⋆ arabella
Kanalga Telegram’da o‘tish
تارا هستم سلام. ملقب به ستاره آبی Nashnas: @Estrelllaaabot
Ko'proq ko'rsatish404
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
Ma'lumot yo'q30 kunlar
Postlar arxiv
Repost from let's غیبت
18 خرداد...
پنج ماه از ماجرای تلخ دیماه گذشت، اما بعضی زخمها با گذر زمان فراموش نمیشوند.
به یاد تمام جانهایی که دیگر کنار ما نیستند؛
روحشان شاد و نامشان تا همیشه جاوید. 🖤
1404/3/18 قدم جدیدخب...الان میتونم بگم واقعا پایان دوازده سال تحصیلی برای همیشه. آخرین امتحانمم دادم،زمانی که وارد مدرسه شدم پر از استرس بودم،پر از اظطراب،پر از درماندگی و ناآگاهی برای اینکه چطوری قراره بگذره و آیا درست انتخاب کردم رشته امو؟و خب خوب بود در کنار بدی هایی که داشت،مقایسه شدن هایی که میشد،تعریف هایی که میشد،روزایی که با زور چشم باز میکردم و میرفتم مدرسه،یا روزایی که واقعا عاشقانه میرفتم مدرسه و بهم خوش میگذشت،یا روزایی که حتی حالم بهم میخورد که برم مدرسه. میتونم بگم که عاشقانه کلاس دهم رو دوست داشتم و هر لحظه آرزو میکنم که کاش ی بار دیگه زندگیش کنم ولی خب نمیشه...نسبت به یازدهم حسی ندارم شاید یکم خلا(؟)نمیدونم اینم حتی ولی خب اینو میدونم که از دوازدهم از روزی که شروع شد تا آخرش که تموم شد متنفرم. دلم میخواست با جنگ نگذره و حضوری بگذره و حتی اتفاقایی که تو دوازدهم برام افتاد و برای ایران افتاد باعث شد خاطره خوبی نباشه... دلم برای خاطراتم با مائده،آیناز،عارفه خیلی تنگ میشه و الان دوست داشتم بغلشون کنم و ی خداحافظی درست حسابی باهاشون بکنم ولی خب نمیشه پس از همینجا میگم که چقدر دوستون دارم با اینکه کلی به مشکل خوردیم خیلی وقت ها. و اره...بلاخره این روز اومد و برام خیلی غریب بود...امیدوارم ورق جدید زندگیم این بار مچاله نباشه. به امید دانشگاه و دانشجو شدن پس..
در آخر متوجه میشی نه میتونی صحبت کنی و نه کسیو داری که درکت کنه.
در نتیجه بدون هیچ حرفی میری میخوابی.
