uz
Feedback
مَکبِث

مَکبِث

Kanalga Telegram’da o‘tish

روزی خیال می کردم فوجی نهنگ خواهم شد @whominbot

Ko'proq ko'rsatish
1 333
Obunachilar
-224 soatlar
-87 kun
-630 kun
Postlar arxiv
چند ساعت بعد با بچه نشسته بودیم جلو خونه ابجو میخوردیم یارو زنگ زد گفت هیچ میدونی تو رفتی منو احاطه کردن؟ چاقو داشتن😔

یارو قوزداره داشت عذرخواهی میکرد تا زانو خم شده بود به اونم گفتم گمشه بره

دیدم کل اون منطقه جمع شدن دارن میگن گوه خورد ولش کن

یه کوچولو بردم بالا

فقط یکم

صدامو یکم

انقدر اینا حرف زدن

بعد اون داشت میگفت باید بده این داشت میگفت لطفا نگیر کارتشو باشه ما اصلا میریم اون ور خیابون

بعد این کچل قوزدار گفت که اره ما بیرون باریم و بچه هم داره ابمیوه میخوره نمیتونه کارت شناسایی بخواد از ما

اومد گفت کارت شناساییشو باید بده

گارسونه اومد یه بچه‌ی شونزده ساله پیش من بود که الکل نمیخوره داشت ابمیوه میخورد و ما داخل بار هم نبودیم بیرونش بودیم

بعد همون لحظه دقیقا همون لحظه

بعد منم داشتم میگفتم چه جالب نه من از دعوا فراری ام ادم ارومی ام منو کمتر کسی درحال دعوا دیده

همینطوری داشت میگفت رفتیم زدیم کشتیم جوی خون راه انداختم

یکبار نشسته بودیم جلو بار دم دمای صبح بود این داشت میگفت با پسرعموهاش چجوری کلابای اطراف رو بستن چند نفرو کشتن

بعد همین دروغای عجیبی میگه

بعضی وقتا ادمی میشم که کراش سه ساله‌ش که همسایمون هم هست واسه تولدش دعوتم کرد و نرفتم عروسی برادرش دعوتم کرد نرفتم گفت بیا کافه نرفتم گفت جشن فارغ التحصیلیمه بیا نرفتم بعد از اینور یهو میبینی یه کچل قوزدار رو فالو میکنم عکس فتوشاپش رو لایک میکنم میگه بیام خونه‌ت میگم بیا

با این دوست شدم

اعصابش همیشه خورده

photo content