uz
Feedback
ایکبیری اعظم و فرزندان 🫦🤲🏼

ایکبیری اعظم و فرزندان 🫦🤲🏼

Kanalga Telegram’da o‘tish

*نینی سایت، شعبه ایکبیریون🗿✊🏼 اینجا دیلیه، ولی هرچیه جز دیلی🙏🏼✨ دسا هستم، نویسنده‌ای که تخیلات و دغدغه هاش رو با دستاش شریک می‌شه🫴🏼 آیدی من در واتپد: Armyyon ناشناس من«راه ارتباطی با نینی سایت»: @UnknownIkbirizbot

Ko'proq ko'rsatish
1 801
Obunachilar
+724 soatlar
+147 kun
+5030 kun
Postlar arxiv
یکی باید برای سنگینی نوشتنش به من هدیه بده!

‌ میگم که دسا برای اینکه این غم و بشوری ببری یه پارت هدیه به ما نمیرسه

خدا بخواد دیگه این سری موندگار می‌شم خونه🙏🏼

جونگ کوک هم… ما عکس با شورت می‌خواستیم، یهو شلوار تنش کرد هعی😔

پستای هوسوک رو؟ اره هوسوک واقعا پاهای خوشگلی داره اینو قبلنم گفتم البته به چشم برادری ها-

‌ اخبارو‌ چک کردی اصن دسا ؟ احیانا‌ پاهای جونگو‌ و همچنین هوسوکو‌ دیدییی؟

تووووو یه ذرههههه همممم شبیهههههه کسی که پارررره‌ی تنمممم بوووود نیستییییی تو عوض شدییییی که حالاااااا سر هیچ و پوووووچ تو روووم وامیستییی

دلم برای آهنگام تنگ شده بـــود! واقعا درووووود بر اسپاتیفای و اپل میوزیک! کیفیتش یه دنیا فرق می‌کنه٫

داشتم می‌رفتم زیر ماشین خودم رو پرت کردم اونور که رفتم توی شاخه های درخت درخت رو هم تازه هرس کرده بودن، شاخه هاش تیز بود پیشونیم جر خورد

چقدر اینجا ابروهام خوبه آبجیم چرا دیگه اینطوری بر نمی‌داره؟!🧍🏼‍♀️

بدین شکل🗿☝🏼
+2
بدین شکل🗿☝🏼

بلی فقط باید اندازه‌ش دستت بیاد نباید زیاد پهن و دراز بکشی روی پلکت هم نباید بیاد فقط گوشه خارجی چشم

‌ دسا یه سوال تو که مثل من هودد ایز داری بلدی خط چشم بکشی؟😭😭😭

انقدر نفرینم کردید دیشب داشتم می‌رفتم زیر ماشین🙏🏼

پیشونیم زخم نشده رسما جرررررر خورده🥸

یه ذره دلتون خنک بشه🧍🏼‍♀️
یه ذره دلتون خنک بشه🧍🏼‍♀️

انقدر بغضم رو قورت دادم گلوم درد گرفت

چت های قدیمیتون با آدمای عزیز زندگیتون که حالا تغییر کردن رو نخونید هیچوقت!

ببخشید می‌دونم خیلی خیلی مریضم.

پیله کوچولو چهار ماهش بود ولی جنین توی ماه های بالاتر وقتی سقط بشه، رسما باید به دنیا بیاد و عین یه انسان دفن بشه. معمولا هم به عهده‌ی خوده خانواده می‌ذارن که پدر و مادر بچه رو ببینن یا نه، اما توصیه می‌کنن که نبینن دارم تصور می‌کنم که مثلا پیله ماه های بالاتر می‌بود، بعد جنین رو توی یه پارچه می‌دادن دست جونگ کوک بعد دقیقا همین لالایی رو وقتی داشت توی بغلش تکون می‌داد و آروم اشک می‌ریخت می‌خوند… دقیقا همون چیزی که آچا گفت *کرمم گرفته بنویسمش!