سبز آسمونی، آبی چمنی!
Kanalga Telegram’da o‘tish
"بیشباهت به آنچه که میشناختی." . http://t.me/HidenChat_Bot?start=6564921101
Ko'proq ko'rsatish894
Obunachilar
-124 soatlar
-87 kunlar
-1630 kunlar
Postlar arxiv
Repost from N/a
اون روزی که رفتی محدثه، نیان سرماخورده بود و تب داشت، بارون میاومد و ما با بهت فقط نگاه میکردیم به جایی که تو توی سکوتش خوابیده بودی. امروز، بعدِ یه سال، باز نیان سرماخوردهست و تب داره، باز بارون میاد و ما دوباره همونجاییم، با همون دل، همون بغض، همون نگاه. میبینی؟ انگار زمان از همون روز جلوتر نرفته. یه سال گذشته، ولی نه نیان خوب شده، نه دلتنگیمون کمتر، نه داغ دلمون سردتر و نه آسمون صاف شده...
تو رفتی، ولی اون روز هنوز تموم نشده.
یکسال شد که ندیدمت، صداتو نشنیدم و نتونستم بغلت کنم. من هنوز مثل روز اول دلم برات تنگه محدثه، برای تو و برای همه چیزهایی که با رفتن تو تموم شد دلم تنگه تا همیشه...
یه دوستی دارم یه مبلغ زیادی ازم قرض گرفت بعد خواست پس بده گفتم نه بابا قابلی نداره که در کمال ناباوری گفت عه باشه مرسی عزیزم❤️
وای نه تروخدا بیست میلیون خیلی قابل داره برام من یه چیزی گفتم
- این همه دلقک بازی دراوردم برات یکمم حالت خوب نشد؟
+چرا خوب نباشه این همه خندیدم بهت.
-آره اما چشمات نمیخنده نیان.
• ۲۱ بهمن...
دلم برای چنلم، برای روتینم، برای سرگرمی هام برای خودم، خودم و خودم خیلی تنگ شده...
یک ماه گذشت اما من در دل فاجعه ماندهام، گلوله ای به تنم نخورده اما زخم تماشای این ویرانی حیاتم را روزی صد بار مصادره میکند.
با یاد آنان که از من زیباتر، باهوشتر و با جرعت تر بودند چه کنم؟
حتی دشمن باشکوهی هم نیستید.
اوباش هستید؛ بی سرپا، بی قید و بند، بیرحم و بی افتخار!
شاید دیگه هیچوقت اینجا چیزی ننویسم.
به هرحال مرسی که اینجا همراهم بودید اما الان میتونید لفت بدید.♡
