uz
Feedback
مــأوا

مــأوا

Kanalga Telegram’da o‘tish

‌﷽ مــــأوا پنـــــاهِ بی‌پنــــــــاهــان _شناس @Mavaa1_bot -------------------------- ------------------------------ _ناشناس https://t.me/HarfinoBot?start=69beb22505ec6ad8-537

Ko'proq ko'rsatish
441
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
-130 kunlar

Ma'lumot yuklanmoqda...

Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Dekabr '24
Dekabr '24
+7
1 kanalda
Noyabr '24
+14
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+45
9 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+56
1 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+80
2 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+70
49 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+50
58 kanalda
Get PRO
May '24
+28
41 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+50
64 kanalda
Get PRO
Mart '24
+19
1 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+65
59 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+48
38 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+55
62 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+43
42 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+296
44 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
21 Dekabr+2
20 Dekabr0
19 Dekabr+1
18 Dekabr0
17 Dekabr+3
16 Dekabr0
15 Dekabr0
14 Dekabr0
13 Dekabr0
12 Dekabr0
11 Dekabr0
10 Dekabr0
09 Dekabr0
08 Dekabr0
07 Dekabr0
06 Dekabr0
05 Dekabr0
04 Dekabr0
03 Dekabr+1
02 Dekabr0
01 Dekabr0
Kanal postlari
پ.ن به دلیل اینکه پاک شده بود و از پست‌هایِ دلیِ کانال بود...

2
پ.ن به دلیل اینکه پاک شده بود و از پست‌هایِ دلیِ کانال بود...
1
3
پ.ن به دلیل اینکه پاک شده بود و از پست‌هایِ دلیِ کانال بود...
1
4
رفتم یه گوشه از در ورودیِ رواق نجمه خاتون نشستم و زل زده بودم به گنبدِ آقا، یهو یه صدایی اومد و یکی می‌گفت حاج خانوم؛ بعد اینکه چند باری صدام زدن بعدش متوجه شدم با منن. رفتم جلو گفتم جانم حاج خانوم، گفتن بیا بیا اینجه شماره آقای ابراهیمی رِ برام بگیر، نگاشون که کردم دیدم نابینا‌ان گفتم چشم؛ براشون گرفتم و دادم دستشون گفتن جایی نریا بمون خب گفتم چشم. بعد که صحبت کردن و قطع کردن گفتن هستی گفتم آره هستم، گفتن زنگ مزنی به رقیه گفتم بله زنگ زدم ایشون جواب ندادن گفتن اشغاله ک حتما دره با نامزدش صحبت موکونه؛ گفتم نه حاج خانوم جواب نمیدن. گفتن باشه بعد گفتن خانتان اینجه یه گفتم از خراسانم ولی مشهد نیستم ان‌شاءالله برا دانشگاه میخوام بیام مشهد، بعد گفتن که مجردی؟ گفتم بله گفتن مو برات دعا موکونوم ان‌شاءالله قبول شی‌ گفتم سلامت باشین حاج خانوم تشکر. بعد گفتن مویه موبوری قسمت گمشدگان یه دستشوییه بروم بعدش برم یه چای زنجفیلی بوخورم. گفتم مگه گم شدین حاج خانوم؟ گفتن نه مویه اونجه مشناسن دوستوم درن، اونجه موخوام بروم دستشویی بعدش برم چای زنجفیلی بوخورم یه چرخ (ولیچر) برا مو میگیری؟! گفتم بله میگیرم. یه خادمو صدا زدم گفتم شما ازش بپرسید کجا میخوان برن من از قسمت گمشدگان اطلاعی ندارم، گفتن باید ببریدشون صحن کوثر قسمت گمشدگان؛ گفتم ایشون گم نشدنا فقط میخوان اونجا برن سرویس خلاصه اومدن و بهشون گفتن حاج خانوم کجا میخوای بری، گفتن مو موخوام بروم قسمت گمشدگان به دستشویی اونجه مویه مشناسن بعدش موخوام چای زنجفیلی بوخوروم. پرسیدن حاج خانوم با کی اومدین؟ گفتن مو با دوستوم امدوم اینجه دوستوم رفت کاراشه بیرون بوکونه باز صبح‌ میه دنبالِ مو، گفتن باشه پس بیاین بریم داخل رواق اینجا سرده؛ گفتن نه خا ای دخترخانم مخه مویه ببره دستشویی بعدشم چای زنجفیلی به مو بده... خلاصه یه ویلچر براشون گرفتم گفتم بهشون امکانش هست شما ببریدشون سرویس تحویل یه خانوم بدید بعدش بیاریدشون همینجا، بعد گفتن شما که داری ثواب می‌کنی خودتون بیاید کاراشو انجام بدید. از جایی که گوشیِ مامانم دستم بود و مامانم پیشم نبود با خودم میگفتم مامانم بیان ببینن من نیستم چی، دیگه  گفتم اشکال نداره تا وقتی که مامانم رفتن روضه گوش بدن میبرمشون؛ بردمشون سرویس گفتن اینجه پله دره گفتم بله حاج خانوم گفتن پس مویه ببر از رو سرازیری که پله ندره. گفتم حاج خانوم بیا من حواسم بهتون هست  بعد بردمشون سرویس اوردمشون،  یه آقایِ خادمی رو که ویلچر به دست بودن صداشون زدم؛ توضیح دادم شرایط‌شون رو گفتم اگر امکانش هست ببریدشون صحن کوثر یه چای به ایشون بدید بعد ببریدشون رواق نجمه خاتون اونجا تحویلشون بدید به یه خادم سپردم‌شون. تو همین حین گفتن شما برید قسمت نذورات یه تبرک بگیرید، بعد که اومدم دیگه قبول کردن و گفتم حاج خانوم من دارم میرم دیگه ایشون شمارو می‌برن بهتون چای میدن بعدش میبرنتون رواق نجمه خاتون، گفتن ها باشه اشکال ندره ان‌شاءالله قبول بشی مو برات دعا موکونوم و آخرش بهم دست دادن و رفتن. خیلی خوشحالم که میخوام مشهد درس بخونم و هروقت دلم بگیره پناه ببرم به آغوشِ بابام... بمونه به یادگار از مهر ماهِ شلوغ و پر از بدو بدوعه قبلِ دانشگاه. ¹⁴⁰³/⁷/²⁴ _ مشهد
140
5
۲۰ سهم صدتومنی باقی‌مونده.
17
6
‌ سـنوار تنها یحیای فلسطین نیست، بیست سال پیش یحیی عیاش ملقب به مهندس، غولی بود که تاریخ به خودش ندیده، دقیقا وقتی ترور شد و+1
‌ سـنوار تنها یحیای فلسطین نیست، بیست سال پیش یحیی عیاش ملقب به مهندس، غولی بود که تاریخ به خودش ندیده، دقیقا وقتی ترور شد و بعضی فکر کردند کار حماس تمام شد، یحیی دیگری داشت رشد می‌کرد که طوفان الاقصی رو ساخت، چیزی که مهندس تصورش هم نمی‌کرد. حتما الان هم یحییِ دیگری زنده است. ‌ ‌
1
7
۱۱ میلیون از مبلغ موردنیاز باقی‌مونده اجرتون با امام زمان(عج)
32
8
رفتم یه گوشه از در ورودیِ رواق نجمه خاتون نشستم و زل زده بودم به گنبدِ آقا، یهو یه صدایی اومد و یکی می‌گفت حاج خانوم؛ بعد اینکه چند باری صدام زدن بعدش متوجه شدم با منن. رفتم جلو گفتم جانم حاج خانوم، گفتن بیا بیا اینجه شماره آقای ابراهیمی رِ برام بگیر، نگاشون که کردم دیدم نابینا‌ان گفتم چشم؛ براشون گرفتم و دادم دستشون گفتن جایی نریا بمون خب گفتم چشم. بعد که صحبت کردن و قطع کردن گفتن هستی گفتم آره هستم، گفت زنگ مزنی به رقیه گفتم بله زنگ زدم ایشون جواب ندادن گفتن اشغاله ک حتما دره با نامزدش صحبت موکونه؛ گفتم نه حاج خانوم جواب نمیدن. گفتن باشه بعد گفتن خانتان اینجه یه گفتم از خراسانم ولی مشهد نیستم ان‌شاءالله برا دانشگاه میخوام بیام مشهد، بعد گفتن که مجردی؟ گفتم بله گفتن مو برات دعا موکونوم ان‌شاءالله قبول شی‌ گفتم سلامت باشین حاج خانوم تشکر. بعد گفتن مویه موبوری قسمت گمشدگان یه دستشوییه بروم بعدش برم یه چای زنجفیلی بوخورم. گفتم مگه گم شدین حاج خانوم؟ گفتن نه مویه اونجه مشناسن دوستوم درن، اونجه موخوام بروم دستشویی بعدش برم چای زنجفیلی بوخورم یه چرخ (ولیچر) برا مو میگیری؟! گفتم بله میگیرم. یه خادمو صدا زدم گفتم شما ازش بپرسید کجا میخوان برن من از قسمت گمشدگان اطلاعی ندارم، گفتن باید ببریدشون صحن کوثر قسمت گمشدگان؛ گفتم ایشون گم نشدنا فقط میخوان اونجا برن سرویس خلاصه اومدن و بهشون گفتن حاج خانوم کجا میخوای بری، گفتن مو موخوام بروم قسمت گمشدگان به دستشویی اونجه مویه مشناسن بعدش موخوام چای زنجفیلی بوخوروم. پرسیدن حاج خانوم با کی اومدین؟ گفتن مو با دوستوم امدوم اینجه دوستوم رفت کاراشه بیرون بوکونه باز صبح‌ میه دنبالِ مو، گفتن باشه پس بیاین بریم داخل رواق اینجا سرده؛ گفتن نه خا ای دخترخانم مخه مویه ببری دستشویی بعدشم چای زنجفیلی به مو بده... خلاصه یه ویلچر براشون گرفتم گفتم بهشون امکانش هست شما ببریدشون سرویس تحویل یه خانوم بدید بعدش بیاریدشون همینجا، بعد گفتن شما که داری ثواب می‌کنی خودتون بیاید کاراشو انجام بدید. از جایی که گوشیِ مامانم دستم بود و مامانم پیشم نبود با خودم میگفتم مامانم بیان ببینن من نیستم چی، دیگه  گفتم اشکال نداره تا وقتی که مامانم رفتن روضه گوش بدن میبرمشون؛ بردمشون سرویس گفتن اینجه پله دره گفتم بله حاج خانوم گفتن پس مویه ببر از رو سرازیری که پله ندره. گفتم حاج خانوم بیا من حواسم بهتون هست  بعد بردمشون سرویس اوردمشون،  یه آقایِ خادمی رو که ویلچر به دست بودن صداشون زدم؛ توضیح دادم شرایط‌شون رو گفتم اگر امکانش هست ببریدشون صحن کوثر یه چای به ایشون بدید بعد ببریدشون رواق نجمه خاتون اونجا تحویلشون بدید به یه خادم سپردم‌شون. تو همین حین گفتن شما برید قسمت نذورات یه تبرک بگیرید، بعد که اومدم دیگه قبول کردن و گفتم حاج خانوم من دارم میرم دیگه ایشون شمارو می‌برن بهتون چای میدن بعدش میبرنتون رواق نجمه خاتون، گفتن ها باشه اشکال ندره ان‌شاءالله قبول بشی مو برات دعا موکونوم و آخرش بهم دست دادن و رفتن. خیلی خوشحالم که میخوام مشهد درس بخونم و هروقت دلم بگیره پناه ببرم به آغوشِ بابام... بمونه به یادگار از مهر ماهِ شلوغ و پر از بدو بدوعه قبلِ دانشگاه. ¹⁴⁰³/⁷/²⁴ _ مشهد
107
9
رفتم یه گوشه از در ورودیِ رواق نجمه خاتون نشستم و زل زده بودم به گنبدِ آقا، یهو یه صدایی اومد و یکی می‌گفت حاج خانوم؛ بعد اینکه چند باری صدام زدن بعدش متوجه شدم با منن. رفتم جلو گفتم جانم حاج خانوم، گفتن بیا بیا اینجه شماره آقای ابراهیمی رِ برام بگیر، نگاشون که کردم دیدم نابینا‌ان گفتم چشم؛ براشون گرفتم و دادم دستشون گفتن جایی نریا بمون خب گفتم چشم. بعد که صحبت کردن و قطع کردن گفتن هستی گفتم آره هستم، گفت زنگ مزنی به رقیه گفتم بله زنگ زدم ایشون جواب ندادن گفتن اشغاله ک حتما دره با نامزدش صحبت موکونه؛ گفتم نه حاج خانوم جواب نمیدن. گفتن باشه بعد گفتن خانتان اینجه یه گفتم از خراسانم ولی مشهد نیستم ان‌شاءالله برا دانشگاه میخوام بیام مشهد، بعد گفتن که مجردی؟ گفتم بله گفتن مو برات دعا موکونوم ان‌شاءالله قبول شی‌ گفتم سلامت باشین حاج خانوم تشکر. بعد گفتن مویه موبوری قسمت گمشدگان یه دستشوییه بروم بعدش برم یه چای زنجفیلی بوخورم. گفتم مگه گم شدین حاج خانوم؟ گفتن نه مویه اونجه مشناسن دوستوم درن، اونجه موخوام بروم دستشویی بعدش برم چای زنجفیلی بوخورم یه چرخ (ولیچر) برا مو میگیری؟! گفتم بله میگیرم. یه خادمو صدا زدم گفتم شما ازش بپرسید کجا میخوان برن من از قسمت گمشدگان اطلاعی ندارم، گفتن باید ببریدشون صحن کوثر قسمت گمشدگان؛ گفتم ایشون گم نشدنا فقط میخوان اونجا برن سرویس خلاصه اومدن و بهشون گفتن حاج خانوم کجا میخوای بری، گفتن مو موخوام بروم قسمت گمشدگان به دستشویی اونجه مویه مشناسن بعدش موخوام چای زنجفیلی بوخوروم. پرسیدن حاج خانوم با کی اومدین؟ گفتن مو با دوستوم امدوم اینجه دوستوم رفت کاراشه بیرون بوکونه باز صبح‌ میه دنبالِ مو، گفتن باشه پس بیاین بریم داخل رواق اینجا سرده؛ گفتن نه خا ای دخترخانم مخه مویه ببری دستشویی بعدشم چای زنجفیلی به مو بده... خلاصه یه ویلچر براشون گرفتم گفتم بهشون امکانش هست شما ببریدشون سرویس تحویل یه خانوم بدید بعدش بیاریدشون همینجا، بعد گفتن شما که داری ثواب می‌کنی خودتون بیاید کاراشو انجام بدید. از جایی که گوشیِ مامانم دستم بود و مامانم پیشم نبود با خودم میگفتم مامانم بیان ببینن من نیستم چی، دیگه  گفتم اشکال نداره تا وقتی که مامانم رفتن روضه گوش بدن میبرمشون؛ بردمشون سرویس گفتن اینجه پله دره گفتم بله حاج خانوم گفتن پس مویه ببر از رو سرازیری که پله ندره. گفتم حاج خانوم بیا من حواسم بهتون هست  بعد بردمشون سرویس اوردمشون،  یه آقایِ خادمی رو که ویلچر به دست بودن صداشون زدم؛ توضیح دادم شرایط‌شون رو گفتم اگر امکانش هست ببریدشون صحن کوثر یه چای به ایشون بدید بعد ببریدشون رواق نجمه خاتون اونجا تحویلشون بدید به یه خادم سپردم‌شون. تو همین حین گفتن شما برید قسمت نذورات یه تبرک بگیرید، بعد که اومدم دیگه قبول کردن و گفتم حاج خانوم من دارم میرم دیگه ایشون شمارو می‌برن بهتون چای میدن بعدش میبرنتون رواق نجمه خاتون، گفتن ها باشه اشکال ندره ان‌شاءالله قبول بشی مو برات دعا موکونوم و آخرش بهم دست دادن و رفتن. خیلی خوشحالم که میخوام مشهد درس بخونم و هروقت دلم بگیره پناه ببرم به آغوشِ بابام... بمونه به یادگار از مهر ماهِ شلوغ و پر بدو بدوعه قبلِ دانشگاه. ¹⁴⁰³/⁷/²⁴ _ مشهد
1
10
انجام کارخیر اول، کار خیر دوم را برایتان به ارمغان می‌آورد، و این خیر دائمی باعث سعادتمندی و نجات انسان میشود. در حدیث داریم فرزند صالح می‌خواهید زیاد صدقه بدهید. صدقه دادن زمینه نسل صالح است. صدقه تا هزار سال و تا ۷ نسل روی انسان اثر می‌گذارد...
1 215
11
انجام کارخیر اول ، کار خیر دوم را برایتان به ارمغان می‌آورد، و این خیر دائمی باعث سعادتمندی و نجات انسان میشود. در حدیث داریم فرزند صالح می‌خواهید زیاد صدقه بدهید. صدقه دادن زمینه نسل صالح است. صدقه تا هزار سال و تا ۷ نسل روی انسان اثر می‌گذارد...
1
12
خانوادهٔ محترمی از سیستان و بلوچستان با چندتا بچهٔ مدرسه‌ای خونه‌شون ریزش کرده و الان توی چادر زندگی می‌کنن، برای ساخت یک اتا+1
خانوادهٔ محترمی از سیستان و بلوچستان با چندتا بچهٔ مدرسه‌ای خونه‌شون ریزش کرده و الان توی چادر زندگی می‌کنن، برای ساخت یک اتاق ۶۰ میلیون نیاز دارن زمستون نزدیکه و هوا سرد کمک می‌کنید پناه‌شون بشیم؟ 6063731174488537 میر 6037991934818539 میر 6037997457828854 چمانه
85
13
تبادلات.
30
14
تبادلات.
27
15
خیر ببینید، الحمدلله مبلغِ مورد نیاز به لطف شما بزرگواران تکمیل شد. اجرتون با مولا علـــی‌ع.
361
16
‌ رفقا لطف می‌کنید این پیام رو برای دوست، رفیق، اقوام و هرکسی که مقدوره بفرستید که ان‌شاءالله مبلغ کامل جمع بشه...
81
17
رفقا لطف می‌کنید این پیام رو برای دوست، رفیق، اقوام و هرکسی که مقدوره بفرستید که ان‌شاءالله مبلغ کامل جمع بشه...
1
18
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و رحمت. بابت مورد خیری که مدتی پیش داشتیم به لطف خدا و مدد شما عزیزان جمع می‌کردیم؛ یه مورد فوری پیش اومد که صبر کردیم تا حل بشه و الان ۳ میلیون از این خیر هنوز باقی مونده. یاعلی بگیم این ۳ میلیون هم جمع بشه ان‌شاءالله... 6104338642556050 عصمتی
2 127
19
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و رحمت. بابت مورد خیری که مدتی پیش داشتیم به لطف خدا و مدد شما عزیزان جمع می‌کردیم؛ یه مورد فوری پیش اومد که صبر کردیم تا حل بشه و الان ۳ میلیون از این خیر هنوز باقی مونده. یاعلی بگیم این ۳ میلیون هم جمع بشه ان‌شاءالله... 6104338642556050 عصمتی
1
20
پیامبر اکرم (ص) ما نقَصَ مالٌ مِن صدَقهٍ قطّ فَأُعطُوا وَ لا تَجَبُنوُا هیچ گاه مال انسان با صدقه کم نخواهد شد، پس بدهید و نترسید.
635