uz
Feedback
از جنسِ زَجر-

از جنسِ زَجر-

Kanalga Telegram’da o‘tish

"ورودِ افرادِ شاد اکیدا ممنوع" من از ناگفته ها ودرد هایم مینویسم ؛بنشین و با من جرعه ای از‌‌ دردهایم را با حبه ای بغض بنوش_ http://t.me/HidenChat_Bot?start=5527551368 میخونم؛

Ko'proq ko'rsatish
2 205
Obunachilar
-124 soatlar
+1 4907 kunlar
+1 38630 kunlar
Postlar arxiv
زمین شکافت. تو با این غم، چگونه چاک چاک نیست تنت؟_

شلیک میشد به او.با اینکه تیرِ خلاص خورده بود_
شلیک میشد به او.با اینکه تیرِ خلاص خورده بود_

فکر هر آدمِ عاقلی را دیوانه میکند_

و گویی خواب خیانت است به شب_

خسته از فردایی ک شکلِ دیروز است_

خسته از فردایی ک شکلِ دیروز است_

فقط یک اینچ، با زدن زیر میز و به هم زدنِ هست و نیست فاصله دارم_

اگر روزِ مرگم آمدید،و توی آشپزخانه دیدید، کتری بخار می کند و زیر اجاق هنوز روشن است.بدانید برای هزارمین بار برای جایِ خالی اش چای دم کردم و منتظر ماندم ک به خانه بیایَد_

اگر روزِ مرگم آمدید،و توی آشپزخانه دیدید، کتری بخار می کند و زیر اجاق هنوز روشن است.بدانید برای هزارمین بار برای جایِ خالی اش چای دم کردم و منتظر ماندم ک به خانه بیایَد_

photo content
+1

برای آدمی ک تا خرخره تو منجلاب گیره،از قشنگی دریا و رنگِ آبیش میگی؟_

بیش از این طاقتِ هجرانِ تو نیست‌_

آمدم دوباره از غمِ رفتنت بنویسم،ک صدایِ شکستنِ واژه ها، در دلم پیچید_

آمدم دوباره از غمِ رفتنت بنویسم،ک صدایِ شکستنِ واژه ها، در دلم پیچید_

آمدم دوباره از غمِ رفتنت بنویسم،ک صدایِ شکستنِ واژه، در دلم پیچید_

بعضی چیزا گفتنی نیست. باید بذاریشون زیرِ فرشِ همون اتاق‌تاریکه ی ذهنت ک هیچ‌کس اجازه نداره بره توش؛ باید چال‌شون کنی زیر همون
بعضی چیزا گفتنی نیست. باید بذاریشون زیرِ فرشِ همون اتاق‌تاریکه ی ذهنت ک هیچ‌کس اجازه نداره بره توش؛ باید چال‌شون کنی زیر همون تک‌‌درختی ک هیچ‌مسافری زیرش نمی‌شینه؛باید بنویسیشون توی اون دفتری ک قراره بندازیش تو شومینه، باید‌ نگهشون داری زیر گلوت! حتی اگه حنجرتو مثلِ یه تیغ بِبُره و پاره کنه،بعضی چیزا رو با تمومِ تلخیش باید قورت بدی و نگی _

پنجره‌ را گشود تا نفسی تازه کند!تمامِ هوا بغض بود_

پنجره‌ را گشود تا نفسی تازه کند!اما تمامِ هوا بغض بود_

پنجره‌ ها را گشود تا نفسی تازه کند!اما تمامِ هوا بغض بود_

درحال دانلود ...