متن فیلم سریال آهنگ
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
286
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-530 kun
Postlar arxiv
ما یک شانس داشتیم
وَ شدیم : زنی در خاورمیانه
اگرچه سعادتمندانه نبود
ولی جسورانه بود.
امیدوارم یه روزی اگه همه چی درست شد هنوز درونمون شور و ذوقی واسه زندگی کردن مونده باشه.
Repost from دربینِشیارهایِمَغزم.
ضحاک مُرد؟
نه.
ضحاک فقط لباس عوض کرد.
مارها هنوز روی شانههای این سرزمیناند،
فقط دیگر دیده نمیشوند.
دیگر مغزِ جوانان را
در دیگهای آشکار نمیریزند؛
آرامتر میخورند،
بیصداتر.
هر روز
نه دو جوان،
که یک نسل
آرامآرام
قربانی میشود.
یکی در خیابان،
یکی در زندان،
یکی زیر فشارِ نان،
یکی زیر بارِ «امیدی که هیچوقت نرسید».
مادرها هنوز
چشمبهراهاند.
پدرها هنوز
شبها بیصدا میشکنند.
و شهر
هنوز
از خنده خالیتر میشود.
آنروز
مارها مغز میخواستند
تا ضحاک زنده بماند؛
امروز
خون میخواهند
تا «وضعیت» حفظ شود.
و ما
نسلی هستیم
که نه کاملاً کشته شد،
نه اجازه داشت زندگی کند.
میگویند تاریخ تکرار میشود؛
اما حقیقت این است:
ما هنوز
در همان داستانیم،
فقط فریدون
دیر کرده.
