uz
Feedback
اشعار سپید( ساحل)

اشعار سپید( ساحل)

Kanalga Telegram’da o‘tish

کانال اشعار سپید نادر ساحل

Ko'proq ko'rsatish
497
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun

Ma'lumot yuklanmoqda...

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Dekabr '24
Dekabr '24
+4
0 kanalda
Noyabr '24
+3
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+8
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '240
0 kanalda
Get PRO
Avgust '240
0 kanalda
Get PRO
Iyul '240
0 kanalda
Get PRO
Iyun '240
0 kanalda
Get PRO
May '24
+346
0 kanalda
Get PRO
Aprel '240
0 kanalda
Get PRO
Mart '240
0 kanalda
Get PRO
Fevral '240
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+23
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+55
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+29
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+70
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+477
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
21 Dekabr+1
20 Dekabr0
19 Dekabr0
18 Dekabr0
17 Dekabr0
16 Dekabr0
15 Dekabr0
14 Dekabr0
13 Dekabr0
12 Dekabr0
11 Dekabr0
10 Dekabr0
09 Dekabr0
08 Dekabr0
07 Dekabr0
06 Dekabr0
05 Dekabr+1
04 Dekabr+2
03 Dekabr0
02 Dekabr0
01 Dekabr0
Kanal postlari
اگر چه می نویسم من کتاب عاشق ات را کجا باید روی کاین دل تو را تردید می خواند تو گاهی بستر امواج می باشی ولی من ساحل گم گشته ام امروز بیا ای روح سرگردان زمین این جاست خاک این جا تبسم نیز پهلویش ساحل

2
تو گاهی بستر امواج می باشی ولی من ساحل گم گشته ام امروز بیا ای روح سرگردان زمین این جاست خاک این جا تبسم نیز پهلویش ساحل
1
3
من شاهد سر به کفی میان دره های هیاهو و برگ های پاییز دور تر تا باد و باران و مسیری نیز در طول بال های عنکبوت و پا های عجیب و غریب ملخک های پا برهنه در میان انبوه سختی های سردرگم یک سال طولانی و چنان بی نظم و نا ملایم ساحل
244
4
ترس این جاست و خلقتی این جا عالم و برخی میان زمین ای تمام عجایبی که هنوز تیره تر تیز تر فرا برسد یا جوانی که رفت و باورش به ک
ترس این جاست و خلقتی این جا عالم و برخی میان زمین ای تمام عجایبی که هنوز تیره تر تیز تر فرا برسد یا جوانی که رفت و باورش به کجا یا صدای میان جمع پرنده های عجیب یا شب سرد و ترانه های نیمه و این جا آدمیزادی که تولد می شد و می مرد و بوی او هر روز گندیده تر می شد و خلقت ناقص ساحل
312
5
فریاد می زنم و صدایم نشسته است بر قله های پامیر و بابای کشورم فریاد ها گلوی کدامین زنان قرن بر خاک های تشنه ی سمت شمال و شرق بر گوشه های غرب و جنوبی که باز هم بر سایه های کشور تنهایی و صبور من مستدام گریه اعماق ابر هاست من مانده ام کنار سپیدار مضطرب کس نیست بشنود که چرا اشتباه شد یک نسل یک ملت که به مانند کاه شد. ساحل
306
6
#بیاید_شعر_بسرایم ای ترسناک ترین شب دیر تر آمدی سراغ ماه مانند های مدرن پیر شدی اما ؟ تجربه نگرفتی که این جا جنگلی در عمق جهن
#بیاید_شعر_بسرایم ای ترسناک ترین شب دیر تر آمدی سراغ ماه مانند های مدرن پیر شدی اما ؟ تجربه نگرفتی که این جا جنگلی در عمق جهنم است که هیچ گاه محبت نمی روید عشق تعفن دارد و رو به خشکیدن است و پرنده های مرده شب ها را شعر دکلمه می کنند تا تو خر تر آی و خر تر روی
289
7
به من آواز بخوانید که من برگردم من اگر برگشتم روح پاییز من از درد چقدر می سوزد و چقدر می ریزد رو به خاکی که در آن فلسفه ها نی
به من آواز بخوانید که من برگردم من اگر برگشتم روح پاییز من از درد چقدر می سوزد و چقدر می ریزد رو به خاکی که در آن فلسفه ها نیز نبود سقراطی در کار و کتابی در باد و جنونی در عشق و خدایست که فقط می داند ساحل
251
8
شب یلدا رسید خانه را نور گرفت همه در استکان رنگ سیب و انار می فروختند. یکی از کوچه ی خود خسته و پسته  و بادم آورد. خانه هم پر نور شد یکی از باغ قشنگ تربوز و خربزه را بهر تعجیل نشاند. ابر ها صاف شدند شب یلدا رسید بی بی ام چادرک ش را به فضای روشن و به بادی داد و پنجره باز نشد. که شمال چادرک ش را ببرد پیش صدای خورشید. شب یلدا رسید چقدر ساعت امشب دیر است که به هر ثانیه ی سال را روی ورق رسم کند و برای صبحی خط خطی خاند و یک صفحه شود. شب یلدا رسید نمک و بوره و انگور و انار همه تقدیم شدند یکی آمد بگرفت دیگری رفت ندید شب از آغاز همان فصل دراز رنگ پاییز گرفت سال ها تبرئه شد. ساحل
268
9
وقتی که باد از طرف خانه می وزد گاهی میان از خود و بیگانه می وزد تلقین می شوی که دگر باز مرده ی دردی میان بستر دیوانه می وزد تسخیر کرده است و نسیمی که رفته بود فردی تو را به گوشه ی می خانه می برد وقتی که باد از طرف خانه می وزد گاهی میان از خود و بیگانه می وزد تلقین می شوی که دگر باز مرده ی دردی میان بستر دیوانه می وزد تسخیر کرده است و نسیمی که رفته بود فردی تو را به گوشه ی می خانه می برد ساحل اگر چه باز گریبان بسته کرد یعنی لباس های غریبانه می خرد ساحل
1
10
وقتی که باد از طرف خانه می وزد گاهی میان از خود و بیگانه می وزد تلقین می شوی که دگر باز مرده ی دردی میان بستر دیوانه می وزد تسخیر کرده است و نسیمی که رفته بود فردی تو را به گوشه ی می خانه می برد ساحل
1
11
وقتی که باد از طرف خانه می وزد گاهی میان از خود و بیگانه می وزد تلقین می شوی که دگر باز مرده ی دردی میان بستر دیوانه می وزد ساحل
7
12
قبولم کن و یا تا اندکی بر ماجرای زندگانی ام کتابی آر و من را تا تح اندوه ها بفرست که من یک ماهی ام موجود نا پیدای یک آرامش مجهول و بازم کن که من آرامشم را نیز گم کردم ساحل
390
13
اگر چه می شکستی پای من ای نا برابر روزگار سخت تو از آنجا که می آیی من آنجا نخواهم بود نخواهم ماند ساحل
376
14
من از سنگم نه از بادی که هر اهریمن ناخوش مرا یک ناسزا گوید و من تکبیر او خوانم و یا تکفیر تر گردم ساحل
362
15
وقتی که باد از همه بیگانه می شود بر لانه ی نشسته و پروانه می شود قایق میان بستر امواج های رود دیوانه گشته داخل یک خانه می شود ساحل
344
16
امید مان فراوان، انگیزه بی پایان: گاهی میان نا امیدی و امید گیر می کنم…. گاهی بیشتر به مرز های تاریکی کشانده می شوم🫤💯 آنچنان دلسرد و بی اعتنا می گردم، که احساس می کنم من دیگر آن دختر پر از انگیزه، قوی و پر تلاش نیستم🤐 اما میدانی…!!! زیبایی اش در کجاست؟ آنجایی که در عمق نا امیدی، تاریکی و اشک های فراوان و قامت شکسته برخیزی باز هم خودت را از نو بسازی باز جوانه های تازه امید را در دلت بکاری💯 و آینده ات را بیشتر از گذشته زیبا تر کنی….. ببین! تا خودت نخواهی بلند شویی کسی دست یاری به سویت دراز نمی کند….. پس همیشه برای خود برخیز و ادامه بده!!! مثلا:- یک روز در حال نوشتن بودم و ناگهان چشمم به آسمان آبی، روشن که ابر ها از آن نمایان بود افتاد، خیلی عمیق فکر کردم به این بزرگی که فقط یک دانه آسمان بزرگ است اما در هر جایی متفاوت! بعضی جاها روشن و آبی و پاک که فقط می خواهی به آن نگاه کنی و بس، بعضی جا ها تاریک و گرفته مثل حال انسان های نا امید یعنی هیچ وقت در یک حالت نیست💯👌یکنواخت نیست…. حالت ما انسان ها هم همینطور است بعضی وقت ها نا امید می شویم🥹 از تاریکی و در نهایت خسته می شویم 🤚🏻 اما بعضی وقت ها امید در وجود مان موج می زند یعنی هیچ چیز در جهان پایدار نیست و زنده گی در یک حالت نمی ماند، یه یاد همان شعر معروف افتادم که میگفت: ز حادثات جهان همین خوش آید و بس که زشت و خوب و بد روزگار در گذر است💯👌 هیچ شب سیاه تا ابد ماندگار نیست، هیچ کوه یخ تا ابد آب نشده نیست، هیچ زمستانی نیست که تا ابد زمستان بماند، حتما بهار آمدنی است🫠 اگر روزی از من بپرسند، از این زنده گی، از این سن کم ات چی آموختی بدون شک خواهم گفت: من از این زنده گی کوتاه مدت و سن کم ام صبر و امید و انگیزه فراوان آموختم که در هر صورت و هر شرایط باید صبر کرد و انگیزه بیشتر داشت و به زنده گی امیدوار بود💯👏 با قلم: مروه امینی✍️
317
17
زندگی خواب قشنگیست پس پنجره ها زندگی خواب قشنگیست میان زندان و میان جنگل زندگی در پی اسرار پیداست
298
18
زندگی خواب قشنگیست پس پنجره ساحل
313
19
من اگر سایه افگنم به زمین تو در وجود منی آب های هندوکش ساحل
123
20
پاییز🍁 پاییز را دوست دارم…… پاییز زمستانی است، که تب کرده! تابستانی است، که لرز کرده! بغضی است، که رسوب کرده! حرفی است، که سکوت کرده! من، سکوت رسوب کرده در تب و لرز پاییز را می پرستم!!! پاییز عروس تمام فصل های من است، و پادشاه فصل هاست. فصلی هزار رنگ که به هر طرفش نگاه کنید، چیزی جز زیبایی نمی بینید، تابستان ممکن است سر گرم کننده باشد، اما وقتی هوا خنک می شود و برگ ها می ریزد، گویی تغییری در حال رخ دادن است…… امیدوارم بتوانم آن برگ پاییزی باشم که به آسمان نگاه می کرد و زنده گی می کرد. وقتی هم که زمان رفتنش رسید، به خوبی می دانست که زنده گی هدیه ای بیش نیست…… من عاشق پاییز و برگ های رنگیش استم، دوست ندارم در فصل دیگری عاشق شوم پاییز حال و هوایی دیگری دارد….. پر از شعر های عاشقانه است، حتی دلتنگی هایش شیرین تر است. با بوی زرد ترین برگ هایش می شود زنده گی کرد…… عاشقی در پاییز شعری ست همیشه شنیدنی، که لذت خاص دارد. پاییز همیشه فصل محبوب و دوستداشتنی من بوده است زمانی که همه چیز در اوج زیبایی و پر از حال و هوایی خوب قرار دارد، گویی طبیعت تمام سال را برای این پایان شگفت انگیز کنار گذاشته است….. نویسنده: مروه امینی ✍️
134