1 341
Obunachilar
+324 soatlar
+37 kun
+1130 kun
Postlar arxiv
1 341
بعضی وقتا همینطور خود جوش صبح بعد از شستن صورتم میام تو هال و به همخونهم و زنش میگم جدی بگید ببینم شما هم معتقدید من جادوگرم یا نه؟
1 341
یکم پیش پیام داده کی بیام واسه احضار روح.
گفتم باباجون قدرت ماوراییم وقتی خورشید با زاویه چهل درجه به چاکرای سومم میتابه فوران پیدا میکنه الان شبه اجازه بده بخوابم.
1 341
حتی یادمه یجا به رفیقِ دوستم گفتم متاسفانه الان سرم دستمه اب نمک در رگم جاریه وگرنه روح پدربزرگتو احضار میکردم از خودش میپرسیدیم.
1 341
بعضی وقتها انقدر توانایی کصشر گفتنم میره بالا که میام میشینم رو کاناپه و واسه ادمهایی که معتقدن من جادوگرم فال قهوه میگیرم.
1 341
دوستام خیلی کثافتن به زناشون میگن داریم میریم عیادت بعد درو باز میکنم میبینم چهارکیسه مشروب خریدن نشونم میدن میگن این چهارکیسه مشروب مال ماست این یه سیبم مال تو بخور خوب شو.
بعد زنگ میزنن به زنشون منو نشون میدن میگن بفرما این هومنه اینم سیبش.
1 341
صبح یک دردی داشتم داییم پرستاریمو میکنه
بعد خودم بلند شدم قرص خوردم سرم زدم امپول زدم اکسیژن گرفتم
بعد گوشیم خاموش بود رفتم از تو اتاقی که داییم خواب بود شارژرمو بردارم پرید گفت چیههه چیشدههه هومن اگه اینطوری بیدارم کنی انرژی واسم نمیمونه که اگه حالت بد شد کمکت کنما☝🏻
1 341
بعد سی سالگی مریضیای خاص خودشم داره
تصور کن خودمو همینجوریشم نمیشناسم بعد میام خونه چون خودمو نمیشناسم صورتمو با ده محصول مختلف میشورم پنج شش بار مسواک میزنم مسواکو تا لوزالمعدهم میبرم
بعد همینکه تصمیم میگیرم پیر نشم و رتینول میزنم به صورتم ضعف میکنم لرز میکنم قفسه سینهم بالا نمیاد
باور کن دراز کشیدم رو زمین بمیرم فقط چون از گردنم خجالت کشیدم بلند شدم سرم زدم به خودم که تا این میره دووم بیارم
1 341
زنگ زدم بهش که دعوا کنم اون از منم موجود ناشناخته تریه
گفت بذار بشاشم
بعد همین داشتم صدای شاششو گوش میکردم که خوابم برد☝🏻
