حرف اضافه؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
حرفهایی که در سکوت شب گم میشن، اینجا پیداشون میکنم و مینویسم.
Ko'proq ko'rsatish419
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
-730 kun
Postlar arxiv
419
تا ابد درود بر بارون، بوی بارون، صدای بارون، پیادهروی تو بارون، نفس کشیدن تو هوای بارونی، خیس شدن زیر بارون.
419
فراموشت میکنم؛ نه از سر رهایی، از فرط فرسودگی دوست داشتنت.
تو عمیقترین لایه های اندوهم را بیدار کردی.
419
شما وقتی با حرفات،
سیلی میزنی تو صورت کسی
دیگه نمیتونی بعدش
با دستات صورتش رو نوازش کنی
نمیشه با یه دست زخم زد
و با همون دست مرهم شد.
419
تو اگه به جای مظلوم نمایی، مسئولیت رفتارت رو قبول میکردی، شاید هنوز کسی حرفات رو جدی میگرفت.
هر بار خراب کاری کردی، بقیه رو مقصر دونستی؛ هر بار دروغ گفتی، شرایط رو بهونه کردی و هر بار دستت رو شد، نقش آدمی رو بازی کردی که بهش ظلم شده.
مشکل این نیست که اشتباه میکنی؛ مشکل اینه که حتی برای اشتباهاتت هم دنبال یه قربانی میگردی.
419
بدترین حس دنیا، حس پشیمونیایِ که آدما بهت میدن.
بعد از اینکه بهشون عشق دادی، اهمیت دادی، وقت گذاشتی،
مهربونی کردی و اونا قدر ندونستن.
419
دلم میخواد بیام ازت بپرسم خوب شد؟ دنیا بعد من به سازت رقصید؟
تو کارت پیشرفت کردی؟ از سردرگمی ذهنیت نجات پیدا کردی؟
بپرسم همه چیز بر وفق مرادت پیش رفت؟ حالا که من نیستم زندگیت قشنگتر شده؟ آسمونت آبیتر شده؟خراب کردی بعدش کبوتر جلد خوشبختی نشست رو شونههات؟
419
به راهم ادامه دادم و نگذاشتم اشکم جاری شود بدنم را مجبور کردم بی حس شود، چون اگر بی حس نمیشدم، همه چیز را حس میکردم و اگر همه چیز را حس میکردم، متلاشی میشدم.
419
انسان تاب میآورد، فراموش میکند، میخندد و ادامه میدهد؛ اما هیچکدام از اینها گواه آن نیست که چیزی در او نمرده است.
419
همیشه دور ماندم و تماشا کردم؛ همیشه فرصت میدادم به چیزهایی که دوستشان داشتم.
و همیشه بدون استثنا، منظره ناامید کننده بود.
419
بزار من بهت راستشو بگم، چیزی که نکشتت قوی ترت نکرد، فقط باعث شد بی خواب، عصبی و از نظر بقیه زیادی حساس بشی.
