1 333
Obunachilar
-224 soatlar
-87 kun
-630 kun
Postlar arxiv
1 333
هیچوقت فکر نمیکردم اواخر سی سالگیم به جایی برسم که بشینم برم تو خودم و هرازگاهی با صدای بلند بگم عی حرومزاده
1 333
هومن اگه توی چنلم عکس چهرم و خانوادم بذارم بده؟ چون خیلیا از صورتشون عکس نیمذارن برای اینکه ممبرا غریبه هستن
1 333
رفته بودم بیمارستان با یه بچه ۴ ساله همدرد بودم نشسته بودیم خون دماغ
میگفتم استخونام درد میکنه میگفت منم
میگفت دلم درد میکنه میگفتم منم
میگفت همش خوابم
میگفتم منم
گفتم یه برادرزاده دارم همسن تو
گفت اونم همه جاش درد میکنه؟
گفتم نه اون فقط زشته.
تو تصوراتش همه ادمها یجاییشون درد میکرد.
1 333
تو فرودگاه ترکیه پاسپورتمو هزاربار کنترل کردن
زنگ زدم وکیلم گفتم پروندهای چیزی باز شده؟ تا اون کنترل کنه خبر بده روح از تنم جدا شد
گفتم الان دیپورت میشم ایران اعدامم میکنن
گفتم الان میفرستم استرالیا گلوله بارونم میکنم
گفتم الان خودشون کونم میذارن
بعد نیم ساعت گفتم ادکلن ریخته رو پاسپورتت 💘
1 333
اومدم ترکیه از وقتیم که اومدم رو تختم دیروز خون دماغم بند نمیومد بدن درد دلدرد به ترنم گفتم مواظبم باشه چون اولینباره که انقد دلم میخواد زندگی کنم
