانی، حمایتگری، قدرت و اقتدار و قوی بودن، نقش سرپرستی خانواده و اتکای دیگران (با محوریت و تاکید روی اعضای مونث) رو به پسرها محول میکنه. به همین علت هم گریه، ترس، ناامیدی یا نیاز به حمایت، بمعنی ضعیف بودن اون پسر تلقی میشه و اگر اینها رو از خودش بروز بده، با جملاتی مثل "مرد که گریه نمیکنه" مواجه میشه و بعد از چندبار بروز، یاد میگیره که نباید چنین ابرازی رو از خودش نشون بده وگرنه هویت و جنسیتش زیرسوال میره. خانوم هایی که بارها بخاطر بعضی احساسات یا ویژگی‌های جنسیتی‌شون، جنسیت زنانه‌شون زیرسوال رفته؛ به خوبی میتونن این رو درک کنن که چقدر دردناکه. پسر از همون کودکی یاد میگیره که بهتره دردشو مخفی کنه تا اینکه با خطر "مرد نبودن" مواجه بشه! سرکوب هیجانی بین مردا یکی از الگوهای پایدار و خیلی رایج و مرتبط با هنجارهای مردانگی سنتیه. این الگو میتونه شامل عدم بیان احساسات آسیب‌پذیرشون مثل "ترس، غم و نیاز به حمایت" باشه. خوداتکایی افراطی هم از دل همین الگو بیرون میاد که به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های مرکزی نقش‌های جنسیتی مردانه عمل می‌کنه. یعنی جنسیت مرد انگار این نقش رو داره که فقط به خودش تکیه کنه و نه کس دیگه ای. فقط خودش به مسائل و مشکلاتش برسه و از کسی توقع کمک نداشته باشه و کمکی نگیره. این قضیه باعث میشه که مردها کمک‌طلبی رو یه تهدید هویت مردانه بدونن. شاید تکراری باشه که بگیم فرهنگ و جامعه باعث چنین معضلیه اما تکراری بودن بمعنی غلط بودن نیست. اتفاقا وقتی یه الگوی غلط تکراریه باید بهش بیشتر توجه کرد و بیشتر نقدش کرد. این فرآیند توسط گروهی از روانشناسا نظریه «جامعه‌پذیری هیجانی مردانه» اسم‌گذاری شده. این نظریه میگه پسرها در سنین پایین‌تر حتی از دخترها هیجانی‌ترن اما بین ۲ تا ۶ سالگی تحت فشار اجتماعی ازسوی جامعه قرار می‌گیرن که احساساتی که بوی «ضعیف بودن» میده رو سرکوب کنن. این سرکوب مداوم باعث میشه خیلی از مردا در بزرگسالی دچار نوعی محدودیت توی شناسایی و بیان احساساتشان بشن. چیزی که «الکسیتایمیا هنجاری مردانه» نامیده شده. Alexithymia یه اصطلاحی روان‌شناختیه که معنای "دشواری در پردازش و شناخت هیجانات" رو میده. مطالعات نشون میدن مردایی که پایبندی بیشتری به این هنجارها دارن، سطح بالاتری از محدودیت هیجانی و خوداتکایی رو گزارش می‌کنن. یعنی هرچی این هنجارها و چارچوب‌های سنتی مردانه برای اون افراد بیشتر باشه؛ سرکوب احساساتشون بیشتره. این ترکیب (سرکوب احساسات+خوداتکایی) باعث میشه پردازش و تنظیم هیجان‌های منفی برای مردا ناقص باشه و بار روانی بصورت مزمن انباشته شه. یکی از پیامدای مستقیم این وضعیت، کاهش کیفیت روابط بین‌فردی واسه مرداست. مرداها توی این الگوها اغلب از افشای آسیب‌پذیری‌شون اجتناب می‌کنن و توی سکوت و عدم ابراز به سرکوب احساساتی مثل غم می‌پردازن و روی خودشون تکیه میکنن و در نتیجه شبکه‌های حمایتی‌شون محدودتر و سطحی‌تر باقی می‌مونه. احساس تنهایی عاطفی بین مردها شیوع بالاتری داره، حتی توی شرایطی که روابط اجتماعی به ظاهر حفظ شده. واضحه که سرکوب هیجانی با افزایش افسردگی و اضطراب مرتبطه و سلامت روان مردها رو تحت تاثیر جدی قرار میده. علائم این افسردگی یا اضطراب هم تحریک‌پذیری، کناره‌گیری اجتماعی، کاهش لذت و فرسودگیه؛ نه غم آشکار. چیزایی که البته حتی ممکنه همینا هم اونقد واضح نباشن و مثلا اون فرسودگی هم حس و لمس نشه و همینم کاملا مخفی و سرکوب بشه. این دومینو همینجوری ادامه داره. این علائم که اینطور بروز پیدا میکنن (یا حتی ممکنه بروز هم پیدا نکنن) تشخیص به‌موقع خطرات سلامت روان رو سختتر میکنه و درنتیجه درمانش هم به تأخیر می‌افته و نهایتا مردهایی رو داریم که بشدت فرسوده، غمزده، خسته از زندگی و مضطربن. مردها باتوجه به انتظاری که از قوی‌بودنشون میره و درخواست حمایت و کمک، نشونه ضعیف بودنشون تلقی میشه؛ تمایل دارن مشکلاتشونو به‌تنهایی مدیریت کنن. این دومینو به‌مرور احساس بی‌کفایتی و انزوای درونی رو تقویت می‌کنه. با وجود شواهد تجربی و پژوهشی قوی درباره این مساله‌ای که امشب گفتم، این معضل همچنان در گفتمان عمومی سلامت روان کمتر مورد توجه قرار گرفته. چیزی که نیازه؛ یه بازنگری توی انتظارات نقش جنسیتیه. مداخلات درمانی هم باید به جنسیت مردانه حساس باشه و برای کاهش این بار روانی قدم مستقل برداره. 🔍تحقیقات اینجا درباره نظریه جامعه پذیری هیجانی مردانه اینجا درباره هنجارهای سنتی مردانه اینجا درباره ارتباط اضطراب و افسردگی و مشکلات هیجانی با خوداتکایی اینجا

Repost from 02:08
photo content

photo content

🗓 ۲۲ روز تا ۱۹نوامبر ✍ مساله چهارم: خودکشی در مردان ۵۱۹۰۰۰ مرد در سال، ۴۳۰۰۰ مرد در ماه، ۱۴۲۰ مرد در روز، و هر دقیقه یک مرد خودش رو می‌کشه و هر ۳ ثانیه یک بار یک مرد اقدام به خودکشی می‌کنه. ۷۱ نفر از ۱۰۰ نفری که بخاطر خودکشی میمیرن؛ مرد هستن. اینا صرفا یک سری عدد هستن که معناشون رو از دست دادن. اعدادی که هیچ توجهی رو به خودشون جلب نمیکنن. اعدادی که نشون دهنده یه معضل بزرگ در جامعه مردانه اما اهمیتی برای جامعه جهانی، رسانه‌ها، چوامع بشری، گروه‌های بشردوستانه و مانند اینها نداره. خودکشی معمولاً حاصل یک علت واحد نیست. مشکلات روان‌شناختی، بحران‌های اقتصادی و عاطفی، انزوای اجتماعی و دسترسی‌نداشتن به حمایت مناسب در کنار هم میتونن خطر خودکشی رو افزایش بدن. آمارهای بین‌المللی هم نشون میدن که مردان در بسیاری از کشورها به‌مراتب بیشتر از زنان بر اثر خودکشی میمیرن. بررسی فشارهای اجتماعی، شیوه‌های مقابله با رنج و موانع کمک‌خواهی مردان، بخش مهمی از فهم این مسئله اس که چرا تعداد جان باختگان مرد بیشتره. از مردا انتظار میره تأمین‌کننده، تصمیم‌گیرنده، مستقل و قادر به حل مشکلات باشن. هم برای خودشون هم برای دیگران. توی متن‌های قبلی گفتیم که مسوولیت های چندین نفر و بصورت چندبعدی به مردا محول میشه و حتی مسوول شکست بقیه هم مردا شمرده میشن. پیشتر براساس مطالعات متوجه شدیم بیکاری، شکست مالی، ناتوانی در تأمین هزینه‌های زندگی یا ازدست‌دادن موقعیت اجتماعی برای مردا فقط یک مشکل اقتصادی نیست و به احساس بی‌ارزشی و شکست شخصیتی و هویتی تبدیل میشه. آمارها و مطالعات روان‌شناختی نشون میده که مشکلات مالی و عاطفی سهم بسزایی توی خودکشی مردا دارن. البته که این موضوع برای زنان هم وجود داره اما از یاد نبریم که ما چند مولفه بسیار مهم در سلامت روان مردان رو بررسی کردیم مثل اثر مشکلات اقتصادی، مسوولیت نان‌آور بودن، مسوولیت حمایتگری و سرپرستی خانواده. بنابراین مقوله خودکشی بر اثر مشکلات مالی در مردان مسیر و ماهیت و معنای متفاوتی پیدا میکنه. نکته دیگه‌ای که تحقیقات توی کشورهای مختلف نشون میده اینه که خودکشی برای مردان، صرفا برای ناکامی‌های فردی و شخصی‌شون نیست. بلکه بیشتر بدلیل مسوولیت های اجتماعی و شکست در حمایتگری از اعضای خانواده، ناکامی در ایجاد رضایتمندی برای دیگران در مسوولیت‌های مردانه و چیزهای این چنینیه. درحالیکه اکثر خودکشی های زنان بدلیل مشکلات شخصی مثل سلامت جسمانی یا مشکلات خانوادگی و پدر-فرزندی و تنهایی هستن. یکی از مهم‌ترین تغییرات اجتماعی که باید رخ بده اینه که از مردان فقط نخوایم قوی باشن. بهشون اجازه بدیم وقتی خسته‌ان، کمک بخوان. به‌جای تمسخر اشک‌هاشون، به‌جای کوچک‌شمردن شکست‌هاشون یا سرکوفتشون و به‌جای نصیحت‌کردن فوری، گاهی فقط شنونده باشیم. لازم نیست همیشه راه‌حلی داشته باشیم؛ گاهی همین که کسی احساس کنه رنجش جدی گرفته شده و مجبور نیست به‌تنهایی تحملش کنه، براش کافیه. مردا هم حق دارن آسیب‌پذیر باشن، از آینده بترسن، شکست بخورن، گریه کنن و به حمایت نیاز داشته باشن. ارزش یک مرد به میزان درآمدش، توانایی حل تمام مشکلات یا تحمل بی‌پایان دردهاش وابسته نیست. قوی‌بودن همیشه به معنای تحمل‌کردن نیست. 🔍 تحقیقات: اینجا اینجا درباره تفاوت علت های شخصی یا غیرشخصی در خودکشی مردان و زنان اینجا آمار سازمان بهداشت جهانی اینجا + اینجا + اینجا درباره بیشتر بودن مشکلات عاطفی و مالی در مردانی که خودکشی کردن و اثر این مسائل بر خودکشی

photo content

رابرت انکه، دروازه‌بان تیم ملی آلمان و باشگاه هانوفر بود. بازیکنی در سطح اول فوتبال اروپا با آمارهای خوب دروازه‌بانی، کاپیتان تیم و یکی از اصلی‌ترین گزینه‌ها برای حفاظت از دروازه آلمان در جام جهانی ۲۰۱۰. همسرش ترزا و دخترخوانده‌اش لیلا رو عمیقاً دوست داشت و پس از سال‌ها تلاش، به جایگاه خوبی توی فوتبال رسیده بود. اما رابرت پشت این تصویر آروم و موفق، سال‌ها با افسردگی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. دردی که تلاش می‌کرد به هر قیمتی از چشم دیگران پنهان بمونه که البته نهایتا هم به شکل تلخی برملا شد. انکه از حدود سال ۲۰۰۳ تحت درمان بود اما از این می‌ترسید که افشای افسردگی‌اش، فوتبالشو تموم کنه. نگرانی عمیق‌ترش این بود که مبادا به دلیل وضعیت روانی‌اش، دخترخوانده‌شون لیلا رو از خانواده بگیرن. رابرت پیشتر توی سال ۲۰۰۶ دختر خردسالش "لارا" رو بر اثر بیماری قلبی از دست داده بود و این مساله؛ اندوه رابرت رو بیشتر و اثر روانی بر اون رو سنگین‌تر می‌کرد. اندوهی که با وجود همه تلاش‌هاش برای ادامه زندگی و حفظ ظاهر عادی، هیچوقت التیام پیدا نکرد. اون حتی در روزهای پایانی، به پزشکاش گفته بود که حالش بهتر شده درحالی‌که همچنان درگیر بحرانش بود و حتی دو روز قبل از مرگش برای تیمش به میدون هم رفت و بازی کرد. هرچند که یک نفر از تیم پزشکان انکه، یکی از دلایل افسردگی اون رو چند انتقال ناموفق به باشگاه های مختلف می‌دونست اما واضحه که بار روانی مرگ دخترش و مسوولیت فرزندخوانده جدیدش سهم خیلی پررنگ‌تری در سلامت روان رابرت داشت. رابرت انکه نهایتا در ۱۰ نوامبر ۲۰۰۹، در ۳۲سالگی با انداختن خودش از بالای پل جلوی قطار به زندگی‌اش پایان داد. پس از مرگش، همسرش از سال‌ها مبارزه پنهانی‌اش با افسردگی گفت و حتی از این صحبت کرد که رابرت فردی آروم بود و از زندگیش رضایت داشت. و البته از رنج مردی گفت که می‌ترسید بیماریش تصویری که ازش انتظار می‌رفت رو مخدوش کنه. یه مرد قوی و یه ورزشکار حرفه‌ای و یه پدر دلسوز. تازه اینجا بود که جامعه فوتبالی و دیگران و حتی همسرش متوجه اندوه سنگینی شدن که رابرت سالها با اون دست و پنجه نرم می‌کرد و همواره درحال مبارزه با اون و پنهان کردنش بود. پس از خودکشی رابرت، همسرش اعلام کرد که اون پیش از ترک خونه به قصد خودکشی، از خودش یک نامه به جای گذاشته که توش از اینکه افسردگی‌شو پنهان نگه‌داشته عذرخواهی کرده بود که این قسمت دردناک‌ترین قسمت ماجراست. داستان انکه، بازتاب بخشی از رنج پنهان بسیاری از مرداست. مردایی که یاد گرفتن دردشونو پنهان کنن، تنها از پس مشکلات بربیان و حتی در تاریک‌ترین لحظات، تصویری از قدرت و تسلط‌برخود به نمایش بذارن و همه چیزو تنهایی به دوش بکشن. اندوه مرگ فرزند، افسردگی و خودکشی، مقوله‌هایی مشترک بین زنان و مردانن اما مساله‌ای که این مقوله‌ها رو برای مردان متمایز می‌کنه اینه که اونها از دیگران کمتر کمک می‌گیرن که عواملی مثل قضاوت شدن، تصویر مردانه و قوی‌انگارانه از بیرون، نگاه سنگین جامعه و حتی اعضای خانواده به مردی که افسرده اس، ضعیف شمرده‌شدن و چیزهای این چنینی؛ توی این کمک نخواستن خیلی موثرن. از طرف دیگه، همراهی اطرافیان، دوستان، خانواده و جامعه با زنان افسرده بیشتره و اونها فرصت و فضای ابراز بیشتری برای بیان احساسات و کمک گرفتن دارن. از مردها همیشه توقع سرسخت و قوی بودن میره و اونها محدودیت بسیار زیادی در بیان ضعف‌ها و مشکلاتشون دارن. درحالیکه قوی بودن با افسردگی در تضاد نیست. این قضاوت‌ها هم زاییده ذهن مردان نیست و مطالعات هم تاییدشون میکنه. یکی از تلخ‌ترین جنبه‌های داستان رابرت انکه اینه که اون برای حفظ همه چیزهایی که دوست داشت، رنجش رو به مدت طولانی‌ای پنهان کرد. توی داستان رابرت می‌بینیم که هم بخاطر قضیه شغلیش و هم بخاطر پدر بودنش و هم عرف جامعه بار چندبُعدی سنگینی رو باخودش حمل می‌کرد. هیچ‌کس نباید برای حفظ جایگاهش، عشق دیگران یا تصویرش از یک مرد قوی، مجبور باشه با دردش تنها بمونه. و خب نهایتا این حجم سنگین از مسوولیت و تنهایی و فشار، این اندوه چندبُعدی رو به بُعد جدیدی یعنی خودکشی منتهی و مختوم کرد که این تراژدی مردانه رو بسیار دقیق و کامل به تصویر می‌کشه. ماجرای رابرت انکه یک ماجرای تقریبا کامل از تقریبا تمام چیزهاییه که یه مرد باهاش توی زندگیش باهاش مواجه میشه. تنها حمل کردن مشکلات، بار سنگین توقعات عرفی، اجتماعی، خانوادگی، شغلی و حتی قانونی، پنهان کردن دردها و مشکلات و درون‌ریزی اونها و همزمان درتمام این لحظاتِ سخت، مسوولیت پدر بودن، حامی و پشتیبان بودن برای خانواده هم جریان داره. 🔍تحقیقات: اینجا + اینجا + اینجا و اینجا درباره سخت بودن کمک گرفتن برای مردان و واکنش‌های نادرست اطرافیان به افسردگی مردان اینجا و کاملش اینجا با ساخت حساب رایگان درباره حمایت بیشتر جامعه از زنان افسرده به نسبت مردان افسرده

🗓 ۲۳ روز تا ۱۹نوامبر ✍ مساله سوم: مرد بودن، پدر بودن، سرسخت بودن میدونید که من فوتبالی ام. معضلی که امروز میخوام دربارش صحبت
+1
🗓 ۲۳ روز تا ۱۹نوامبر ✍ مساله سوم: مرد بودن، پدر بودن، سرسخت بودن
میدونید که من فوتبالی ام. معضلی که امروز میخوام دربارش صحبت کنم‌رو با یک داستان واقعی فوتبالی میگم.
🧤⚽ داستان رابرت انکه؛ مردی که افسردگی‌اش پشت دستکش‌های فوتبالش پنهان شد

photo content

Repost from munashii
photo content

🗓 ۲۴ روز تا ۱۹نوامبر ✍ مساله دوم: نیاز مردان به محبت و نوازش
این متن رو میخوام از زبان اول شخص بنویسم. تا تمرینی باشه برای شکستن تابوی این قضیه اول برای خودم تا بتونم بهتر خواسته‌ام رو به زبون بیارم و دوم برای شما مردها و پسرهایی که اینجایید تا ارتباط بیشتری با متن و کلمات بگیرید و براتون اثرگذارتر باشه و شما هم بتونید این خواسته خودتون رو راحتتر بگید.
خیلی از ما مردا یه گرسنگی عجیب به لمس و نوازش داریم که هیچ‌وقت درست راجع بهش حرف نمی‌زنیم. گرسنگی و خواسته‌‌ای که حتی بسیاری از مواقع نسبت بهش حس خجالت داریم و می‌ترسیم با قوی بودن و تصویر مردانه‌مون در تضاد باشه. لمسی که الزاما رابطه جنسی نیست. فقط یه بغل گرم، یه دست روی شونه، نوازش سر یا مو و یا دست تو دست راه رفتنه. در این لحظات گرسنگی، انگار بدنت داره فریاد می‌زنه که «لمس کن منو، بذار بدونم هنوز آدم حساب می‌شم». ولی از بچگی بهمون گفتن "مرد نباید نرم باشه. مگه تو مرد نیستی؟" و چیزایی که ناز و نوازش و محبت رو مختص جنس زن میدونست. نتیجه؟ یه حس خالی و تنهایی عمیق که حتی وقتی کنار کسی هستی هم باهات هست. انگار پوستت داره گشنگی می‌کشه و تو فقط بلدی ژست بگیری که «من مشکلی ندارم» و خودتو قوی و ردیف نشون بدی. احساساتی که ما توی اون لحظه باهاش دست و پنجه نرم می‌کنیم خیلی پیچیده‌اس. از یه طرف شرمت میاد؛ میگی نکنه اگه بگم به بغل نیاز دارم، فکر کنه ضعیفم یا بچه‌ام. از طرف دیگه ترس از قضاوت های نابجا و نادرست داریم که گویی ما نوازش رو فقط منحصر در خواسته‌های جنسی می‌دونیم و حتی نگاه‌های سکسیت هم میشه بهمون. و حتی اگه با دوستِ پسرت و رفیقت بیشتر از یه دست دادن یا بغل کوتاه بمونی، ممکنه بهت برچسب بزنن. اینجا بازم متاسفانه همجنسای خودمون هم هوامونو ندارن و ما تیکه و کنایه و تمسخر رو خیلی وقتا از همجنس خودمونم می‌شنویم. اونا هم البته قربانی‌های خاموش همون گفته‌های قدیمی بچگی ان و تقصیر خودشونم نیست. خیلی از ما این نیاز رو با سکوت یا حتی با پرخاشگری یا کار زیاد قایم می‌کنیم. حس می‌کنی اگه بگی «دلم نوازش می‌خواد»، مرد بودنت زیر سؤال میره. این قضاوت‌ها از همه طرف میاد. از رفیقا، از خانواده، گاهی حتی از خود زن‌ها که فکر می‌کنن مردا فقط یک حالت دارن و اونم سفت بودنشونه. حقیقت اینه که ما هم مثل بقیه انسان‌ها به لمس محبت‌آمیز نیاز داریم تا آروم بشیم، تا احساس امنیت کنیم، تا بدونیم جایی داریم و مهم هستیم و دوست داشته میشیم. ولی چون همیشه باید قوی و خودکفا باشیم، این نیاز می‌مونه توی سینه و گاهی تبدیل می‌شه به یه تنهایی سنگین که هیچ‌کس نمی‌بینه. اگه یه روز کسی بدون قضاوت بغل‌مون کنه یا دست روی شونه‌مون بذاره، یه چیزی توی وجودمون آب می‌شه و حتی ممکنه اشکمون دربیاد. فقط کاش بیشتر جرأت می‌داشتیم اینو بگیم بدون اینکه بترسیم از اینکه بگن «مرد که این حرفا رو نمی‌زنه». 🔍 تحقیقات: اینجا درباره نیاز آغوش مردانه با دوستان و سرکوبش بخاطر هنجارهای مردانه اینجا درباره کمتر مورد محبت قرارگرفتن پسرها از کودکی تا بزرگسالی و اثرش بر افسردگی، دلبستگی و تنهایی اینجا درباره محرومیت مردان از محبت های فیزیکی و اثرش بر روان و جسم اونها و حتی ایجاد اختلالات ایمنی

photo content

کبریت بی خطر؛ مثل لامین یامال