جنگلِ سکوت
Kanalga Telegram’da o‘tish
@Rock_m_bot گفتی:《به روزگاران مهری نشسته》گفتم:《بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران》
Ko'proq ko'rsatish159
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
159
گریه رهایم نمیکند دستانم را بگیر مرا از درد نجات بده مرا بالا بکش .
در این باتلاق غرق میشم کسی دستانم را نمیگیرد تا گردن فرو رفته ام اشک هایم هنوز هم از گونه هایم جاری میشود و ناگاه دگر هیچ چیز نخواهم دید نجات پیدا نخواهم کرد و من اینگونه مدفون شدم .
159
زمین گرده میچرخه و زمان باز تکرار میشه من باز هم به از دست دادن تو فکر میکنم و اشک میریزم ای کاش هرگز چرخشی نبود ،دایره ای نبود ، مداری برای گرداندن نبود و ایکاش هرگز من نبودم که این گونه گشتن ناعادلانه و با شتاب این زمین نفرین شده را ببینم .
