uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

بخش هایی از افکار من

بخش هایی از افکار من

Kanalga Telegram’da o‘tish

مرسی که ممبر خوب منی 🫂

Ko'proq ko'rsatish
6 366
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-197 kun
-19430 kun
Postlar arxiv
«چون بیش از حد صبوری، گمان کردند که هیچ چیز را احساس نمی‌کنی.»

هیچی اندازه پشه ها تحریکم نمیکنه ؛ اونقدی که دلم میخواد هر لحظه هفت هشت تاشونو باهم بکنم .

کم کم دارم به جنس دیوارای خونه تبدیل میشم.

کاش تا ابد توی خواب دیشبم میموندم و اون خوابه تموم نمیشد.

دلتنگی چه مرضیه که تک تک سلولای تنتو میخوره و تو هیچ گهی نمیتونی بخوری؟

از نظر روحی یه چند سالی هست که تو “ولش کن حسش نیس” گیر کردم.

خوابیدن >>>>>>> بیرون رفتن

تو یه حسی ام انگار ۲۴ ای تو خلاء ام ؛ زمان و مکانو احساساتو حس نمیکنم واقعا.

شاید یه روز روی ماه باز همدیگرو ببینیم ؛ همینقدر دور و همینقدر ناممکن.

اینکه نمیدونم دقیقا دارم با زندگیم چیکار میکنم، استرسم میده.

" اگه با فکر کردن به تو ستاره می‌افتاد الان آسمون خالی بود "

حس میکنم اگه استیکرا نبودن من لال میشدم.

از یه جایی به بعد فاز صبر کردن تموم میشه ، فاز بیخیالی شروع میشه .

مگه انسان موجودی اجتماعی نیست؟پس چرا من انقدر از تنهایی لذت میبرم؟