pixielixie ᨩ
Kanalga Telegram’da o‘tish
. 𝗌𝗎𝗇𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾'𝗌 𝖺𝗋𝖾𝖺 ー sam's fairy doll ๓ 𝗅𝗂𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗇 𝖺 𝗌𝗎𝗋𝗋𝖾𝖺𝗅 𝖼𝗅𝗈𝗎𝖽𝗌 ☁️◞ .🐈⬛ ،، @nymphaei .
Ko'proq ko'rsatish499
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
-1430 kun
Postlar arxiv
Repost from unforgettable .
Lee Minho : 25
یک مقدار نزدیک شدن بهش سخته ، یک شب
که داشته تنهایی تو خیابون قدم میزده میبینه چند نفر دارن هیونجین رو کتک میزنن ، و تبدیل به فرشتهی نجاتش میشه و میارتش زیر پر و بال خودش. یه خواهر داشت که حدود سه سال پیش وقتی رانندهی ماشین ، خودش بوده ، تصادف میکنن و از دستش میده. بخاطر همین از اون موقع به بعد موتور گرفت و معمولاً قبول نمیکنه کسی سوار موتورش بشه.
Repost from unforgettable .
Kim seungmin : 24
اگه رو مود مهربونیش باشه دلش میخواد به کل دنیا کمک کنه ، ولی اگه نباشه کل دنیا باید به اون کمک کنن. یکی از کارمندهای شرکت بنگچان ایناست ، البته همیشه میگه از این کار خسته شده و میخواد یه چیز جدید رو شروع کنه ، حالا خدا میدونه کِی. اون اوایل که با جونگین آشنا شده بود بهش حس خوبی نداشت ، البته کم کم این حس از بین رفت و حس های جدیدی جاش رو پر کردن. یه برادر بزرگتر داره و گاهی به خانوادهش سر میزنه.
Repost from unforgettable .
Hwang Hyunjin : 24
معتقده هیچ انسانی اونقدر خاص نیست که بیشتر از یکبار استفاده بشه. از وقتی بچه بوده پدرش همیشه یک فرد عصبی دیده و شناخته میشده و یک روز که دیگه تحملش تموم شد ، تو روی پدرش ایستاد. البته پدرش هم از خونه پرتش کرد بیرون. یه برادر کوچیکتر داره که چندسالی میشه ازش بیخبره.
Repost from unforgettable .
Lee Felix : 22
از گل ها خوشش میاد و از چندتاشون تو آپارتمانش نگهداری میکنه. تو کتابخونه کار میکنه. حافظهی خیلی خوبی داره. تنها زندگی میکنه چون خانوادهش رسماً جهانگرد شدن ، یه خواهر بزرگتر از خودش داره. اسم کسی که ازش خوشش میاد رو به هیچکس نمیگه. تو دانشگاه با جیسونگ معماری میخونن.
