187
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-830 kun
Postlar arxiv
187
ولیکاملارندومداشتمفکرمیکردم
کسیجزخودممیدونهگُلِموردعلاقهیمنچیه؟
یارنگِموردعلاقهام؟
یاوقتیعصبانییاناراحتمچطوریمیشم؟
چیخوشحالممیکنه؟
نوشیدنیِسردیاحتیگرمموردعلاقهامچیه؟
یاچهمیدونم،هرجزئیاتیراجبمن؟
دیدمبله.
هیچکسجزخودمنمیدونه!
بعدمیگینچراتنهاییودوستداری؟
چونهیچکسبهاندازهیخودمخودموبلدنیست.
هیچکسبهاندازهیخودمتوبدترینروزامپیشمنمونده.
187
فکرمیکنماگهپنیکاتکآهنگبود،همچینچیزیمیشد.
احساساتِمختلفآرومآرومبهتحملهمیکنن،
تاجاییکهنمیتونیتفاوتشونروازهمدیگه
تشخیصبدی.
سلولهایبدنتشروعبهلرزیدنمیکنن
وباعثلرزشدستوپاتمیشن.
باشدیدترشدنش؛دندونهاترویهمدیگهسابیدهمیشن.
صدایاطرافرودرستنمیشنوی؛فشاربیشترمیشه
واحساس.میکنیقفسهیسینتبامِهپوشیده
شده.
ضربانقلبتبالاترمیرهوشروعمیکنیبه
تندترنفسکشیدن،ممکنهوسطشمثلِیهبچه
کهآبناتِموردِعلاقهاشروازشگرفتنگریهات
بگیره؛
افکاربهسرعتتویسرتحرکتکننوامکانداره
همزمانذهنتبهکلیچیزفکرکنه.
از 2:44 بهبعدپنیکاتکتبهنقطهیاوجِخودش
میرسهوبعدشآرومآروماعضایبدنتسِر
میشن.
بعدازتمومشدنش،احساسمیکنییهلایهی
خاکستریمغزتروپوشوندهوبیحسمیشی.
