uz
Feedback
مَکبِث

مَکبِث

Kanalga Telegram’da o‘tish

روزی خیال می کردم فوجی نهنگ خواهم شد @whominbot

Ko'proq ko'rsatish
1 332
Obunachilar
-224 soatlar
-37 kun
-730 kun
Postlar arxiv
خلاصه

خجالت هم کشیدم که پاشم برم یا از کسی بپرسم

بعد اون زمان اصلا به فکرم نرسید که ترنسلیت کنم خیلیم باب نبود

هیچی

هیچ کلمه‌ی انگلیسی تو منو نبود

منوش به زبان روسی بود

منو رو که اوردن فهمیدم چرا همه اون شکلین

بعد همه یه شکل غریبی بودن

همینطوری یه رستوران پیدا کردم رفتم نشستم

و رفتم منطقه‌ای که اصلا تا حالا نرفته بودم

قرار کاری بود

زمان گوشتخواریم یه روز یه قراری داشتم با یه بانوی جاافتاده

یاد این سکانس افتادم
یاد این سکانس افتادم

میخوام
میخوام

سینه‌های افتاده ای هم داشته باشه لطفا

سرمو بذاره رو شکمش سینه‌هاشو بندازه روم

یه زیدی چاق میخوام

چه ارامشی بود پسر

شکم و سینه‌هاش افتادن رو سرم

رفتم سرمو گذاشتم رو پاش