چای لب سوز.
Kanalga Telegram’da o‘tish
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
Ko'proq ko'rsatish5 072
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-117 kun
-3330 kun
Postlar arxiv
5 072
«کاش صدای توی سینهت بودم. جیرینگ، جیرینگ، زنگدار و آروم صدات میکردم. یادت میانداختم که هستم. هستم و تو دست میزاشتی روی قلبت.»
5 072
«دلم میخواست، مه بود و هوای سرد صبحگاهی. پیچیده در پتو، چای به دست، کنار آتش و روی تنهی درختی نشسته بودیم. دو تار موی رهایم را از کنار دو چشم قهوهایم کنار میزدی و میخندیدی و میخندیدم.»
5 072
«تمام بعدازظهر نشستم و به صدای قلقل آبگوشت روی گاز گوش دادم. بلند شدم چای دم کردم، چای دارچین. چای ریختم و با مادرجون چای نوشیدیم.
امروز شد روز آبگوشت و چای.»
5 072
«تنها چیزی که بعد از روزهای سخت آرومم میکنه عشق ورزیدنه. اینکه نمیتونم کسی رو ببوسم خیلی بیشتر از نبوسیده شدن اذیتم میکنه. حداقل میتونم موقتاً نبوسیدن رو با ورز دادن خمیر جایگزین کنم. البته نیاز به بغل طولانی دارم تا در کنار پیادهروی با کمردرد و گردندرد بهم یادآوری کنه که بدن دارم، هنوز اینجام. چیزی بیشتر از تپش قلبم هستم.حالا همچین هم نیست که هیچ کاری از دستمون بر نیاد.حل شدنیه.»
