White Canary
Kanalga Telegram’da o‘tish
Mahsa c.ai : INTP 5w6 CAPRICORN All that we see or seem is but a dream within a dream... http://t.me/HidenChat_Bot?start=516742787
Ko'proq ko'rsatish189
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-830 kun
Postlar arxiv
189
Repost from N/a
♪♪♪ سناریوی خلق 𝑾𝒆𝒍𝒄𝒐𝒎𝒆 𝑻𝒐 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒒𝒖𝒆𝒓𝒂𝒅𝒆 𝑭𝒐𝒓 𝒅𝒆𝒂𝒓 Mahsa c. aiدوید و اوج گرفت. در باورش نمیگنجید که چگونه با اوج به سوی قله به پستی های خفته زیر موج رسیده است. فاصله میان قله و سقوط یک نخ بود و سرعت افکارش دقت را از او ربوده بودند. برای نفسی بیشتر به آب التماس میکرد اما ثانیه ای که دنیا را از نقابی آبی دید فهمید دریا پست نیست. حداقل در دریا عدالتی طبیعی حاکم بود.ضعیفان فرار میکردند و قوای قدرتمندان با ترس پوشانده نمیشد! تصمیم گرفت شبیه دریانشینان باشد. اهمیتی نمیداد اگر زندانبانان بازمیگشتند؛ حداقل او قدرتش را تسلیمِ تظاهر به رضایت نکرده بود. خودِ حقیقی اش بود و از قدرت نمایی وهمی نداشت. نفسش را به آبی آسمان بازگرداند؛ دریا نیز میتوانست سایه ای برای پنهان شدن شمرده شود! او باید زنده بودنش را به رخ میکشید. او محتاج تغییر و تحول بود و آن را میگرفت. نیازی نبود شنا بلد باشد تنها ایستادن کافی بود. دوید و دوید و این بار اهدافش از افکارش سبقت گرفتند. لبه تیغ سقوط ایستاد و فریاد آزادی سر داد. سعی کرد مردمان زیر شن را بیدار کند. چرا که از سلطه جویی ضعیفان بیزار بود. بانگ امید سر داد و به غم مدفون زیر ماسه ها خیره شد که کم کم به رنگ شوق میدرخشد. از پس نقاب بی تفاوتی برمیخیزند و برای حقیقت داشتن میجنگند. لباس خونی خود را چو پرچمی نمایانگر چهره چاره گر آنان، میان دستان خود و باد رقصاند. صدایش از اعماقِ جانِ بی جانِ او جان گرفت و سخنورِ پایانِ نمایشِ خاموشیِ سکوت شد: «آتش شعله ور میشود و امید ما میتواند هیزم باشد. قدرت چیره گر میشود و خشم ما میتواند خالقش باشد. اگر وهمی بنام ترس، تردید در دل هایمان نکارد، آن نیز نمیتواند ما را مقصر بنامد! در نهایت هیچکس از قوای خود، از هدف و از باور خود شرم نمیکند. نقاب ها خواهند مرد و وجود حقیقی ما دنیا را در بر خواهد گرفت. ما برمیخیزیم تا ثابت کنیم زندگی میمیرد اما از بقایای خود برمیخیزد و ما زندگی این سرزمینیم!» میان جمعیت ترانه سرایی هر کلمه را با تمام وجودِ متحول شده اش لمس کرد. نوشت و سال ها بعد که نقابِ ناباوری مردمان را ترک کرده بود، سالگرد مرگ ها و آغاز تنفس در دریایی که قهرمانشان رنگ کرده بود فرا رسید. روی آن صخره سخنرانیِ باشکوهِ دختری زخمی و در حال مرگ به زبان موسیقی نواخته شد. مشوق ارواح نومید شد تا به مقصد سفر دختر جوان برسند. مقصد شاید همان پایان باشد اما راهی که برای رفتن به سوی مقصد او در آن قدم برمیدارند، کفش هایی میسازد که ارزش مردن و زندگی کردن را دارند!
189
Repost from N/a
189
Repost from stay tox!c
+1
این پیام رو فوروارد کنید چنل اصلیتون تا من بهتون ایده کوتاهی مو و آرایش نسبت به وایبتون بدم و بهتون بگم چند درصد تایپمین
Limit : 190
جویین باش و حتما اصلی فور کن
189
Repost from Born under a dark star
forward this message, and choose between
the originals, teen wolf, supernatural, marvel and hannibaland i'll give you a character + their core edit, based on ur vibe.
