𝙫𝙖𝙧𝙞𝙖𝙗𝙡𝙚
Kanalga Telegram’da o‘tish
عرضی نیست, اشاراتیست ناخوانا . http://t.me/HidenChat_Bot?start=6339280597 💌
Ko'proq ko'rsatish290
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-930 kun
Postlar arxiv
290
همه چیز بهتر میشه. تا زمانی که عشق هست و آدمهایی وجود دارن که تنها با نگاه کردن بهشون قلبت خوشحال میشه. فرقی نمیکنه چه نوعی و چه شکلی و عشق به چه کسی؛ تا عشق در این جهان وجود داره همیشه همه چیز قراره بهتر بشه.
290
سال نو همتون مبارک دوستان💙
امیدوارم سالی باشه براتون که از ذوق پروانه های دلتون به حرکت دربیاد سالی پر از عشق و سلامتی و پول آرزو دارم برا همه.
290
کمتر از 12 ساعت تا سال جدید نمونده ولی هنوزم امادگی یه سال جدیدو ندارم شمارو نمیدونم ولی سال 1402 برای من یه سال معمولی نبود. نه مثل سال قبلش بود و نه سال بعد میتونه مثل اون باشه. سال 1402 سال جدیدی بود، که میتونم با عنوان تجربه توی دفتر خاطراتم ثبتش کنم. نمیتونم در موردش چیز به خصوصی بگم، چیز به خصوصی که شمارو متوجه کنه چرا یه سال معمولی نبود. شاید این سال برای من سختترین سال بود، حداقل با توجه به سالهای گذشته. اتفاقهای جدید، آدمهای جدید، صمیمتهای جدید، خواهشها، گریهها، دوستیها، تموم شدنها و شروع شدنها.
امسال کتابهای زیادی خوندم و دنیاهای جدیدی رو تجربه کردم. کتابهایی که به هر هفته یه رنگ میبخشیدن، فیلم ،سریال و انیمه های زیادی دیدم.
تا صبح بیدار بودم و طلوع خورشید رو بارها با سقوط ستارهها دیدم.
خیلی وقتها تا صبح بیدار بودم و درس خوندم، شاید با طلوع خورشید نتیجهی دلخواهم رو نمیگرفتم و باز، اوضاع بهم ریخته میشد. اما لحظه به لحظهی تلاشها، من بودم. به احتمال برای امسال این کافی بود. متوجهاید؟
و امسال پر از نوشتن و ننوشتن بود. نسبت به پارسال، کمتر نوشتم. ولی نوشتم. هرچی بود، نوشتن بود. سه-چهار نفری بودن و میخوندن. و باید از اون دونفری که همیشه بودن تا چرندیات خیالپردازانهی من رو بخونن؛ تشکر کنم.
امسال تونستم بیشتر حس کنم و بیشتر فکر کنم. سعی کردم به هر قطرهی بارون گوش بدم و هروقت که تونستم به آسمون نگاه کنم. آسمون همیشه قشنگ بود، اما نه به اندازهی امسال که همیشه چشمم بهش بود.
این سال سخت بود، پر از تغییر بود. تغییراتی که نتونستم در موردشون صحبت کنم یا بهشون توجه کنم و فقط خودمو باهاشون همرنگ کردم.
امسال کسایی بودن، که هیچوقت فکر نمیکردم قراره باشن. به هر حال ما نمیدونیم قراره چی بشه، نه؟ زندگی طوری میگذره؛ که همیشه دقیقاً جایی که انتظارشو نداری غافلگیرت کنه. حالا اون غافلگیری بستگی به شانست داره که چقدر داغونه. من تلاش کردم از بین همین غافلگیریهای داغون، لذتهای کوچیک پیدا کنم. از بارون بیموقع، رقصهای شلول پیدا کنم. از ایدههای بیموقع، نوشتههای جالب بنویسم. از آدمهای یهویی، خاطرات قشنگ بسازم. از خداحافظیها، حسرتهای کمتری بذارم. از آشناییها، شروعهای بهیادماندنیای بهجا بذارم. از ناگواریها، لبخندهای محو بسازم و در نهایت از خودم چیزی بذارم.
و از سال 1403 میخوام که به عجیبی 1402 نباشه. میخوام غافلگیری داشته باشه، غافلگیریهای وحشتناک اما پرازخاطره. از 1403 میخوام رقص داشته باشه. رقصهای داغون اما پر از هیجان. از 1403 پیشرفت میخوام. از 1403 طلوع خورشید بیشتری میخوام. از 1403 میخوام که، کتابهای بیشتری داشته باشم. شخصیتهای بیشتر! دیوونگی بیشتر! و در نهایت، بخشش بیشتر. سال 1402 پراز بخشش بود، بخشیدن چیزهایی که هیچوقت بهشون نرسیدیم. چیزها و کسایی که صدمه زدن، داغون کردن و شکستن. از 1403 بخشش بیشتری میخوام. از 1043 وقت بیشتری میخوام. زمانی که بتونم بسازم، بخونم، ببینم، پیشرفت کنم، بشکنم، به خودم بیام، بنویسم. انقدر بنویسم تا اونی که بخواد بگه بسه! درسته. با توام. در نهایت، از 1403 میخوام بگذره. نه اونقدر سریع که گوشهی اتاقم مچاله بشم و نه اونقدر کند، که هرشب به فکر کندن یه قبر کوفتی باشم.
290
Repost from قشاع.
یکی از فکتای زندگی:
ذهنیت وابسته بودن، به کشتنت می ده. هیچکس قرار نیست برای نجاتت بیاد. همش به خودت بستگی داره. مسئولیت خودتو بپذیر؛ و خودتو نجات بده.
@sogoandfuckyourlove
290
کافیه یه سر به گپ های رندوم تلگرام بزنید، اونوقت خواهید دید که چقدر آدم کصخل با تفکرات تخمی ریخته تو جامعه.
