uz
Feedback
‌‌‌ ‌

‌‌‌ ‌

Yopiq kanal

• Death

Ko'proq ko'rsatish
201
Obunachilar
-124 soatlar
-27 kunlar
+330 kunlar
Postlar arxiv
گاهی یه لگد به اون چیزی که ساختی بزن ، نترس! اگه محكم باشه نمی‌ریزه

عادت جالبی دارم برای شناخت آدمها عجله نمیکنم تا سه بار فرصت میدم ، صبر میکنم و برای درست شدن همه چیز تلاش میکنم ؛ نه برای ماندن هر کسی بلکه برای دیدن آنچه واقعاً در وجودش نهفته است ؛ اما افسوس که بیشتر آدم ها خیلی زودتر از آنچه تصور می کنند هر سه فرصت را از دست می دهند.

شرایط و قسمت دروغ اند ، اگر انسان ، انسانی رو دوست داشته باشد ، برایش جنگ به پا میکند نه که رهایش کند.

چه حیف!
چه حیف!

photo content

فهمیدم که هیچ چیز ماندگار نیست ، روح برای تن ، عشق برای قلب و همه چیز با مرگ به پایان می‌رسد.

فهمیدم که هیچ چیز ماندگار نیست ، روح برای تن ، عشق برای قلب ؛ همه چیز با مرگ به پایان می‌رسد.

در هیاهوی مغزم ، قلبم فکر هارو کشته است ، افسار بدست به ره عشق ۴ نعل اسب می‌شتابد ، گویی ز مرگ فرار میکند ، امان از روزی که برسد مرگ و خاک کند قلب را ، تاریکی برگردد و انسانیت قطره ای از وجود خدا رو از دست خواهد داد .

در هیاهوی مغزم ، قلبم فکر هارو کشته ، افسار بدست به ره عشق ۴ نعل اسب می‌شتابد ، گویی ز مرگ فرار میکند ، امان از روزی که برسد مرگ و خاک کند قلب را ، تاریکی برگردد و انسانیت قطره ای از وجود خدا رو از دست خواهد داد .

Bale

تو حتی نخواستی با من حرف بزنی ، اول مشکل ببین کجاست بعد تصمیم بگیر ببین چی به چیه

بست ام ریکشن هارو

بستم ریکشن هارو

چندین روزه زیاد حرف زدم ، برای مدت ها نخواهم بود ، بدرود تا ۱۶ تیر

بمونه این ، بعد چند ماه یکی دیگه میزارم
بمونه این ، بعد چند ماه یکی دیگه میزارم

بمونه این ، بعد چند ماه یکی دیگه میزارم
بمونه این ، بعد چند ماه یکی دیگه میزارم

اگر من ببینم واسه یکی جز درد و رنج چیزی به ارمغان نمیارم ، خودم ترکش میکنم چون عذاب وجدانم راضی نمیشه به این حرکت ؛ هر چند ، باید قلبم رو از جاش بکنم بندازم دور دورا

دردناک‌ترین حقیقت این نبود که رفتی ، این بود که ماندن را بلد بودی ، اما رفتن را انتخاب کردی.

به درد ها عادت کردم ، همون قدر بی حس و خنثی !