191
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-230 kun
Postlar arxiv
191
جمال ثریا، سرد شدن و رها کردن رو خیلی قشنگ توصیف میکنه:
«دیدم که از دستت عصبانی نیستم، دلشکسته نیستم، قهر نیستم، خلاصه اینکه من با تو دیگر "هیچ چیز" نیستم!»
دقیقا همین
191
و حتی آنکه گمان میکنی امنترین پناهگاه را در قلبش داری، چنان آن پناه را بر سرت آوار میکند که تا مدتها قلبت در گیجی و سرگردانی به سر میبرد.
191
اگه مخدر بودی، باهات اور دوز میکردم.
اگه دریا بودی، غرقت میشدم.
اگه جنگل بودی، توت گم میشدم.
اگه آسمون بودی، برات پرواز میکردم.
اگه مشروب بودی، دائم الخمر میشدم.
اگه جادو بودی، هری پاتر میشدم.
اگه خودکار بودی، نویسنده میشدم.
اگه کتاب بودی، دانشمند میشدم.
اگه زندگی بودی، معجون جاودانگی میخوردم.
اگه جهنم بودی، آتیش گرفتن و با جون و دل
میپذیرفتم.
اگه قهوه بودی، تا ابد بیدار میموندم.
اگه سرطان بودی، واست میمردم.
191
اونجایی که فکر می کنی همه رو از خودت دور کردی و احساس تنهایی می کنی، اونجایی ساعت از ۱۲ شب گذشته و پر حس دلتنگی و غمی، اونجایی که فکر می کنی زندگی برات تکراری شده و به فکر تموم کردنشی، اونجایی که نا امیدی مطلق سر تا پاتو گرفته، اونجایی که همه چیز برات بی ارزش شده و داری حس خنثی بودن محض و تجربه می کنی، اونجایی که ترکت کرده و دنیا برات زشت و بی معنی شده، دقیقاً همونجایی که خسته شدی و حوصله ی حتی نفس کشیدن رو هم نداری!!):
191
یه جمله ی خیلی قشنگ تو یه کتاب خوندم
که نوشته بود: همه چیز برای کسی که
میداند چگونه صبر کند، به موقع اتفاق
میافتد! خلاصه که ریلکس باش، ببین،
بشنو، بگذر، خرده نگیر و یادت بمونه که
گاهی صبر خودِ تلاشه.
