uz
Feedback
دکلمه✍️سناریو🎥

دکلمه✍️سناریو🎥

Kanalga Telegram’da o‘tish

♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿

Ko'proq ko'rsatish
7 273
Obunachilar
+2024 soatlar
+427 kunlar
-3130 kunlar
Postlar arxiv
🎀 #دکلمه 🎀 دیشب رفتم خونه نیره اینا تا حرف زدم بغضش گرفت معلوم نبود چش بود دختره دیوونه مگه جن دیدی که ترسیدی  بغض کردی آخه چند سالی  بود ازم خبر نداشت نیره دخترعممه خیلی دوسش دارم از همون بچگی آره خیلی دوسش داشتم ازش خواستگاری کردم بهم جواب رد داد من از همون موقع پیرشدم افسرده شدم صورتم شاید خندون باشه ولی دلم پر ازغمه الان شوهر کرده چندتا بچم داره تا میبینمش دلم هری می‌ریزه پایین ولی همیشه سعی کردم به روش نیارم ولی بغضش برای چی بود؟ آها فکر کنم مامانم قصه دیوونه شدنمو از دوریش تعریف کرده گفته که من  خیلی وقته قرص آبی خورشدم چون دوریش قلبمو روحمو جسممو داغون کرد ولی از وقتی شوهر کرده خدایی براش آرزو موفقیت کردم خوشحالم که شوهرش آدم خوبیه بچه های خوبی هم داره ولی این دل لاکردا مگه حالیشه نفهمه بیشعور تا میبینتش آتیش میگیره وقتی میخواد نیره بره یا من از پیشش برم تاپ تاپ میزنه مگه می‌تونه دل بکنه ازش اینقدر چندروز پیشا گریه کردم آخه باز دیدمش بازم از پیشم رفت ... در کل عشق زجر کشیدنشم قشنگه هی نیره تو خوشحالی توخوبی منم خوبم چون کنار خونوادت حالت خوبه من حسود نیستما،بخدا ،فقط همیشه حسرت داشتنتو داشتم وای بغض لعنتی باز اومد دارم خفه میشم کاش میشد یه روز بگم نیر یادم تورو فراموش چون یادت منو می‌بره از هوش ... #مجیدتقوی✍️ بهمن ۴۰۳ ‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌠 #دکلمه 🌠 آخرش را برایت بگویم فوق فوقش تو رفته ای من نشسته ام همینجا روی همین صندلی خاطره مرور می کنم چند روز را به کلافگیه ترک عادت می گذارنم چند شب بیخواب میشوم چند عصر دلگیر را پیاده قدم میزنم چند بار هم حماقت می کنم و یک پیغام دلم برایت تنگ شده می فرستم بدترین حالتش را برایت میگویم تو جواب نمیدهی و من چند روز دیگر را هم به شماتت خودم میگذارنم... یک روزهایی هم فکر انتقام میزند به سرم این در و آن دری هم میزنم و چند روز بعدش از این خشم ها هم خسته می شوم... مدتی بعد عصر یک روز معمولی مینشینم توی کافه ای وسط شهر منتظر قرار ملاقاتی ام با کسی که نمی شناسمش می آید.. هم را می بینیم و من تمام مدت در حال مقایسه کردن تو با او به خودم برای این ملاقات بیهوده بد و بیراه می گویم ملاقات را تا آنجا که بغضم نترکد کوتاه می کنم... پشت دستم را داغ می کنم که دیگر از این بیهوده کاری ها نکنم... چند روز بعد هم که میگذرد یک ماهی می شود که رفته ای... و به چشم برهم زدنی که دروغ است، بلکه به جان کندنی سخت این یک ماه میشود دو ماه... ماه سوم من بدبین ترین و سرد ترین آدم شهرم... ماه چهارم منطقی ترم و حادثه عشق نافرجام فقط گاهی نیشی میزند بر دلم و میرود... ماه پنجم در قابل پیش بینی ترین حالت، تو برمیگردی... من کمی هیجان دارم و کمی دلخورم... قول ها و وعده ها و اشتباه کردم ها و قدرت را ندانستم ها و جبران می کنم ها هم می شود زیر نویس این برگشتن... بدترین حالتش این است که قبول کنم دوباره با هم باشیم... بهترین حالتش این است که دلم را محکم بگیرم لای دستهایم، گرمش کنم و محتاطانه مراقبش باشم تا دوباره نشکند... بدترین حالتش را انتخاب می کنند بعضی ها بهترین حالتش را انتخاب می کنند بعضی ها من اما با تمام دودلی ها آخرش را برایت گفتم... جز آنکه بگویم در واقع بینانه ترین حالت بالاخره بعدهااا وقتی تنهایی حسابی دمار دل آدم را درآورد یک نفر پیدا میشود که جای تو را که نه اما یک گوشه قلبم را بگیرد... حالا تو حساب کن ببین می ارزد که بلاتکلیف بیایی و بلاتکلیف بروی؟ #پریسا_زابلی_پور ‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💢 #شعر 💢 ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم با خرابات آشناییم از خرد بیگانه‌ایم خویشتن سوزیم و جان بر سر نهاده شمع‌وار هر کجا در مجلسی شمعیست ما پروانه‌ایم اهل دانش را درین گفتار با ما کار نیست عاقلان را کی زیان دارد که ما دیوانه‌ایم گر چه قومی را صلاح و نیکنامی ظاهرست ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم اندرین راه ار بدانی هر دو بر یک جاده‌ایم واندرین کوی ارببینی هر دو از یک خانه‌ایم خلق می‌گویند جاه و فضل در فرزانگیست گو مباش اینها که ما رندان نافرزانه‌ایم عیب تست ار چشم گوهر بین نداری ورنه ما هر یک اندر بحر معنی گوهر یکدانه‌ایم از بیابان عدم دی آمده فردا شده کمتر از عیشی یک امشب کاندرین کاشانه‌ایم سعدیا گر بادهٔ صافیت باید باز گو ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم -سعدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🔥 #دکلمه 🔥 ای کاش می توانستم بنویسم برایت.... از تمام آن راهی که رفتم بی تو ، خسته ام.....! ای کاش می توانستم به تو بگویم که با تو هم، تنها تمام ِ این مسیر را عبور کردم.... ای کاش می توانستم بنویسم و برایت ارسال کنم که چقدر خسته ام‌‌..... که چقدر ترسیده ام....! که چقدر قلبم پر از خراش هائیست که خوب نمی شود‌‌.... درها و دیوارها با من حرف می زنند .... می گویند دیوانه شده ام که با خود حرف می زنم... آنها نمی دانند تو چه کرده ای با من ... اما شاهدین من دیواریست که به آن مشت می کوبیدم‌‌‌‌‌‌‌.... درهایست که محکم به روی خود می بستم‌... من تمام درها را بسته بودم ، زبانم را به روی همه ...... ای کاش می توانستم بگویم چه بر من گذشت .... چه سقوط ِترسناکی بود این تنهایی‌..... تو آنجا نبودی .... تو من را که لبه ی پرتگاه ایستاده بودم به زمین انداختی.... زمینی سرد ... زمینی خشک.... زمینی پر از سنگ.... سنگهایی که تو به سمت من بارها نشانه رفته بودی.... تمامش بر زمین بود.... نشانه های تو اینجا هم با من حرف می زنند.... هر تکه سنگ ؛ زخمیست که با من تاابد زندگی می کند.... هیچ نمی دانند انها ... که چگونه تنها در اوج ناباوری،  در اوج اعتمادی دوباره ، در اوج خستگی‌.... سقوط کردم ! من افتادم ...‌ حتی به تماشا ناایستاد ! حتی دستهایش را بالا نیاورد.... او تاابد دشمن ِ من و من تاابد چون سایه ای در لحظه هایش خواهم بود... #شیماماهانی ‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

♨️ #شعر ♨️ من همان نایم که گر خوش بشنوی شــرح دردم با تو گوید مثنـوی با لب دمسـاز خود جفـت آمدم گفتنی، بشنـو که در گفت آمدم من همان جامم که گفت آن غمگسار با دل خونیــن، لب خنــدان بیار من خمُـش کردم خـروش چنـگ را گرچه صد زخم است این دلتنگ را من همان عشقم که در فرهاد بود او نمی‌دانست و خود را می‌ستود من همی کنـدم نه تیشه! کــوه را عشـق شیـرین می‌کند انـــدوه را در رخ لیـــلی نمــــودم خویش را سوختـم مجنـون خـام اندیش را می‌ گِرستـم در دلش با درد دوست او گمـان می‌کرد اشک چشـم اوست گرجهان از عشق سرگشته‌ست و مست جان مست عشق بر من عاشق است ناز اینجا می‌نهـد روی نیـــاز گر دلی داری بیا اینجا ببـــاز ... #هوشنگ_ابتهاج ‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎀 #دکلمه 🎀 من دارم میرم کجاش رو نمی دونم اما می دونم اگه دستم ول نمی کردی منم آدم رفتن نبودم من کم آوردم که دارم میرم کم آوردم پیش پای تو کم آوردم از بس بی مهری دیدم ازت گاهی ما آدما اصرار بی حد و اندازه می کنیم چیزایی که سهم ما نیست رو می‌خواهیم به زور بدست بیاریم. ولی خب منم انگار نداشتم تو رو یعنی سهمم نبودی منم خسته شدم کم آوردم دیگه دنبالت نگشتم دیگه دست کشیدم از جنگیدن واسه داشتنت. راستش رو بخوای هنوز که هنوزه، ترکش های جنگ بخاطر تو،تو تن و بدن من مونده. هر طرف غلط می خورم،یه جای بدنم فریاد می کشه. همین دیشب حنجره ام مثل خیلی وقتا که خون گریه می کرد،بازم دلش هوایی شد و زد زیر گریه هر چی اومدم آرومش کنم،قرار نگرفت که نگرفت اون می بارید و من با چشمای لرزون نشسته بودم یجا و داشتم تماشا می کردم که کِی میخواد دست از گریه های همیشگی و سرخش برداره؟ این زخما کِی میخواد درمون بشه نمی دونم؟ کِی میخوای از روح و تن من بری بیرون رو نمی دونم؟ من شدم مثه سرباز جنگ جهانی که سالها باید با زخماش کنار بیاد انقدرخدا بهش میخواد عمر بده که همه ی خاطره هاش بشن سراب،بعد بزاره که بره پیش خودش. وقتی رفتی بهت گفتم برگرد، گفتی نمی تونم گفتم باید برگردی، بدون اینکه حتی بدونم چجوری؟ اما خب همه چیز که دست من نیست رفتن تو سرت بود. حتی پلن های بعدیت رو زمانی که کنارم بودی و لبخند رو لبات بود رو داشتی می چیدی که چجوری بری تا مثل من درد نکشی. ولی خب الانم دست من نیست اگه توانش رو داشتم،یه پاک کن بر می داشتم می کشیدم رو تنِ این تخته سیاهِ ذهنم تموم آثار بودنت رو که حالا داره میشه آثار باستانی،پاک می کردم و رها می شدم. از خودم از تو از این همه زخم که هر چند وقت یبار سر باز می کنه. وقتی می گم دارم میرم،نه اینکه پیشت باشم یا تو ذهنم همه اش تو باشی نه میخوام یجوری برم که دست خاطره هات دیگه بهم نرسه دیگه نتونه آزارم بده دیگه نتونه انگشت بذاره روی جای زخمای قبلیم. یجور برم که دستت از روی حنجره ام برداشته بشه. راه نفسم باز بشه که رد دستات و فشارش ،باعث خون گریه کردنش نشه. تو رفتی خیلی وقته اما رد زخم زبونات رد حرفات رد اذیت و آزار هات هنوز رو تن من مونده. یکم که دلگیر می شم یا تنها میشم،دوباره دستات میان و شروع می کنن به آزار روح من. تو که نمی ری ولی من این بار میرم انقدر میرم که بشم یه نقطه سیاه کوچیک رو صفحه ی کاغذ زیر دست خدا که یادش بره آدمی مثل منو خلق کرده. شاید تموم شد این همه درد.... آره من میرم تو بمون.... #سهراب ‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌗 #دکلمه 🌗 کاش یه روز خبر بدی که داری میای.. کاش اون روز برسه که من شبش از ذوق خوابم نبره برسه روز وصالمون ؛روزی که خیلی وقته منتظرش بودیم   روزی که حل بشیم توی اغوش هم .... گره بخوره نگاهامون بهم قفل بشه دستامون بهم خیره بشه چشامون بهم فاصله ی بینمون فقط نفسهامون بشه من موهامو همونجور که تو دست داری ببندم.. همون عطری که تو خوشت میاد بزنم؛ لباسی که رنگشو تو انتخاب کنی و بپوشم ..... توام اون پیراهن مردونه ای که عاشقشم  بپوشی ومثل همیشه استین هاشو بزنی بالا ... با ته ریش همیشگی و ....... برسیم بهم... و برسه اخر دنیا اصلا دیگه من حقمو از دنیا گرفتم به ارزوم رسیدم خداهم خوشحاله ؟ خدا که شاهد همه دل تنگیامون بود شاهد بود چقدر غصه خوردیم دید که چقدر دوری کشیدم... بس خداهم برامون خوشحاله دیگه دل خداهم به رحم اومد انگار دید بی هم نمیتونیم.... کاش همه اینایی که گفتم اتفاق بیفته..... خواب و رویا نباشه من توان دوری ندارمااا.... اونجایی که صبرم جمع شده لبریز شده دیگه مگه من چندبار زندگی میکنم که تورو کنار خودم نداشته باشم؟ مگه چقدر زنده ام که دستاتو نداشته باشم...! هر وقت به این نقطه از نوشتن میرسم چشام اذیت میشن و قرمز میشن و بغض اجازه نوشتن نمیده یه پیچک میشه دو گردنم میشه قول بدی تموم این کاش ها کاش نباشه؟! میشه یه شب سرزده بیای ؟! باهمون پیراهن مردونت؟! کاش اون شب که اومدی دیگه نری کاش راه رفتن گم کنی و بمونی پیش من برای همیشه ببین منو ...!!! مگه عاشق چشام نبودی؟ ببین از دوریت هرشب خیسه..... نگاه به زندگیم کن چقدر جای خالیت  سخته .. بیشتر از همیشه بهت نیاز دارم.. کاش بیای... بمونی.... نری.... ✍️#سپیده_زاهدی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌗 #دکلمه 🌗 مگر می‌شود دوست نداشت مردی را که زنانگی‌هایت را می‌فهمد؟ مردی که نگاهت می‌کند از چشم‌هایش عشق می‌بارد نوازشت می‌کند از دست‌هایش مهر می‌روید مردی که آغوشش مترادف واژه امنیت وَ شانه‌هایش مامن محکم وقت‌های دلتنگی‌و تنهاییست مگر می شود دل ضعفه نگرفت برای مردی که دلبری کردن می‌داند؟! مردی که به هنگام کلافگی به تار زلف‌های پریشانت پناه می‌آورد وَ شانه دست می‌گیردو سردرگمی‌هایش را لابه‌لای موهایت جا می‌گذارد مردی که صدایت می‌کند از آوای کلامش شعر می‌بارد مردی که به وقت بی‌حوصلگی با کلاویه‌های تنت گلاویز می‌شود تا آرام شود مردی که پای دلخوری‌هایت غرورش‌ را به تاراج می‌گذارد مگر می‌شود جان نداد برای مردی که طرح لبخند را با قلمِ جان روی لب‌هایت نقش می‌زند؟!  . مردی که از راه رفتنت قصیده می‌سازد مردی که به وقت دلخوری مُهر سکوت به لب می‌زند که دل نشکند از تو مردی که کنارش خود واقعیت باشی‌و بدانی در هر حالی دوستت دارد مگر می‌شود دوست نداشت مردی را که زنانگی‌هایت را می‌فهمد؟! #مهلا_بستگان ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌠 #شعر 🌠 سلام بُغض ِ مَریضم! سلام شُربِ مُدامم! سلام رَنجِ عزیزم! سلام ماهِ حَرامم! چقدر حیف نخواندی که من کُدام پَیامَم چقدر حیف ندیدی که من چقدر سلامَم! غم است تلخی ِ کامم  غم است شوری ِ آشم غم است شاعری ِ تو... غَم است کُلِّ تلاشم که تو غزل بنویسی و هیچ جاش نباشم! که تو ترانه‌سُرایی و مَن، مُخاطب ِ عامَم چگونه کشف کنم با کدام جمع نشستی؟! پیام هم نفرستم در این فِضاحت و مَستی: «چرا هنوز دلم را عمیق‌تر نشکستی!؟ ببین چه آینه‌ام من! ببین چه سنگ ِ تمامم!» چگونه با تو بگویم از انتظار ِ نگاهم!؟ "لبت کجاست عزیزم که خاک ِ چَشم به راهم" تو را چقدر بخواهم که از تو هیچ نخواهم!؟ که زخم کرده دلم را  غم ِ نمک به حرامم! همین که مُحتملی از میان این همه هرگز! عبور می‌کنم از هر چه خطّ ِ مُمتد ِ قرمز! چقدر فال بگیرم‌!؟ بگو به حضرتِ حافظ که مُرده است دِل من!  جریده است دَوامم! نه تو مُمِدِّ حیاتی نه من مُفرّحِ ذاتم!! ولی اگر تو بخواهی خزانه‌ی برکاتم سقوط کن که ببینی چقدر چترِ نجاتم! شروع کن که ببینی چقدر حُسنِ ختامم! بُکُش مرا دو برابر! که تو دو بار عزیزی! وَ می‌رسند به تو عشقم... که خون ِ خلق بریزی اگرچه باز نفهمی که من کدام پیامم اگرچه از طرف من نمی‌رسد به تو چیزی: سلام رنج ِ عزیزم... سلام ماه ِ حرامم...C᭄ 🖊یاسر_قنبرلو ‌‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎆 #شعر 🎆 پدرم پیر نشو... روشنیِ خانه بمان سقف بالاسرِ این خانه ی ویرانه بمان خم نشو تا که جهان بر سرم آوار شود قامتت خم نشود... پایه ی کاشانه بمان قهرمان! سایه ی سر! کوهِ صلابت! سنگر! پدرم! قاطع و اسطوره و افسانه بمان چینِ دستت سند زحمت و عشق و شرف است کار کافیست... کمی راحت و شاهانه بمان تا بدین لحظه فقط غصه و غم نوشیدیم قدر یک شادیِ کوچک...دو سه پیمانه بمان می دهم عمر خودم را به شما گر بشود می شوم شمع فروزنده تو پروانه بمان چای بگذار بیایم که سخن بسیار است محرم صحبتِ هم صحبتِ پرچانه بمان بغلت را بگشا... امنیت مطلق من! چون همیشه سرِ پر دردسرم...شانه بمان جانِ من پیر نشو قصه ی ما مانده هنوز محض خوشحالیِ این بچه ی دیوانه بمان #حمیدرضا_گلشن ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌠 #دکلمه 🌠 مامان! فرشته‌یِ قشنگِ من. بودنت رو شکر، همه‌یِ دلیلم برایِ جنگیدن. بودنت رو شکر بی‌ادعا‌ترینم، بودنت رو شکر قوّتِ قلبم، بودنت رو شکر همیشگیِ من. تو بعدِ خدا، از من به من نزدیک‌ترینی، دلسوزترینی، غم‌خوارترینی، پاسوزترینی، عاشق‌ترینی، همراه‌ترینی. نمیدونم اگه خدا تو رو برایِ نگهداری از من انتخاب نمیکرد، من چطور میتونستم تو این دنیایِ بی‌رحم دووم بیارم. نمیدونم اگه تو مامانِ من نبودی، قرار بود من به عشقِ بی‌ادعا و تموم نشدنیِ کی پناه ببرم و سرپا بمونم. سالها از روزی که به دنیا اومدم و سنی که بیشتر از هر کس و هر چیزی به مادر نیاز داشتم، گذشته؛ بزرگ شدم، بارها شکست خوردم، زمین خوردم، اشتباه کردم، پشیمون شدم، گریه کردم، نرسیدم، جنگیدم، زخمی شدم، موفق شدم، رسیدم و در آخر، بعد از همه‌یِ این‌ها، هر وقت که برگشتم و پشتِ سرم رو نگاه کردم، تو رو دیدم که با لبخندِ رویِ صورتِ ماهت، بهم میگفتی: «تو می‌تونی، ادامه بده.» مامان، حالا مدتها گذشته و من بزرگ شدم؛ ولی دلم نمیخواد تو هیچوقت اینو قبول کنی. هیچوقت فکر نکن دیگه بهت نیاز ندارم. تو همیشه منو اون بچه‌یِ یک روزه‌یِ تازه به دنیا اومده‌ای بدون که بیشتر از هر کسی، به وجودِ تو برایِ دووم آوردن نیاز داره. تو اگه با من باشی، من نمی‌بازم. روزت مبارک فرشته‌یِ نگهبانِ من. #لنترن‌نوشت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

♨️ #دکلمه ♨️ یه وقتایی خیلی بی حسی ،خیلی ... اونقدر که حتی نمیدونی چی میخوای ،چی آرومت میکنه ،چی تورو دوباره به زندگی برمیگردونه ... هی بغض میکنی و هی بغض هی بغض .... نمیتونی نفس بکشی ،با خودت میگی اینبار که آروم شم دیگه عاشق نمیشم ... خدایا ...ببین منو  اینبار که آروم شم دیگه عاشق نمیشم ... اما نمیشه....میشم .... من دوباره باز دوباره تورو ببینم عاشقت میشم ... هی میگم نکنه من بد بودم ،نکنه من سخت گرفتم ،نکنه من آرامشتو گرفتم... ولی باز ک به خودم نگاه میکنم ،میبینم من بد نبودم .... من بد نبودم که هر بار گذاشتی رفتی با همه ی غمم، چشمَم به راهی بود که ،میدونست برنمیگردی ... من بد نبودم که هرجا توجهت به من و نگاه عاشقم نبود باز حواسم به تو بودباز تورو خواستم... خیانت کردی خواستمت.... هرلحظه بغض و به صدام نشوندی باز خواستمت... من و ندیدی ،هیچوقت احساسم و لمس نکردی باز خواستمت.... من بد نبودم.... نبودم... کاش بودی و با من عین خودِ،خودِ سابقت بودی ... منِ ضعیفِ گوشه گیر ،منِ بی حسِ از همه جا رونده شده تمنای تورو داره .... تو بگو چقدر با سیگار پشت دستم و بسوزونم که دیگه یاد گرفتن دستات نیوفتم ؟؟؟ چقدر چشام و بدزدم از تمام یادگاری هایی که گرفتی برام، که نکنه بعد دیدنش یادت بیوفتم؟!!!!؟ چقدر خودمو گول بزنم.... من پُرم ،پُرم از غم نبودن ... پُرم از حس از دست دادن ... چه ساده و غریب بودم در خلوت خودم ... چه ساده وغریب بودم اخر قصه در کنار تو ... یا برو و حضورت و از قلبم پاک کن .... یا برگرد و ثابت کن ،ثابت کن که عشق هنوز وجود داره .... قصه ی ما به پایان رسید ... قصه ی ما همون جایی به پایان رسید که کلاغ اخر قصه هم به خونش رسید، ولی اون خونه براش دیگه خونه نبود....قفس بود.... مثل من که اگه برگردم ب تو ،آشیانمون برام قفس میشه .... یه قفس که گرد غم و آه و تنهایی بهش پاشیدن... از این به بعد من همیشه کنار تو تنها ترین آدم روی زمینم ... تمام شد.  . این عشق نافرجام تمام شد ... احساس این زن آشفته و ساده لوح تمام شد ... تو بمان و یک عمر حسرت نداشتنم... حسرت روزهایی که برنمیگردند... هی زمزمه کردم با بغض با خودم شعر هوشنگ ابتهاج و که میگه: آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت َصی🪄 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌗 #شعر 🌗 من عاشق و اين عشق خريدار ندارد اين قلب شكسته به خدا يار ندارد گفتم نشوم عاشق و دلداده‌اش اينبار اين عشق بلاييست كه اينبار ندارد وقتی كه به دل گفتم من عاشق شدم انگار دل گفت كه عاشق شدن انگار ندارد در لحظه‌ای با تير نگاهش بزد و كشت قبل از زدن تير هم اخطار ندارد.  . دل گفت كه يك لحظه‌ی كم بود نگاهش گفتم كه نگاهش كم و بسيار ندارد وقتی به نگاهی دلم افتاد به پايش آنقدر پرم از عشق كه مقدار ندارد از روی محبت به دلم كرد نگاهی افسوس به آن لحظه كه تكرار ندارد ديروز بپرسيدم از اين دل كه چرا او دل عاشق او گشت و دگر كار ندارد تنهايم و دلدار من از غصه دلم گشت بيچاره دل عاشقم دلدار ندارد آهنگ دلم سخت قشنگ است اگرچه گيتار دل خسته‌ی من تار ندارد دل گفت كه انكار مكن من همه عشقم گفتم دل ديوانه كه انكار ندارد امروز نه از او خبری هست و نه از دل من عاشق و اين عشق خريدار ندارد #سهند_غیاثی🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💞 دکلمه 💞 تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم.از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م!تا زهره خانوم که زنبیل خریدش رو برمی داشت می رفت محله ی قدیمی، به همه می گفت دارم میرم جَوونی م رو بخرم!ولی هیچ وقت هیچی تو زنبیلش نبود! هیچ‌وقت جَوون نشد.حداقل تا وقتی که تو این دنیا بود! ولی عجیب تر از همه «علی تُرمز»بود.علی تُرمز با مادرش زندگی می کرد.صبح ها یه صندلی پلاستیکی سفید می ذاشت جلو در خونه و تا شب همون جا بود. اگه بچه ای تند می دویید دعواش می کرد و می گفت آروم، انقدر ندو. اگه موتوری، ماشینی با سرعت از کوچه رد می شد، دمپایی آبی ش رو در می آورد پرت می کرد طرفش... داد می زد تُرمز کن ، تُرمز کن ، تُرمز کن. خودش انقدر آروم راه می رفت که اگه با یه لاک پشت مسابقه دو می ذاشت معلوم نبود کدومشون برنده میشن. درباره ی زندگی علی قصه های زیادی شنیده بودم. هر کسی یه چیزی می گفت ولی فقط یه قصه حقیقت داشت. «علی و زنش مریم تو راه برگشت از ماه عسل بودن که مریم میگه هوس آش کردم‌. آشکده می زنن کنار... علی رو می‌کنه به مریم و با شیطونی خاصی میگه نکنه ویار کردی؟ مریم می خنده و میگه چند شب پیش رو یادت بیاد... هر کی خربزه می خوره پای لرزش هم می شینه. برای ویار زوده ولی به وقتش باید همش تو بازار دنبال ویارهای من بگردی. علی هم میگه من دور تو می گردم. مریم با خوردن حبوبات آش می ترسه دل درد بگیره و آش رو کامل نمی خوره. برای همین کاسه ی آش رو با خودش میاره تو ماشین و حرکت می کنن. چند دقیقه ی بعد مریم قاشق عشق رو پر از آش می کنه و به علی میگه بگو اااا...علی پشت فرمون میگه اااا و قاشق آش رو می کنه تو دهنش و به مریم نگاه می کنه. به مریم که رنگش مثل گچ شده. مریم سه بار داد می زنه علی تُرمز کن، علی تُرمز کن، علی تُرمز کن. آش و شیشه های ماشین با هم یکی میشن. علی سرش به فرمون می خوره و بیهوش میشه و مریم ... » شب های جمعه علی تُرمز کت شلوار دامادیش رو می پوشه و میره جلوی آینه... نوک انگشتاش رو تف مالی می کنه و به موهای شلخته ش حالت میده. عطر می زنه و هر کسی رو که می بینه ازش می پرسه خوبم؟ خوش تیپم؟ وقتی خیالش راحت میشه با همون کت شلوار ، با همون عطر ، با همون حال خوب میره رو تختش می خوابه... علی تُرمز میگه شب های جمعه مریم میاد تو خوابم... باید مرتب باشم! امشب علی تُرمز رو دیدم. بهم گفت یکم پول داری؟ بهش پول دادم و گفتم علی تُرمز پول می خوای چیکار؟ پول رو گذاشت تو جیب کنار کُتش و گفت امشب مریم رو‌ می بینم. باید پول همراهم باشه ، شاید ویار داشت. #حسین_حائریان 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

♨️ #دکلمه ♨️ میدونی چشم قشنگ من ؛یا من و تو خیلی کم طاقتیم یا زمونه بهمون سخت گرفته یا چشم تنگ بهمون نظر کرده ولی من و تو خیلی کارا مونده که قراره انجام بدیم بگم بهت؟! بس بشین تو چشات نگاه کنم بگم  برات؛ مثلا یه شب؛ شب تاصبح قدم زدن مثلا گوشه ی شهر یدونه ساندویج بگیریم نصفش کنیم باهم بخوریم مثلا من رو جدولا راه برم قدم برسه بهت چقدر خوبه نه؟... اینجوری با اون چشای کشندنت نگام نکن بزار بگم برات؛ مثلا لب یه بالکن پاهامونو آویزون کنیم به اسمون نگاه کنیم مثل بچه گیامون ستاره انتخاب کنیم سرمو بذارم روشونت توبرام از فروغ بخونی از شاملو بخونی  آسمون به اون بزرگیش بهمون حسودیش بشه.. مثلا سرکار باشی با یه عالمه خستگی زنگ بزنم بگم کاری نداشتما خواستم بگم مشترک گرامی جای شما هرروز تو قلب من محکم تر میشه و تو با صدای خسته پشت گوشی یدونه از خنده نخودیا بکنی .. مثلا وقتی داری رانندگی میکنی و حواست نیست نگات کنم وکلی از داشتنت ذوق کنم اخه تو همه جوره نگاه کردنت قشنگه دیدی چقدر کارای ساده و قشنگ انجام ندادیم دیدی با تو بودن چقدر برام قشنگه اینکه شبونه بزنیم تو دل جاده تو سرعت بری من و از ترسم چشامو ببندم بهم بگی تا من هستم از هیچی نترس شب و من و تو و ابی که میخونه قصه ی عشقت باز تو صدامه یه شب مستی ...... بیا حالا که چشام داره با چشات حرف میزنه بهم قول بدیم هیچ سرمایی از راه نرسه گرمای بینمونو خراب کنه بیا بهم قول بدیم دستامونو ازهم جدا نکنیم.   . باهم عهد ببیندیم هر اتفاقی افتاد باهم درستش کنیم بی هم نمونیم دنیا من و تورو کنارهم میخواد. اصلا من تو بغل تو خوشبخت ترین دختر زمینم  یار چشم قشنگ من ❤️ ✍️#سپیده_زاهدی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

♨️ #شعر ♨️ بی تو عالم یک قفس،کاشانه میخواهم چکار با وجودِ قلبِ تو من، خانه میخواهم چکار 7 داده ام در هجر تو عقل و شدم دیوانه ات من که جان کردم فدا، جانانه میخواهم چکار کارِ چشمانت شده کارِ دلم را ساختن مستِ چشمت این دلم، مستانه میخواهم چکار عطر گل پیچید و من سرمست و مدهوشش شدم بوی نرگس می‌دهی، گلخانه می‌خواهم چکار مست می گردد کنار تو خمارِ جامِ دل مستِ مستت گشته ام، پیمانه میخواهم چکار آمدم در کوی رندان تو شدی مأوای من مهر تو در قلب من، بیگانه میخواهم چکار این«نفس»از یاد تو در سینه غوغا میکند شاخۀ شمشاد من، دُردانه میخواهم چکار #ناشناس 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌈 دکلمه 🌈 نوشته بود: - جات خالی دلبر! همین چند روز پیشا بود... با خیالت رفتیم تا ساحل که بشینیم غروب آفتابو تماشا کنیم با هم، گیتارم همرام بود... ازش پرسیدم چی بزنم برات خاتون؟ چی بخونم خوشت بیاد؟ شاد باشه؟ یا غمگین؟ ایرانی بزنم برات؟ یا فرنگی؟ بغض کرد و سرشو انداخت پایین! توی سکوت، نگاهشو دوخت به ماسه‌ها، نمی‌دونست چی می‌خواد، آخه نمی‌دونست چی می‌خواد! منم دیگه ازش چیزی نپرسیدم؛ تا همین دیروز که رفته بودیم برای باغچه‌ی خونه‌مون چندتا گلدون گل بگیریم، یه چندتایی که انتخاب کردم سر آخر ازش پرسیدم خودت چی بانو جان! کدومو دوست داری برات بگیرم که بکاریم؟ نمی‌دونست کدومو دوست داره، نمی‌دونست کدومو دوست داری، باز بغض کرد و سرشو انداخت پایین، تا بیام ازش بپرسم چی شده بندِ دلم؟ بغضش ترکید و زیر لب گفت کاشکی نرفته بود... تو رو می‌گفت! حقم داره! زود رفتی خاتون جان، خیلی زود! کاش لااقل اونقدری می‌موندی که سوالام از خیالت بی‌جواب نمونه، اونقدری که عطرت یکم بیشتر بپیچه توی هوای خونه، که شاید بعد رفتنت همیشگی شه توی خاطرش. راستشو بخوای این روزا یه کم بیشتر از همیشه تصویرِ چادر زیر بغل زده‌ت جلوی چشمامه، روزی هزار بار توی سرم صدای باز و بسته شدن در میاد و بعدش صدای قدمات که هی دورتر و دورتر می‌شه ازم! حال خوبی نیست دلبرجان، هیچ حال خوبی نیست! نوشته بود: - آاااخ که نیستی ببینی نازخاتون! دور از تو حال خوشی نمونده توی دنیای من... حتی برای خیالت! #طاهره_اباذری_هریس 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🔥 شعر 🔥 هم سایه و هم مونس و هم تاج سرم بود هم حامی و محبوبم و هم بال و پرم بود یک عمر مرا درس وفا داد و وفا داشت محرم به من و ، مرهمِ چشمانِ ترم بود صدبار زمین خوردم از او تکیه گرفتم او قـدرت بازویم و ،  یـارِ قَدرم بـود آداب و ادب را به من آموخت و هربار تاکید به آمـوزش و  ، مهدِ هنـرم بود راهم به خطا بـود اگر  ، راهنما بود همراهِ من از هر گذر و هرخطرم بود مردانه مـرا ، تربیتی داد که عمری ؛ آرامش شبها و ، دعـای سحـرم بود همواره نگاهش چو #معلم به کنارم فریاد من او ، محبت من #پدرم بود هر چند ندارمش ، ولی درس بزرگش چون گوهر نایاب ،  بـرای سفرم بود در باغ غزل  #عشق شد و شور نهانم سرسبزیِ هر "پونه" شد و معتبرم بود #افسانه_احمدی_پونه 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

♨️ #شعر ♨️ چشم است یا که کاسهء میزان میکده حسن است یا که سـاغر رندان میکده اشک است یا که قطرهء باران نو بهار زلف است یا که رشــتهء تاران میکده دست است یا که سایهء جانان لامکان دستش تهی و در کف آن جـان میکده ماییم و دست کوته و گیسوی آن نگار شـــبها به فکر زلف پریشــان میکده ماییم دست خالی و او مشتری پر است ایســـتاده دست بسته به پیمان میکده با کام تشــنه در صف آخر نشسته ایم نوبت نمی رســـد به خمــاران میکده صد کــاروان دل زده این دزد می برد صدها اســــــیر را به گروگان میکده افتم به خــــاک تا فکند سایه بر سرم در رهگذار ســـرو خــــرامان میکده من پیش چشم خلق به قـربان او شوم او پیش روی آئیـــنه حــــیران میکده اوصاف او به واژه نیابم کـــه گویمش جز در مقام حضرت ســـــلطان میکده تا حشر پای عقل به گِل باشدش "خیام" آنرا که دل نباشد و فـــــرمان میکده #خیام_خموش ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401