1 339
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+57 kun
+730 kun
Postlar arxiv
1 341
خیلی دوست داشتم دخترایی رو تو زندگیم شناخته باشم که با «میدونستم بخاطرم تو خودتو توی دردسر انداختی» رانندگی میکنن
ولی متاسفانه اینستارو باز میکنم میبینم با لپای گل افتاده
Kill them all, let's prey
Send them straight into the underworld
Times are tough and they wanna lie
I've got the magick
میخونه
1 341
«حال قلبت چطور است؟»
در بدترین روزهایم،
روی نیمکتهای پارک،
در زندانها،
یا وقتی که با فاحشهها زندگی میکردم،
همیشه یکجور رضایتِ خاص
با خودم داشتم
نمیشود اسمش را
خوشبختی گذاشت؛
بیشتر شبیه یک
تعادلِ درونی بود
نوعی کنار آمدن
با هر چیزی که پیش میآمد.
همین کمکم کرد
در کارخانهها دوام بیاورم،
وقتی رابطههایم
با دخترها بههم میریخت،
وقتی جنگ بود،
وقتی خماری بود،
وقتی در کوچهپسکوچهها دعوا میکردم،
وقتی سر از بیمارستان درمیآوردم.
اینکه در یک اتاق ارزان
در شهری غریبه
از خواب بیدار شوی
و پرده را کنار بزنی
این،
دیوانهوارترین نوعِ رضایت بود.
بعد از اتاق رد شوی،
بروی سراغ یک کمد قدیمی
با آینهای ترکخورده،
خودت را ببینی،
زشت،
و به همهی اینها
پوزخند بزنی.
مهمترین چیز این است
که ببینی
چطور از میانهی آتش
عبور میکنی.
#چارلز_بوکفسکی
ترجمه: #آزاد_رهامنش
1 341
https://t.me/mymacbeth/53486
مراقب خودت باش پسرم
به قول خودت بلند بلند دوست داریم تا ماه♥️🙆🏼♀️
1 341
https://t.me/mymacbeth/53480
مشکلم اینه خیلی خودمو نو درس قبول ندارم بااینکه بار اطلاعاتی زیادی دازم و اژ خیلی بچه های با کلاس و پولدار و هزارتا کلاس رفته بهتر بلدم با تلاش خودم ولی سر جلسه سر برگه همیشه گند میزنم
