並行死
Kanalga Telegram’da o‘tish
به راستی آیا من واقعی ام؟ https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-811131-MdeI3jJ ناشناس @chisai_sakka
Ko'proq ko'rsatish276
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
276
من تورا میدیدم که می آمدی
میان رقص باران و چشمک ماه
آنجا بین مرگ زندگی
در دور دست ها لابه لای درخت های خشکیده
من تورا مانند مهتاب تماشا میکردم
نزدیک تر و نزدیک تر می آمدی
قلبم را از جا کندم
تو سالها بود فقط به ذهنم می آمدی
تو در آغوش خاک
و من اسیر باد
276
مهتاب میتابید
شب مرز بین زندگی و مرگ را میبرید
باران میبارید
ابر مرز بین اسمون و من را میبلعید
اشک سر میخورد
چشم ها درد تلخ وجود را میچشید
دست ها خون میریخت
ماه همچون عاشقی سرمست میدرخشید
276
یادمه بچه که بودم همیشه دلم میخاست ادمهارو خوشحال کنم.
تمام تلاشم رو میکردم و انواع اقسام برنامه هارو میچیدم تا با همسن و سالام بهمون خوش بگذره. اولش اونا استقبال میکردن اما بعد از یه مدت من کم کم محو شدم. تبدیل شدم به یه شخصیت فرعی که فقط تلاش میکردم بچه خوبی باشه اما هیچ کس دوستش نداشت.
درک نشدن توسط بقیه برا یه بچه کوچولویی که فقط میخاست دوستاشو خوشحال کنه چیزیه که من رو از درون میخوره.
من تک تک حرف هایی که به یه بچه میگفتن رو دقیق توی قلبم به یاد میارم واضح و دردناک.
