𝚛ᴍᴇᴄяц𝚊
Kanalga Telegram’da o‘tish
-در چشم های من دقیق تر نگاه کن، جز تو هیچ چیزی در آن نیست!!💛🤍
Ko'proq ko'rsatish301
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-130 kun
Postlar arxiv
301
بله دیشب داشتم میگفتم که قسمت یازده لست توایلایت جوری قلبمو شکافت که حتی هپی اند بودنش نمیتونه درستش کنه
301
_اونطوری که اون نگاهت میکرد و باهات حرف میزد وقتی نجاتت داد و قایمت کرد، هرکسی که کر و کور هم بود میتونست احساساتش رو بفهمه!
301
بخشی از ناول(از زبان لان شیچن):
_بعد از اون شب دنبالتون گشتیم،وانگجی تورو توی یه غار قایم کرده بود، وقتی رسیدیم بهتون تو روی یه سنگ توی غار نشسته بودی و وانگجی دستت رو گرفته بود و بهت نیروی معنوی میداد؛همش داشت باهات حرف میزد اما تو تمام مدت فقط بهش میگفتی که "گمشو"..
عمو ازش خواست توضیح بده اما اون گفت "همچی همینطوره که میبینیم و چیزی برای توضیح دادن وجود نداره" تو کل عمرش همچین چیزی بهمون نگفته بود..
301
+اگر قرار باشه یه روز توی میدون جنگ باهاشون رو به رو بشم،دلم میخواد تا پای مرگ باهات بجنگم؛اگر قرار باشه بمیرم پس حداقل،
به دست هانگوانگجون بمیرم!
اینطوری ارزشش رو داره..
301
+استاد شما شبیه ارباب لان میمونید! _چطوری اینو میگی؟ منو اون اصلا شبیه هم نیستیم. +نمیدونم اما وقتی یکیتونم هست احساس آرامش دارم..
