451
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-1547 kun
-15430 kun
Postlar arxiv
451
Repost from چنل ابطحی
آدم خيانتكار تا ابد خيانتكاره.
آدم هول تا ابد هوله.
آدم دوزارى تا ابد دوزارى ميمونه.
تو نميتونى ذات کسیرو تغيير بدى!
پس رها كن!
451
هم میترسم دوستت داشته باشم، آنوقت
بروی و درد بکشم. هم میترسم دوستت نداشته باشم، که فرصت «عاشق تو بودن»
از دستم میرود و پشیمان میشوم.
حالا تو بگو!
چطور عاشقت باشم و درد نکشم،
و چطور عاشقت نباشم و پشیمان نشوم؟!
_نزار قبانی
451
آدمها میرن، اما چیزی ازشون میمونه که
نمیشه پاکش کرد: صدا، نگاه، یا حتی یه
جمله ساده.
چراغها را من خاموش میکنم / زویا پیرزاد
451
Repost from "سبزخواهمشد.
چقدر احمق به نظر میرسیدم وقتی اون میتونست تموم روز رو بدون صحبت کردن با من بگذرونه، در حالی که من هر دو دقیقه یک بار تلفنم رو چک میکردم تا ببینم به من پیام داده یا نه.
451
Repost from I'll DIE YOUNG 🪱
تمومش کردم؛ وقتی که فهمیدم دارم خودمو واسه کسی که هیچ ترسی برای از دست دادنم نداره از دست میدم.
451
Repost from «سهشنبهها با دایانودو🦕»
نزار قبانی یه زنی رو ترسیم میکنه
بهنام «لم تخلق للنسیان»:
زنیکه برای فراموششدن خلق نشده.
میگه: یهجور زنی هست، که اگه آزارش دادی و رهاش کردی، دیگه شبیهش رو پیدا نمیکنی. اونوقت تا آخر عمرت تیکهتیکه از وجودش رو تو زنهای دیگه میجوری، ولی نمیتونی جاش رو پر کنی.
451
Repost from اُتاقکوچکزیرِشیروانی.
حسی که گفتم شاید با کمی قدم زدن بگذرد مرا وسط خیابان به گریه انداخت.
451
باید عشقی داشت، عشقی بزرگ در زندگی، از آن رو که این عشق برای نومیدیهای بیدلیلی که ما را در چنگ میگیرد عذر موجهی میتراشد.
-آلبر کامو
451
Repost from I'll DIE YOUNG 🪱
شاید یه روز وقتی یه آهنگ از خواننده مورد علاقهام شنیدی، دلت برام تنگ شد. شاید یه روز که داشتی توی خیابون قدم میزدی و اسم منو از زبون یه غریبه شنیدی، دلت برام تنگ شد. شاید یه روز که تنها بودی و دوست داشتی یکی بخندونتت و تو رو از اون حال و هوا دربیاره، به یاد من بیفتی. شاید یه شب سر عقل بیای و بفهمی من چقدر برات فرق داشتم. شاید اون روز دوباره متوجه بشی چقدر زندگیت منو کم داره. ولی اونموقع دیگه من نیستم.
