Ati
Yopiq kanal
از یاد رفته ام جوری ک انگار وجود نداشتم ... ی دختر کلافه و سرگردون درحال دست و پا زدن برای هدفم ... فضای چنلم دارک اگه اذیت شدی لفت بده .. از هرچیزی که به مغزم فشار بیاره مینویسم اینو بدون اگ چنلو میخونی برام خیلی عزیزی ❤️🙃
Ko'proq ko'rsatish189
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-1230 kun
Postlar arxiv
189
به عنوان آدم محجبه چادری پوش و اینکه موهام کسی نمیدید یا لباس کوتاه و رنگ روشن نمیدوشبدم
ب الان ک چادر ندارم
و لباس کوتاه مناسب
یا رنگ روشن میپوشم
میخوام بهت بگم
کاری رو بکن که حالت خوبه باهاش
چادر رو کنار گذاشتن قضاوت شدن زیاااد داره
کنایه و مسخره شدن زیاد داره
امااا حال خوبی ک من الان دارم می ارزه ب همه سختی هاش
چون الان حوری زندگی میکنم ک خودم و ذهنم هستیم و طبق اعتقاد خودم
ی مدت حوری دوست داری زندگی کن چادر بزار کنار ببین حالت چطوری خوب بود ادامه بده نبود نده
منم خواستگار حوزه رفته داشتم
واصلاااا دوست نداشتم و تغییر دادم همه چیو
189
ی نفر ناشناس داد اما گفت نزارم پیام رو ی قسمت پیامش در مورد حجاب و چادری بودن که خودش خوشش نمیاد و دوست ندارع نظرمو بهش گفتم
میزارم اینجا شاید به درد کسی بخوره ❤️
189
قربونت برمممم
وقتی چنل زدم عهد کردم واقعی بنویسم
هیچ وقت دروغ و فیک نباشم کسی حس کنه نکنه این خوبه من بدم
شاید خیلی وقت ها منو چنل رو به عنوان غر خطاب کنن
اما من همه چیزا رو واقعی مینویسم
تا شاید ی نفر هم شده از نوشته متوجه سه تنها نیست
189
اعتماد ب نفس نداشتن من تو اون بازه زندگی باعث شده بود آدمای باارزش
نتونن منو بشتاسن فکر کنن منم افکارم مثل آدمای غیر مفید
اما همینکه دیدن من افکارم ذهنم چ شکلیه
الان خیلی ها تو مشورت کردن بهم زنگ میزنن
تو انتخاب رشته کمک میگیرن ازم
یا خیلی وقت ها شده بچه هاسون آوردن گفتن نصیحت کن
و وقتی تلاش کردن منو میبین دارم چطوری ذهنمو بزرگ میکنم بیشتر بهم احترام میزارن
من الان ن دیگه اضافه وزن دارم اون قد زیاد
ن دوستم داغون اونقد زیاد امااا اون آدمای درست و حسابی رفتاری ک الان با من دارن دقیقا همون رفتاری ک وقتی چاق بودم و جوش داشتم هم دارن
پسسس اصل موضوع بچسب به چهارتا عکس فیلنر اینستا دل نبند
به اصلی ترین هدفت فکر کن و هر روز فکر کن چطوری خودتو افکارتو مفید کنیر
189
بچها آدم اکه تحصیل هم نکنه
اگر مطالعه کنه پادکست گوش کنه میتونه ی آدم خفن باسه
اامااا اگر رها کنه میشه ی آدم الکی به درد نخور ک سعی داره آدمایی از خودش بهتر هستن رو نابود کنه
پسسسس لطفا احازه ندبد
خودتو با هر مشکلی هست دوست بردار
با خودت دوست شو
و آروم آروم حل کن مشکلات رو
تا خودت خودتو دوست نداشته باشی کسی دوست ندارد
تا خودت رو اعتماد ب نفس خودت کار نکنی کسی کمکت نمیاد
در ضمن همه ماها با هر اشکال و ایرادی دوست داشتی هستی مهم مغز و افکار تو ن ظاهر
189
اعتماد ب نفس برمیگرده
به ذهنت
به اینکه دید گاهت چیه چطوریه
ب اینکه تو ظاهر بینی ؟ یا برات مهمه طرف چی حالیشه
کسی تورو بخاطر لبای خوش رنگ یا چشای رنگی یا درشت
یا هیکل و نمیدونم رنگ پوست سفید تشویق کنه نشون میده ظاهر بینه
بخشی ک دست خود ما نبوده و نیست نباید بزاری رو اعتماد بنفست تاثیر بزار
وقتی اعتماد ب نفس نباید داشته باشی
که تو محیط کاری یا درسی یا علمی از بقیه آدم های اون محیط کمتر اطلاعات داشته باشی
اینکه حرف زدن بلد نباشی
اینجاست باید از خودت بپرسی چرا
کجا کم گذاشتی
وگرنه توجه کردی باشی مثلا فلان وکیل پایه یک خفن شهر میری پیشش براش مهم نیست تو چی پوشیدی یا طاهرت چطوری
فقط ب حرف زدنت توجه میکنه
ببینه اصلا تو از مشکلی برات پیش اومده چیزی بلدی یا ن سوادت در چه سطحی
ولییی وقتی میری تو ی مغازه طرف بدون تحصبل و بدون مطالعه نکاه میکنه ب ظاهرت سعی میکنه یک وای چقدر خوبی
آیا اینا برابر باهم ؟
189
این ی داستان واقعی از خودم بود
بچها اعتماد ب نفس کاری ب ظاهر ندارع
کاری ب پوست نداره
تو محیطی ک ادماش تحصیل کرده باشن
آدمایی که سرشون به تنشون بی ارزه
کسی بخاطر ظاهر تورو قضاوت یا دست کم نمیگیره و مسخره نمیکنه
189
من دیگه خودمو دوست داشتم و خودمو قبول داشتم و همه چی عالی بود
و بعد شروع کردم به روتین پوستی شروع کردن و پوستمو درمان کردم
و دوباره ۸ کیلو چاق شدم
اما دیگه چاق شدن و جوش روی من تاثیر نداشت
اعتماد ب نفس من همون ۱۰۰ درصد بود
چون میدونستم اره من وزنم زیاده
صورتم جوش داره پشت کنکوری ام
ولی تنها من نیستم خیلی ها مثل من هستن
و من باید کم کم حلش کنم
نباید دیگه خودمو دست کم بگیرم
189
دیگه رفته رفته بیشتر حرف زدم
بیشتر رفتم جایی بیشتر نظر دادم
بیشتر کتاب خوندم و بیشتر و بیشتر همه گفتن واییی دختر چقدر خفنی و ما نمیدونستیم
و آدمای دورم دیگه تعجب کرده بودن از تعریف های لباس بقیه نسبت بهم
چون گاهی نظر و حرفایی میزدم بعضی آدمای دورم نمیتونستن اون جملات رو درک کنن
و دیگه کسی منو و قیافم رو مسخره نمیکرد
همه سراغمو میگرفتن و به خانوادم میگفتن باورمون نمیشده عاطفه این مدل فکر و ذهن و شخصیت رو داشته و ما خبر نداشتیم
189
کتاب بیشتر خوندم و پادکست بیشتر گوش دادم و هر روز عاشق عاطفه میشدم با همه اون
اشکالات پوستی و وزنی
بیرون میرفتم و تو جمع ها راحت تر میرفتم
و گهگاهی تو بحث ها شرکت میکردم
و رفته رفته وزن کم کردم
اما مشکلات پوستی داشتم همچنان
اما اعتماد ب نفسم شده بود ۵۰ درصد
تا اینکه چندین بار تو بحث ها شرکت کردم و از طرف چندتا مرد تقریبا باسواد تایید شدم
و به به اعتماد بنفسم بیشتر شد
حدود۱۴ کیلو کم کردم و استپ وزنی گرفتم
اما دیگه همه جا میرفتم از خودم خجالت نمیکشیدم از حرفا بقیه ناراحت نمیشدم
تازه با خودم دوست شده بودم و فعمیده بودم
آدمای دورم همششش الکی حرف میزدن
تنها آدم چاق من نبودم
تنها آدم جوش دار من نبودم
هزاران نفر شبیه من هست
کسی نمیگه تو چاقی جوش داری پس بدرد بخوری ن
آدما نگاه ب حرف زدن و شخصیت آدم هم میکنن
اینجا بود مامانم اطرافیان هرچی میگفتن دیگه اثری نداشت رو اعتماد بنفسم چون من دیگه فهمیده بودم چی ب چیه
189
نشستم رو تختم ی دور به همه بدبختی هام فک کردم به اضافه وزنم به صورتم به اعتماد بنفس تو دیوار رفته اومدم
هر روز حرف و تیکه های جدید میشنیدم
مسخره میشدم و روز به روز گوشه بگیر تر میشدم خودمو دوست نداشتم
تو آیینه نگاه نمیکردم
و تمام ساعت ها تو گوشی و روی تخت بودم
و مدااام فکر و فکر و حرفای بقیه رو تحمل میکردم اما خیلییی آزاردهنده بود اون حرفای منفی و زخم زبون ها
اون عصر گوشیم برداشتم یهو تبلیغ کتاب دیدم و یهو برا قرار از فکر رفتم چندتا کتاب سفارش دادم
گوسفند نباشید ، قورباغه رو قورت بده و هفت اثر فلورانس
بعد ی هفته کتابام رسید از هر کدوم یکی دو فصل خوندم ویادمه برنامه کتاب باز هم اون مویع پخش میشد همراه با این کتاب ها چند قسمت کتاب باز دیدم و مجتبی شکوری صحبت میکرد و من روز به روز فکرای زیادی میکردم تو آیینه بیشتر خودمو نگاه میکردم کتاب ها و اون صحبت های کتاب باز تاثیر گذاشته بود
تصمیم گرفتم برا اولین بار نیم کیلو وزن کم کنم تو یک هفته ، ی کوچولو رعایت کردم تو هفته ۸۰۰ گرم کم کردم رفتم رو وزنه خیلییی ذوق کردم
و این شد شروع زندگی جدید من بعد ۶ کیلو کم کردن تصمیم گرفتم راهی ک خودم دوست دارم رو ادامه بدم از محجبه بودن خارج شدم
189
قرار بود در مورد اعتماد ب نفس از واقعیت زندگی خودم بگم
منی که تا ۱۹ ،۲۰ سالگی اعتماد ب نفسم تو دیواااار بود
قبلا در مورد اعتماد ب نفس نابود شدم سر قضیه اضافه وزنم بهتون گفتم
الآنم از ی واقعیت دیگه میخوام بگم
من اوایل راهنمایی صورتم شروع کرد به ی دونه جوش زدن تا شدن سه چهارتا
و خب همه وای جوش زدی چرا و احساس شدنم نسبت ب پوستم تا رسید به تعداد جوش بیشتر و شنیدن این حرف واااای حیف این صورت سفید تپل ک جوش زده
و هر روز من دنبال راه حل از کرم و ماسک بگیر تاااا درمان های گیاهی
و هر روز وضعیت پوستم داغون تر
رسیدم به روزایی که پوستم داغون
اعتماد بنفسم تو دیوار بود و هر روز غصه میخورم همین روزا بود ی چندتا جشن دعوت شدیم و یادمه ی غروب مامانم گفت بیا بریم فلان مهمونی گفتم نمیام یهو برگشت بهم گفت اررره واقعا نباید بیای با این صورت داغون ابرو ادمو میبری ، یادمه بعد این حرف بغض کردم و اصلا ب رو خودم نیاوردم وقتی همه رفتن مهمونی یادمه ی آهنگ از امام رضا گذاشتم و با صدای بلند گریه میکردم
ک خدااایا مگ دست منه این جوشا و هق هق گریه میکردم بعد اون حرف مامانم هیچ وقت دیگ تا حد امکان جایی نمیرفتم
تو همین وضعیت بودم ک یهو شنیدم ی دکتر پوست عالی اومده شهرمون همه راضی آن
رفتم پیش دکتر بعد دو ماه رفت و آمد و خب بالاخره جوشام کمتر شد تا مرحله قطع شدن پیش رفت اما جای جوش و فرورفتگی داشتم
امااااا پوستم از قبل عالی تر شده بود و راضی بودم خلاصه دوره درمان تموم شد
و مجدد بعد یک سال باز همون وضعیت قبلی بود وزنم بیشتر شده بود و ریزش مو گرفته بودم
و پشت کنکور بودم و هر روز لباسام تنگ تر میشد هیچی سایزم نبود و جای جای صورتم جوش بود. از تو قفسه سینم جوش میزد
و وزنم دیگ داشت فاجعه بار میشد
فک میکردم زشت ترین آدمم
جایی نمیرفتم اگه میرفتم هم ساکت بود هیچ حرفی نمیزدم موقع پذیرایی اصلا چیزی نمیخوردم یادمه ی غروب از بیرون اومدم خونه دی ماه بود خودمو تو آیینه دیدم
بخاطر پالتو ضخیم زیر چادرم هیکلم ده برابر شده بود و صورتم جایی ک پوست مشخص نباشه نبود همششش جوش و جای جوش
از پله های اتاقم اومدم بالا شروع کردم نفس نفس زدن
