dəsoxyn
Kanalga Telegram’da o‘tish
200
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
تو میگی که نگاهت برای منه
اما هم من میدونم و هم خودت،که اون نگاه فرق کرده،و تو با قطاری سریع السیر...من و قلبمو زیر میکنی و فاصله میگیری
و کوله باری از خاطراتو توی اون ساک لعنتیت حمل میکنی..
اصلا مطمعنی مقصد بعدیت،عمیقا تورو خواهد خواست؟!
خودخواهی تمام جهان رو فرا گرفته
و انسان هایی که به دیگران اهمیت میدن و محبت میکنن،لقب های کثیفی رو به دوش میکشن.
من یکبار حرف میزنم
و بعد کم حرف تر و کم حرف تر و کم حرف تر میشم
تا جایی که توی سکوت کامل فرو میرم،چون میدونم حرفهام اتشین خواهند بود و گوش شنوایی نخواهد بود.
دقیقا همون ادمایی که انتظارشون رو ندارید
بال و پر زخمیتون رو بجای کسی که باید پانسمان میکنن.
منو میبینی؟!
تو از من سکوت و محبت و عشق دیدی،اما خب..میدونی که میتونم ادم خطرناکی باشم؟!
روی چیزایی که بعد مدتها و با درد بدستشون اوردم حساسم
بنابراین،هرچیزی اطرافش بچرخه،رضایت نامه ی مرگشو امضا کرده.
من از داد کشیدن متنفر بودم،اما حالا داد میکشم
از سیگار متنفرم،اما حالا سیگار میکشم
از مشروب و الکل متنفرم،اما مست میکنم تا دلت بخواد
از لجبازی متنفرم اما لج میکنم
از بیکاری متنفرم،اما هیچکاری انجام نمیدم
چرا باید اینطور میشدم ؟!
ما انسان ها اینجوری ایم که
مدتها تلاش میکنیم برای نزدیک شدن و با یک حرکت و جمله ممکنه مایل ها ازهم فاصله بگیریم
قبل از اینکه بخواید سپر محافظ بسازید در برابر خطرات خارجی و تهدیدات غریب
روی زبون خودتون کار کنید چون بزرگترین تهدید برای شما،حرف ها و زبونتونه.
