چرندیاتِمغزِمَن؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
خاکستری مثل بغضِ بعد از دفنِ قلب به اجبارِ چرندیاتِ مغز در شبی که کاش صبح نمیشد ! Unknown: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5437027011
Ko'proq ko'rsatish636
Obunachilar
+124 soatlar
+187 kun
+1830 kun
Postlar arxiv
دیدین دیدین گفتم ازم متنفرین شما فقط منو برای دلقک بازی میخواین دیگه تموم شد پایان فعالیت
- گفتی کتابا رو برای وینچستر میخوای؟
قهوهای که کستیل داشت هورت میکشید با سوال گبریل پرید توی گلوش و شروع به سرفه کرد. گبریل با ضربات محکم به پشتش میکوبید که مشخص بود هیچ قصدی برای نجاتش نداره. چند لحظهی بعد که سرفه های کستیل خوابید، به برادر بزرگترش نگاه کرد و غر زد.
- من همچین حرفی نزدم!
- یه دستی زدم بهت عقب مونده
نسنسعصت😭😭😭گوگولی بامزههههصهصنصم
اینقدره🤏🏼🤏🏼🤏🏼
